X
تبلیغات
http://falsafeyegharb.blogfa.com
آثار فلسفی حسين سليمانی آملی
 
                       

                             (حسین سلیمانی آملی- پاییز ۱۳۸۹)


آثار قلمی اینجانب به ترتيب تاريخ چاپ و انتشـار آن از آخرين به نخستین اثر به شرح ذيل است:


الف) کتب
 

يك) کتب تألیفی:
 
 
۱- کلام اسلامی ۱و۲
 
۰تهران؛ انتشارات زوّار؛ چاپ اول، تابستان13۹۱. 
۰تعداد صفحه:۲۴۰
۰تیراژ:۱۶۵۰نسخه
۰نوع جلد: شومیز
۰شابک: ۱-۴۶۱-۴۰۱-۹۶۴-۹۷۸
۰قطع كتاب: رقعی
۰قيمت پشت جلد:۷۸00تومان
 
 
 
۰معرفی اجمالی کتاب:
 
این اثر در حقیقت بررسی منتخباتی از متن کتاب "کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد" نوشته خواجه نصیرالدین طوسی به شرح علامه حلی( از بخش سوم تا بخش پنجم آن یعنی از مبحث توحید تا مبحث امامت)است. این کتاب شدیداً مورد نیاز دانشجویان فلسفه و الهیات در درس کلام اسلامی(۱و۲) است.  ترجمه کتاب "تجرید" توسط بزرگان، در بازار موجود است اما امتیاز کتاب حاضردر نگاه نقادانه آن است که تا کنون در محافل آکادمیک به این جنبه  آن اعتنایی نشده است. راقم این سطوربعد از ترجمه اقوال  خواجه  طوسی و شروح علامه حلی، آنگاه آن را مورد نقد و بررسی قرار داده و  نقاط قوت و ضعف آن را به تفصیل آشکار نموده است. هدف از نوشتن این اثر در اختیار قرار گرفتن کتابی نقادانه در باب اندیشه های کلامی خواجه طوسی است که متناسب با سطح آکادمیک باشد تا انگیزه دانشجویان در به چالش کشیدن اقوال و عقایدی که تصور می رود بی بدیل هستند تقویت گردد و قوه تفکرشان در جستجوی هرچه بیشتر پاسخ مسائل کلامی  فعال تر شود.

   امتیاز دیگراین اثر آن است که به خواننده تفهیم می کند که در تاریخ علم کلام، هیچ کلامی حتی کلام خواجه طوسی بزرگوار،  نمی تواند کلام آخرین باشد بلکه باید پذیرفت که جریان استدلالات کلامی خط پایانی ندارد. بنابراین، نباید به این بهانه که همه گفتنی ها را پیشینیان گفته اند از حرکت و فعالیت و خلاقیت خویش صرف نظر کنیم.

 
 
۲- گفت وشنود ساده درباب سرنوشت دین
 
۰تهران؛ انتشارات زوّار؛ چاپ اول، تابستان13۹۰. 
۰تعداد صفحه:۲۶۳
۰تیراژ:۱۱۰۰نسخه
۰نوع جلد: شومیز
۰شابک: ۳-۴۳۸-۴۰۱-۹۶۴-۹۷۸
۰قطع كتاب: رقعی
۰قيمت پشت جلد:6۵00تومان
 
 
 
۰معرفی اجمالی کتاب:
 
كتاب حاضر كه در آن، مسئله سرنوشت دين بصورت عاميانه و به روش محاوره ای مطرح شده، به منظور تنوير اذهان علاقمندان و تقويت التفات خوانندگان نسبت به سرنوشت مهمترين پديده تاريخی يعنی دين و خصوصاً اسلام در جامعه و جهان كنونی، نوشته شده است. نگارنده اين سطور، وظيفه فلسفی خويش را در حـد بضاعت مزجاتش روشنگری انديشه ها و اصـلاح رفتارها می داند تا بدينوسيله برای ترقی و تعالی فكری و فرهنگی جهان خود، گامی هرچند كوچك بردارد؛ چون معتقد است كه دوستدار فلسـفه كسی نيست كه شعـاع انـديشـه و هستی اش صرفاً به قلمرو خصوصی زندگی اش محـدود شـود بلكه كسی است كه وجودش در همه بخش های حيات فردی و اجتماعی تأثيرگذار باشد و در باب همه موضوعات و مســائل فيلســـوفانه بیانديشد و معتـدلانه داوری كند و به کمک و راهنمایی همنوعان خویش بپردازد. حاصل چنين كوششی روشن بينی، واقع نگـری، منطق پذيـری و خـردگـرایی فـرد و جامعه می تواند باشد.

   به هرحال سعی شده است که روش اين كتاب روش محاوره ای سقراطی باشد تا همه علاقمندان به آسانی بتوانند از آن استفاده كنند و بدون آنكه درگير كلمات غامض و پيچيده فلسفی شوند آن را مطالعه كنند. قصد و نيت راقم اين سطور آن است كه به روش سقراطی، در باب مسائل مهم ذيل بحث و بررسی شود:

1- منظور از دين (خصوصاً اسلام) چيست؟ (آيا منظور همان كتب آسمانـی و متون دينی است يا اعتقادات و باورهای دينی مردم؟)

2- چگونه می توان دين (خصوصاً اسلام) را حفظ نمود؟ (يا چه علل و عواملی باعث حفظ و ماندگاری دين می شوند؟)

 

۳- بررسی و نقد وجود شناسی فلســفیِ
 
۰تهران؛ انتشارات زوّار؛ چاپ اول، تابستان138۹و
  چاپ دوم بهار۱۳۹۲. 
۰تعداد صفحه:۲۲۰
۰تیراژ:۲۲۰۰نسخه
۰نوع جلد: شومیز
۰شابک: ۷-۳۹۹-۴۰۱-۹۶۴-۹۷۸
۰قطع كتاب: رقعی
۰قيمت پشت جلد:6۰00تومان
 
 
 
۰معرفی اجمالی کتاب:
 
  تفاوت شرق و غرب در اين است كه در غرب، وجودشناسی(Ontology) افلاطونی و ارسطويی بعد از رنســانس جای خود را به شناخت شنـاسی(Epistemology) می دهد بگونه ای كه مدار و محور مباحث مابعدالطبيعی، ذهنيت و ميزان توان ذهن بشری برای كسب شناخت و معرفت می شود درحاليكه در شرق و خصوصاً در جامعه اسلامی ما وجودشناسی افلاطونی و ارسطويی هنوز به قوت خويش باقی است. همه منتقدان و نقادانی كه تا امروز در جامعه ما به نقد يا انتقاد از فلسفه پرداخته اند باز بر بنياد همان تفكر وجودشناختی يا نگاه و نگرش اُنتولوجيك چنين كرده اند. شايد سبب آن اين امر باشد كه تعاليم وجودشناختی يونانی بخاطرنوعی هماهنگی و همنوايی با تعاليم عرفانی و قرآنی تا حدودی جنبه قدسی پيدا كرده و كمتر كسی جرأت می كند كه مثلاً اساس وجودشناسی فلسفی در این جامعه را با نگاه ديگری كه در غرب صورت گرفته مورد نقد و بررسی قرار دهد.
  ازآنجاكه فلسفه، قلمرو پهناوری را شامل می شود و از هر سو، باز و گشوده است راقم اين سطور به اندازه بضاعت مزجاتش برای تحقق چنين هدفی گام برداشته است.
 
 
 
۴- انســـــــــان مـــــــــــداری راستيــــــن
 
ِ۰تهران؛ انتشـــــــارات زوّار؛ چاپ اول، پاييز1388و
  چاپ دوم بهار ۱۳۹۱.
۰تعداد صفحه:405
۰تیراژ: چاپ اول۲۲۰۰نسخه؛ چاپ دوم ۱۶۵۰نسخه.
۰نوع جلد: شومیز
۰شابک: ۰-۳۸۵-۴۰۱-۹۶۴-۹۷۸
۰قطع كتاب: رقعی
۰قيمت پشت جلد:۱۲0۰0تومان
 
                         طرح روی جلد چاپ دوم
 
 
                            طرح روی جلد چاپ اول
 
۰معرفی اجمالی کتاب:
 
 امروزه واژه انسان مداری كه ترجمه واژه « Humanism » يا اومانيســم است در بعضی از محافل سياسی، ادبی، فرهنگی و نظاير آن بكار می رود بدون آنكه به معنی حقيـقی و راستين آن توجه شـود. آنچـه در اين كتاب مـد نظر است روشـن شـدن معنی راستين اومـانيسـم است، آنگـونه كه بنيـانگـذاران رنسانس و فيلسوفان جديد درنظر داشتند. راقم اين سطور بعد از روشن نمودن اين معنی و بيان وجوه اختلاف آن با معانی قـديمی و قـرون وسطايی اومانيسم، به بررسی انتقادی وضعيت آن در دوره جديد و جهان امروزی پرداخته و تفاوت جامعه و جهان مبتنی بر انسـان مداری راستين را با جامعه و جهان خدامحور از یکسو، و نیز با جامعه و جهان مبتنی بر انسـان مداری دروغين كه از آغاز رنسـانس تا به امـروز شاهد آن بوده ايم از سوی دیگر، به تفصيل بيان نموده است. بی شك در زمينه اومانيسم كتب و مقالات بسياری خصوصاً در جوامع مـدرن نوشته شـده است؛ ولی از آنجا كه در جـوامع سنتی و خصـوصـاً در جامعـه ما تفكـر اومانيستی چه درمعنی متداول و چه در معنی حقيقی آن چندان محل اعتنـا نبوده است، متفـكران ما نيز تمايل چنـدانی به نگارش در اين زمينـه از خـود نشـان نداده انـد؛ جزآنكه غالباً خـواستـه انـد فقـط بر جنبه های منـفی انسـان مـداری، تأكيـد و تكيه كنند و آن را بسيار پررنگ نشان دهند.
  به هرحال، تفکرمبتنی برانســــان مداری، شــالوده و بنیــاد دوره جدید و معاصرغرب محسوب می شود. بنابراين لازم است درباره آن و سـرنـوشـتی كه در غـرب داشتـه است و نيز در باب ميـزان پايبنـدی جهـان مـدرن به آن، مطالعـات و تحقيـقات گستـرده ای به عمل آيد. كتاب حاضر گامی كـوچك برای تحقـق چنين هـدفـی است.
 
 

۵- اعتـــــقاد شنــــــاسی هيـــــــــــــــــوم
 
۰ تهران؛ انتشارات زوّار؛ چاپ اول، پاییــــــز۱۳۸۷؛
   چاپ دوم، تابستان 138۹؛ چاپ سوم، پاییز ۱۳۹۱.
۰ تعداد صفحه:
 28۴
۰ تیراژ: ۲۲۰۰نسخه
۰ نوع جلد: شومیز
۰ شابک: 978-964-401-336-2 
۰ قطع کتاب: رقعی 
۰ وزن کتاب: 700 گرم
۰قیمت پشت جلد: ۹۰۰۰ تومان
 
 

۰معرفی اجمالی کتاب:
 
آنچه در این کتاب نقد و بررسی می گردد معنی و مفهوم "اعتقاد" از دیدگاه تجربی دیوید هیوم و آنگاه اعتقادات یا احكام جزمی او در باب موضوعات مختلف وجودی و معرفتی است؛ مانند احکامی که او در باب وجودشناسي، جهان شناسي، شناخت شنـاسي و موضــوعات حكمت عملي صادر نموده است. در این اثر بروشنی معلوم می شود که بعضی از احکام هیوم  به هيچ وجه با ديدگاه تجربه گرايانه او سازگاری ندارد. به عبارت دیگر روشن می شود او که خود یک فیلسوف تجربی است به چارچوب نگرش تجربی خویش وفادار نمانده است.

  هدف از تألیف این کتاب آشنایی خوانندگان با مبانی فکری و فلسفی غرب مدرن و انگاه ارزیابی آن با مبانی فکری خویش و درک موقعیت جامعه شان در تاریخ کنونی جهان است.

 

۶- فلسفه تطبيقی و تطبيق فلسفی
 
۰تهران؛ انتشارات علمی وفرهنگی؛ چاپ اول،
 زمستـان۱۳۸۵؛ چاپ دوم، تابستـــــان13۹۰.
۰تعداد صفحه: ۲۳۱
۰تیراژ: ۲۰۰۰نسخه
۰نوع جلد: شومیز
۰قطع کتاب: رقعی
۰شابک: ۷۸۲ـ۴۴۵ـ۹۶۴
۰قیمت پشت جلد: ۴۵۰۰ تومان
 
 
 
۰معرفی اجمالی کتاب:

آیا از فلسفه تطبیقی یا تطبیق فلسفه ای با فلسفه دیگر و یا تطبیق فلسفه با دانشی دیگرمی توان سخن گفت؟ آیا از مفاهیم و اصول فلسفی مشترک میان فلاسفه قدیم و جدید، یا فلاسفه شرق و غرب، یا فلاسفه یونانی و مسیحی، چیزی می توان گفت؟ اصلا بحث تطبیق و فلسفه تطبیقی از کجا آغاز شده است؟ آیا کوجیتوی دکارت را می توان با انسان معلق ابن سینا تطبیق نمود؟ آیا انـدیشــه های آگوستین در"اعتـرافات" را با اندیشه های دکارت در تاملات می توان مقایسه کرد؟

  فلاسفه در پاسخ به اینگونه پرسش ها اتفاق نظر ندارند. بعضی از فلاسفه که طرفدار روش پدیدارشناسی اند، پاسخشان مثبت است و بعضی دیگر که طرفدار اصالت تاریخ یا اصالت جامعه یا اصالت روانشناسی اند، پاسخشان منفی است. برای مثال، پدیدارشناسان معتقدند که فلسفه، حقیقت واحدی است که براستی جلوه های متنوع و مختلفی در طول تاریخ تفکر بشری داشته است. فلسفه محصول قوه عقل است. عقل، عقل است. عقل قدیم و قرون وسطی و مدرن از حیث ذات و ماهیت یکی است. ازاینرو تطبیق میان فلسفه ها امکانپذیراست. چون فلاســـــفه براساس وحدت عقل، می توانند دریافت های عقلی و فلسفی واحد و مشترکی داشته باشند. ولی کسانی که مثلاً طرفدار اصالت تاریخ هستند از آنجا که هر فلســـفه ای را مطلـقا محصــول اوضــاع و شرایط تاریخی خاص خود می دانند و ظرف تاریخی هر فلسفه ای را کاملا اختصاصی و منحصربه فرد تلقی می کنند، طبیعتا هر فلسفه ای را کاملا متباین با فلسـفه های دیگر می شمارند و عمل تطبیق فلسـفه ها را امری غیرممکن می دانند.

  هدف نگارنده از تألیف این کتاب آشنایی بیشترهمه علاقمندان و خصوصاً دانشجویان رشته فلسفه، الهیات و نظایر آن با فلسفه تطبیقی و چگونگی عمل تطبیق فلسفی بوده است. این کتاب به عنوان منبع درسی دانشگاه پیام نور برای دروس فلسفه تطبیقی دانشجویانش معرفی شده است.

 

 

دو) کتاب ترجمه ای:

 

۱- عنـاصــر فــلســـــفـــه جــــديــــــد

۰ويليام اچ.برنر؛ تهران؛ انتشارات حكمت؛ چاپ
  اول، بهار ۱۳۸۰؛ چاپ دوم، تابستان 138۷.
۰تعداد صفحه:۴۲۴
۰تیراژ: ۱۰۰۰نسخه
۰نوع جلد: شوميز
۰قطع کتاب: رقعي
۰شابک: ۶-۹۱-۸۷۱۳-۹۶۴-۹۷۸
۰قيمت پشت جلد:6000تومان
 
 
۰معرفی اجمالی کتاب:

نويسنده‌ در اين‌ كتاب‌ به‌ هفت فلسفه مهم دورهِ‌ جديد از دکارت تا کانت پرداخته‌ و اصول اندیشه های‌ فلسفی‌ مطرح‌ شده‌ در اين‌ دوره‌ را با‌ بياني‌ ساده‌ و دقيق‌ مورد بحث‌ قرار داده است.‌‌ نويسنده‌ با ذكر مقدماتي‌ درباب فلسفه‌های‌ جديد و بنیادهای‌ فکری آن نخست به‌ فلسفه‌ دكارت‌ می‌پردازد و تحليل زيبايی‌ از قسمت‌های‌ مختلف‌ تأملات‌ او ارائه‌ مي‌دهد. در فصل مربوط‌ به‌ اسپينوزا اندیشه فلسفی اش در باب «جوهر» كه‌ مهم‌ترين‌ بخش‌ فلسفه‌ اسپينوزا است‌ مطرح‌ مي‌شود و به‌ «برهان‌ خلاء» او و نیز به مفاهيمي‌ چون‌ صفت، حالت، روح‌ و بدن‌ پرداخته‌ مي‌شود. همچنین قسمت هایی‌ از متن‌ مونادولوژی که مشهورترين‌ اثر لايبنيتس است و نیز تحليل‌‌ ماهيت‌ شناخت‌ و ادراك‌ در نزد لاك‌ و باركلي‌ و مباحث لازم‌ برای طرح‌ نظرات‌ ديويد هيوم‌ عرضه می گردد. نویسنده محترم  به‌ هيوم‌ و كانت‌ بيش‌ از فلاسفه دیگرمی پردازد و تحلیل زیبا و دقیقی از بنیادهای فلسفی این دو فیلســـــــوف ارائه می کند.

  هدف از ترجمه این کتاب، آشنایی آسان همه علاقمندان و خصوصاً دانشجویان رشته فلسفه با فلسفه های دوره جدید است.

|+| نوشته شده توسط حسین سلیمانی آملی در پنجشنبه هفتم دی 1391  |
 
 

 

ب) مقالات

 

يك) مقالات تألیفی:


1- تجـــدد و تـــرور در برابر معنـــــــــويت

۰فصلنــامه نامـه فرهنگ؛ بهار1384؛ شماره مسلسـل55.
 
 
 
 
 

2- فـلســــفه تطبيـقی و تـطبيـــــق فـلســــفی
۰مجموعـه مقـالات همايش بـررسی متـون فلســفی، كلامی،
  دينی و عرفانی(اسماء)؛ تهران؛ انتشارات پژوهشگاه علوم
  انســـــانی و مطالعــــــــات فرهنـگی؛ جلد2؛ بهار1384.
  
 
 
 
 

3- اعتـقـــادات اخــــــــــــــلاقی هيـــــــــوم
۰فصلنامه نامـه فرهنگ؛ پاييز1383؛ شماره مسلسل53.
 
 

 
 
 

4- روابط متــقابل فلســـــفـــه و فـــرهنــگ
۰فصلنـامه نامه فـرهنگ؛ بهار1383؛ شماره مسلســل5۱.
 
 
 
 
 
 

5-فلســــفه هنروجايگاه هنرمند درجامعه ما
۰فصلنامه نامه فرهنگ؛ زمستان1383؛ شماره مسلسل۵۰.
 
 
 

 
 

6- ماهيـت اعتـــقاد از نظـــــــر هيـــــــــوم
۰فصلنامه نامه فـرهنگ؛ پاييز1382؛ شماره مسلسـل49.
 
 
 
 
 

7- نسبت فـلســــــفـه با فنــــــــــــــــاوری و
    نقــــــش آن در جـــامـعــــــــــــــه مــــــا
۰فصلنامه نامه فرهنگ؛ زمستان1381؛ شماره مسلسل46.
 
 
 
 

 

8- اقتـــــــــدار يا انتـــحــــار حكــــــومتــی

۰فصلنامه داخلی فرهنگسرای طبرستان-آمل؛ پاييز1381.

 
 
 
 


9- بـررسی نقــش راديـو و تـلـويـزيـون در جـامعــه
۰ماهنــــامه فــــــرهنگــی اجتمـــاعــــــی دريچــــه آمل؛ بهمن1380.
 
 
 
 
 
 

10- ارتبــــاط تشيــــّع با تصــــوّف و وَلايـت
۰فصلنـــامه عـلمی و پـژوهشی دانشــگاه آزاد اســـــــلامی-
  واحـــــــــــد بـــــــابـــــــل؛ شمــــــــاره هفتم؛ بهار1380.
 
   
 
 
 
 
 
۱۱- عـلــی (ع) و جـامـعــــــه آرمـــــانــــی 
۰مجموعه مقالات كنگره امام اميـرالمــــومنيـن عـلی(ع)؛
دانشــگاه آزاد اســلامی- منطقه۳- واحـــــــد بابـل ۱۳۷۹.
 

 

 

 1۲- نگاهی اجمالی به ریشه های تمدن جدید غرب
۰روزنـامــــــه خـــــرداد؛ نــوزدهــــــــــم تیـــــــــــــرمـاه؛ 137۸.
 
 
 
 

1۳- دگماتيســــــــــــــــم و فلســــــــــــــفــه
۰فصلنامه علمی وپژوهشی دانشگاه آزاداسلامی- واحد بابلِ
  شمــــــاره چهــارم؛ تــــابســتــــــــــــــــــــــــــان1377.
 
 
 
 
 
 
  

دو) مقالات ترجمه ای:
 

1- عرفـــان نظـــــــری در قــرون وســـطـی
۰فـردريك چارلز كاپلستن؛ مجمــــوعـه مقالات عرفــان در
 ایــران؛ تهـران؛ انتشارات حقيـقت؛ شماره 15؛سال1382.
 
 
 
 
 
 

2- دمــــــوكـــراسـی و تكثـــــــر فـرهنـگی
۰فـِــــرد دالمـــــــــايـِر؛ فصـلنــــــــامه نامـــه فـرهنگ؛ 
  بهـــــــــــار1381؛ شمــــاره مســـــــــــلســـــــــل4۳.
 

 
 
 

۳- پــديـدارشنـــاسی و فلســـفـه تطبيـــقی
۰ديويــد ادوارد شانر؛ فصلنــــــــامه نــامــه فــرهنگ؛ 
  زمستـــــــــــــــان1380؛ شمــــاره مســلســـــــل42.
 
 
 

 
 

۴- هـــــايـــــدگــــــر و عـلـــــــم اخـــــــلاق
۰يوحنــــــــــا هــــاج؛ فصلنامه نامه فرهنگ؛ بهار1380
  و زمستـــــــــان1379 شمـاره مســــلســل های3۹و3۸.
 
  
 
 
 
 
 
 
 
۵- علــم و آزادی در چشـــــــم انــداز كانت
۰استفــــــــان پالــــــــم كيت؛ فصلنــــــامه نامـه فرهنگ؛ 
  پاييــــــــــــز1379؛ شمـــــــاره مســـــــــلســــــــل37.
 
  
 
 
 
 

۶- مــــدرنيســــــــم و پسـت مــدرنيســــــــــم
۰لاورنــس.ای.كاهــــــــــون؛ فصلنــــــــامه نامــه فرهنگ؛ 
  تابستـــــــــــــــان1379؛ شمـــــــاره مســـــــــلســـــل3۶.
 
  
 
 
 
 

۷- موج ســــــــــوم رســـــاله جمهــــوری و
    تنــــــــاقــض فـلســـــــــفـه سيـــــــــاسی
۰ياكوب هـــولنـــــــــــــد؛ فصـلنـــــــــــامه نـامه فـرهنگ؛ 
  بهــــــــــــــار1378؛ شمــــــــاره مســـلســــــل ۳۲و3۳.
 
 
 
 
 
 
 
۸- نگــــرش فـلســفـی اسپينـــوزا به جهـان
۰فصلنـــــــامه علمــی و پژوهشی دانشگاه آزاداســـلامی-
  واحــــــــــــــد بابـل؛ شمــــــاره ششــــم؛ بهــــار1379.

 

 
 
سخنــــــــرانی و میـــــز گــرد
 

۱- سخنــرانی در باب ابلیـس شنـاسی

۰ســـــالــــن آمفی تئاتــر دانشگاه آزاد اســـــلامی

  بـابــل؛ ســـــــــــــــــــی ام اردیبهـــشت ۱۳۸۸.

 

 

۲- سخنـرانی در بـاب سنت و مــدرنیتــــه

۰دانشکــــده علــــــوم انســـانی و اجتمـــاعی دانشــگاه

  مـــازنــــدران- بابلســــــر؛ چهـــــاردم آذرماه ۱۳۸۳.

 

 

 ۳- میـــــــز گـــــــرد در بــاب ارتباط میان عقـــل و دیـــن
۰فـرهنگســـــــرای طبــرستــــــــان آمــل؛ نـــوزدهـــــــم تیـــــــرماه ۱۳۷۸؛ 
  چاپ درهفتــــــــــــه نـــــامــــه هـــــرازبا عنوان شیـــوه دیالوگ سقــراطی. 
 
 
 
 **************************************
 
|+| نوشته شده توسط حسین سلیمانی آملی در سه شنبه پنجم دی 1391  |
 

موضوع کنفرانس: ریشه های قرون وسطـــایی مدرنیته و مبانی آن

تاریخ برگـــزاری: دوشنبه دوم اردیبهشت هزارو سیصـــــــــــــــــــــدو نود و دو

مکــــــــــــــــــان: سالن کنفرانس دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی بابل

ســــــــــــــــاعت: 10 صبح

از راست به چپ: حجة الاسلام محسن زاده از نهاد رهبری - دکتر نبی الله اکبر نتاج- دانشجو نیک رفتار...

 

 

 از چپ به راست: حسین سلیمانی آملی- دکتر اسماعیل واعظ جوادی آملی- دکتر ابوالقاسم حیدرآبادی

 

            

             دکتر میرهادی طاهری؛ متخصص داخلی

 

 

     حسین سلیمانی آملی- دوم اردیبهشت سال نود و دو

 

 

ریشه های قرون وسطایی مدرنیته و مبانی آن

1. نظام اقتصـــادی: فئودالی

2. نظــــام حکومتی: دیکتاتوری دینی        

3. وضعیت عمومی: فقر و بیماری و جنگ

4. نوع تفکـــــــــــر: خدامحــــــوری سنتــــی

5. نوع دانــــــش: تعلیمات دینی همراه با تعالیم  اصلاح شده افلاطونی و ارسطویی

6. آرزوی عمومی: رهایی از مصیبت و رسیدن به سعادت

7. مبانی و ارکان تجدد: انسان محوری؛ آزادی؛ فردگرایی؛ نقادی؛ مردم سالاری(دموکراسی)؛ جدایی دین از نهاد حکومت(سکولاریسم)

 

1. نظام فئودالی

یکی از آثار و عواقب سقوط امپراتوری روم، ظهور پدیده فئودالیسم از قرن هفتم میلادی بود؛ که تا اواخر قرن سیزدهم ادامه یافت. سقوط روم باعث شد تا امنیت مردم به خطر بیفتد.ازاینرو مردمانی که دارای امکانات دفاعی و ثروت و موقعیّت اجتماعی بالا بودند، مناطقی را در اختیار گرفته و نقش ارباب را برای خود قائل شده اند و افراد ضعیف و بدون امکانات دفاعی و کم ‌درآمد به تدریج نقش رعیّت را یافتند؛ بدین ترتیب نظام ارباب و رعیتی در اروپا شکل گرفت. جالب توجه است که آموزه‌های کلیسا نیز برای پذیرش این نوع زندگی، توجیهاتی داشت و در راستای قانع کردن رعایا به‌ وضع موجود، پیش می‌رفت. بدین ترتیب، مجموع سرمایه جامعه در دست عده قلیلی می چرخید که ارباب بودند و توده مردم را به عنوان کارگر و کشاورز و نظایر آن در استخدام خود داشتند و در برابر کارهای سختی که انجام می دادند نان بخور و نمیر به آنان می رسید و گاهی همان نان بخور و نمیر را هم نداشتند و گرسنه می خوابیدند.

اربابان که در حقیقت به نحوی با حکومت ارتباط داشتند و از جانب قدرت دینی مرکزی حمایت می شدند هیچگونه ابایی در انجام ظلم و جنایت نداشتند. البته قدرت مرکزی با مالیات همین اربابان می توانست به  زورگویی ها، جنگ ها و کشتارهای خود به منظور توسعه  به اصطلاح قلمرو حکومت جهانی مسیحیت ادامه دهد.

بدین ترتیب، نظام برده‌داری که میراث یونانیان باستان بود و یکی از موانع اصلی پیشرفت اقتصادی و فرهنگی محسوب می‌شد، از بین رفت و جای خود را به نظام جدید «فئودالی» داد. همان‌گونه که برده‌داری از درون نظام اشتراکی ابتدایی بیرون آمد، «فئودالیسم» نیز از بطن نظام برده‌داری آشکار شد. دلیلش هم پیدایش نفوذ زمین‌داران بزرگ بود که دهقانان کوچک و خرده‌پا را از صحنه خارج می‌کردند. املاک بزرگی که بردگان روی آن‌ها کار می‌کردند، بهترین نمونه اراضی فئودالی تلقی می‌شد.

 

2. نظام دیکتاتوری دینی

مسیحیت کاتولیکی در اواخر امپراتوری روم غربی کم‌کم به دین اکثریت تبدیل شد. چنانکه با سقوط امپراتوری روم غربی، پاپ رهبر کلیسای کاتولیک، حاکمیت سیاسی را به دست گرفت. کلیسای کاتولیک نیز با در نظر گرفتن سنت مسیحی پولسی-یوحنایی که آن را حقیقت مطلق می‌دانست، با استفاده از ابزار نظری و اعتقادی و گاهی هم فیزیکی، کوشید تا ارتباط تفکرات نظری با اعتقادات مسیحی را حفظ کند. به عبارت دیگر کوشید تا اولی را تابع و در خدمت دومی نگهدارد. در نتیجه این تلاش‌ها، فلسفه و علم دراین دوره در خدمت دین قرار گرفت. در سراسر دوران هزار ساله قرون وسطی آنچه از جانب حکومت به مردم تحمیل می شد رنگ و لعاب دینی داشت و زمامداران با استفاده ابزاری از مثلث اب و ابن و روح القدس، امیال و علایق و سلایق بشری خویش را جامه عمل پوشانده و در جهت حفظ منـافع و مصــــالحشـــان بکار می بستند. و از آنجا که جنگ و کشتار و زندان و شکنجه و غارت و خیانت رنگ الهی و جنبه قدسی داشت، هیچ کسی جرأت و یا حق انتقاد از آن را نداشت.

 

3. وضعیت عمومی مردم                 

در تمام مدت قرون وسطی فاجعه و بحران پیوسته رخ می داد. نخست در قرن پنجم اقوام بربر به سراسر اروپا یورش بردند. سپس مسلمین که تمام سرزمین های شمال افریفا و خاورمیانه را فتح کرده بودند، به شبه جزیره اسپانیا تاختند و حتی جنوب فرانسه را مورد تهدید قرار دادند. تاخت و تازها و غارت گری های دزدان دریایی از قرن هشتم تا دهم میلادی در غرب ادامه داشت؛ دو قرن بعد اروپای شرقی و مرکزی مورد غارت و ویرانی اقوام و قبایل سرکش و نا آرام و غارتگر و مهاجم مغول و تاتار قرار گرفت...(لوین؛ فلسفه یا پژوهش حقیقت؛ ص139)

   علاوه براین، اخلاق فئودالی، یک سلسله ارزش‌ها را به‌ رسمیت می‌شناخت که عقاید مذهبی در رأس آن قرار داشت و در آن به‌ ویژه محوریت دین، حالت افراطی به‌ خود گرفته بود. این حالت وضع موجود و نابرابری‌ها را توجیه می‌نمود و حتّی در مواردی عقیده بر این بود که فقر یک امر مقدّس و تلاش برای ثروتمند شدن یک گناه و خیانت است. علت برخورد یادشده به ارتباط کار با سود مربوط می‌شود. نویسندگان و نظریه‌ پردازانی که این دیدگاه را به ‌وسیله دین و اخلاق در امور اقتصادی تئوریزه کردند، متفکران "مدرسی" یا «اسکولاستیک» نامیده می‌شوند.(دادگر، یدالله؛ تحولات اندیشه اقتصادی؛ صص 147-145)

به هرحال وضعیت معیشتی مردم را اجمالاً باید اینگونه بیان کرد:

1) فقر و جهل و بیماری  عمومی، و ترس مردم از جنگ و کشتار و نا امنی خصوصاً به سبب جنگ های سیصد ساله صلیبی.

2) پرداختن به کشاورزی به‌ عنوان اساسی ‌ترین وسیله تأمین معاش عمومی.

3) مبتنی بودن مشروعیت فعالیت‌های تولیدی و مبادله‌ای بر هدف آن. تولید و تهیه کالا صرفاً باید برای مصرف باشد، نه برای اندوختن مال و ثروت.

4) اعتقاد به این اصل که «پول دوستی، منشاء کلیّه مفاسد است»؛ همانطور که در انجیل نیز آمده است.

5)اعتقاد به توزیع عادلانه کالا و ثروت‌؛ به این معنی که هرکس باید شغلی را که مستعد آن است انجام دهد و در مقابل، سهمی که عرف و عادت مشخص کرده، دریافت کند.(ساول، جورج؛ عقاید بزرگترین علمای اقتصاد؛ ص11)

 

4.خدامحوری سنتی

تفکر خدامحوری (ته ایسم) در قرون وسطی امری سنتی و مبتنی بر جزم گرايی بود. جزم گرایی قرون وسطی نیز كه در حدود ده قرن طول كشيد، اساس فلسفه مسیحی محسوب می شود. مدارس، تحت تعليم و تربيت كليساها و صومعه‌ها قرار داشت و مقررات كليسا بر آنها حکفرما بود. بنابراين علم و حكمت آن دوره را اسكولاستیســـــــم می نامند. يكی از مهمترین عقايد جامعه قرون وسطایی این است که علم و حکمت کنیز دین و کلیساست. علم راستین و حکمت حقیقی، دانشی است که محوریت خدا را برای عالم و آدم بپذیرد و در صدد تثبیت و تحکیم آن باشد. از این رو وظيفه متفکران و دانشمندان (که البته انگشت شمار بودند) سازگار نمودن علم با تعالیم دینی و احکام كليسایی بود. استدلال آنان اين بود كه آنچه كليسا می گويد از طرف خداست. آنچه از جانب خدا باشد مطلــــقاً حق است. پس عقـــل و علم نمی تواند و نباید منكر آن شود.

   به هرحال، جهان قرون وسطی، جهانی خدا محور بود یعنی آنچه در درجه نخست اولویت و اهمیت قرار داشته است اطاعت از فرامین خدا و جلب خشنودی او بوده است ولو به قیمت فقر و گرسنگی و بیماری و بدبختی کل بشریت، و حتی نابودی سراسر جهان. البته با چنین تفکری، جامعه و جهان قرون وسطی برای اقلیتی فرصت طلب به منزله بهشت ولی برای برای اکثریت مردم به مثابه جهنمی مخوف بوده است. مدرنیته چیزی جز مولود خدامحوری دروغین قرون وسطی نیست.

 

5. علم و دانش در قرون وسطی

همانطور که پیشتر اشاره شد، در قرون وسطی تحقيقات علمی و فكری نه به منظور كشف حقايق، بلكه برای استوار و ماندگار ساختن عقايدی كه بطور پيشينی پذيرفته شده بودند، انجام می گرفت. يكی از بزرگترين عقايد آن روزگار، خادم و کنیز دانستن علم برای كليسا بود. از این رو با جزم گرایی (دگماتيسم) در عرصه دانش هرگز نمی توان در جستجوی حقایق و کشف قلمرو جدید علمی بود. دگماتیسم، تفکری است است كه می گوید «احكامی وجود دارند كه بدون هيچ دليل و استدلالی بايد پذيرفته شوند.» عموماً پذيرش چنين احكامی با استناد به مندرجات كتاب مقدس و تعليمات اوليای دين همراه بود و هر كسی كه از چارچوب اين تعالیـــم فراتر می رفت، متهم به كفر و بی دینی، و محبــــــوس در سیــاهچـــال می گردید و شـــدیـداً مورد شکنجــه و آزار قرار می گرفت. فرد فرارونده يا خاطی بايد توبه و استغفار نمايد، در غير اين صورت عواقب دردناکی در انتظارش بود. بنابراین در قرون وسطای مسیحی آزادی عقیده و استقلال اندیشه وجود نداشت، در حالی که برای توسعه و ترقی هر علمی آزادی و استقلال بشری نقش بنیادی را ایفاء می کند.

   يكی از اساسی ‌ترين جزمیت ها این بود كه كليسا و آباء آن خطا نمی كنند. شايد اين موضوع، اساس همه جزمیت ‌های ديگر در آن دوران محسوب شود. جزمیت موضوع مركزيت زمين، یا موضوع عدم حقيقت نامکشوف، یا موضوع مسير دايره‌ای شكل ستارگان به دور زمين، همگی از جزمیت‌های شايع در آن دوران است.

   قطع نظر از این نوع جزمیت ها، شرايط آن دوره نیز بگونه ای بود كه اولاً، پرداختن به موضوعات علمی در انحصار كليسا بود و آنها نیز صرفاً در جهت رفع شبهات دینی فعاليت می كردند و همین مسئله باعث شد تا تحقيقات فلسفی و علمی از رويه‌ اصلی خود منحرف گردد و در اختيار گروه‌های منتفذ و نيروی مقتدر جامعه يعنی كليسا قرار گیرد. از اين رو نوعی جمود فكری و وقفه علمی در جامعه اروپا وجود داشــــت و هيچگونه پيشرفت و ترقی در دانش ديـــده نمی شد. ثانياً، به طالبان علم و دانش در كليسا‌ها و ديرها القا شده بود كه دانشمندان پيشين آنچه كه قابل تحقیق بود را بررسی و معلوم کرده اند و وظيفه این طلاب فقط فرا گرفتن و آموختن تعليمات آنان و تقلید از آنها است.

   تا پنج قرن نخست، هیچ دانش و دانشمندی وجود ندارد در قرن نهم فقط اسکات اریگن و درقرن دهم قدیس آنسلم را داریم و از قرن سیزدهم با تأسیس دانشگاه های پاریس و آکسفورد و پادوآ و نظایر آن فلسفه و علم جانی تازه گرفت.

   بنابراين تلاشی در جهت افزودن به گنجينه دانش‌ها صورت نمی گرفت. تمام علوم آن دوران عبارت بود از تعالیم انجیل همراه با بخشی از تعالیم اصلاح شده افلاطون توسط قدیس آگوستین که تا قرن دوازدهم میلادی ادامه داشت و آنگاه از قرن دوازدهم میلادی به بعد، تعالیم انجیل همراه با تعالیم اصلاح شده ارسطویی توسط فلاسفه مسلمان و قدیس آکویناس، جایگزین آن شده است. هدف این مکتب بسط و شرح تعالیم مسیحی به کمک فلاسفه یونان است. تجلی تفکر مدرسی اولین آزمون حضور دین در صحنه اجتماعی شمرده می‌شود.(نمازی، حسین؛ نظام های اقتصادی؛ ص47)

   مکتب مدرسی دو ویژگی اساسی داشت: 1) شناسایی شایسته اندیشه ارسطو و پذیرش مرجعیت آموزه‌های ارسطویی به‌عنوان عالی‌ترین مرجع فکری اهل مدرسه.  2) توجه خاص به استدلال قیاسی و احتجاج نظری.(دادگر، یدالله؛ تاریخ تحولات اندیشه اقتصادی؛ ص148)

 

6. آرزوی مردم در قرون وسطی

مردم بطور کلی به دوبخش تقسیم می شوند: عوام و خواص

1. عوام: توده بی سواد مردم در قرون وسطی خواستار از بین رفتن ستم های مضاعف اقتصادی و مالی و برطرف شدن فقر و فلاکت و وحشت، و زندگی در فضایی بهتر و راحت تر بودند و البته کاری با دین و سنن قرون وسطایی نداشتند؛ یعنی حاضر بودند با همان خدامحوری و دین سالاری دروغین قرون وسطایی بسازند مشروط بر آنکه نیازهای مادی و مالی آنان برطرف گردد و اندکی بر سیاحت ها، لذات و تفریحات آنان افزوده شود. 

2. خواص: خواص مردم یعنی تحصیلکردگان و دانشمندان و روشنفکران که البته در اقلیت بودند، همه نمودهای زشت جامعه را معلول ساختار زشت حکومتی و سیاسی و اجتماعی تلقی می کردند. این گروه، خود به دو گروه بزرگ دیگر تقسیم می شد: گروه نخست، کسانی که همه بدبختی ها را در ساختار دینی نادرست جامعه و حکومت می دانستند و ازاینرو خواهان تداوم جامعه مسیحی و حکومت دینی در پرتو تعالیم اصلاح شده مسیحی بودند تا همه مردم به سعادت دست یابند. این افراد غالباً از بنیانگذاران مذهب پروتستان بودند. مانند لوتر و کالون و تسوینگلی. مکتب لاتینی ابن رشدی (که بنیانگذاران آن سیگر برابانتی و بوئثیوس بودند) اعتقاد به زندگی مسالمت آمیز عقل و دین در کنار یکدیگر داشته است. قدیس توماس آکویناس نیز چنین اعتقادی داشت. گروهی از همان مکتب لاتینی ابن رشدی، ریشه همه مصیبت ها و بدبختی های مردم  وجامعه را دخالت دین در امور حکومتی و مملکتی می دانست و ازاینرو خواستــــار جدایی دین از دولت بود. به این گـــروه بزرگ سکولار گفتــــه می شود. مانند مارسیلیو اهل پادوآی ایتالیا و یوحنا اهل ژاندان فرانسه که مشترکاً کتاب مدافع صلح را نوشتند و در آن حکومت دنیوی را متعلق به اهل علم و حکومت اُخروی را متعلق به پاپ ها دانستند. (ژیلسون، اتین؛ عقل و وحی در قرون وسطی؛ صص34-60)

 عاقبت نیز پیروزی با این گروه بوده است، چون سرانجام دین در کنج کلیسا منزوی گردید و خدایی که بر جامعه و جهان حکم می راند به درون قلوب بعضی از مردم رانده شد. آنچه جایگزین خدامحوری شد چیزی جز انسان محوری(اومانیسم) نبود.

   خلاصه،  کسانی که دوران قرون وسطی را دوران طلایی غرب و جهان می دانند و می گویند که باید مجدداً به همان بهشت قرون وسطایی برگشت، باید بدانند قرون وسطی همان زن  فاسد و هرزه ای است که اگر صدها بار احیاء گردد باز به آسانی فرزندِ (به قول شما) نامشروع مدرنیته و اومانیسم  را باردار می شود.

 

7. مبانی و ارکان مدرنیته

منظور از مبانی و ارکان، همان اجزای تشکیل دهنده مدرنیته است که مقومات آن محسوب می شوند. این ارکان و مبانی  به شرح ذیل است: 

    یک. انسان محوری: یعنی انسان بماهو انسان باید غایت و هدف قرار گیرد و همه چیز فرع بر وجود او محسوب شود. به عبارت دیگر در همه معادلات و محاسبات زندگی فردی و اجتماعی، انسانیت انسان باید هدف شمرده شود و نه ابزار و وسیله.

    دو. آزادی: که البته مبتنی بر همان اصل انسان محوری است. اینکه انسان آزاد است که شیوه زندگی خود را به میل خویش تعیین کند مشروط بر آنکه سبب آزار و اذیت دیگران نگردد. پس آزادی انسان چندان تفاوتی با شکل مطلق آن ندارد جز آنکه به همان قید کوچک مقید می شود که نباید موجب اذیت دیگران گردد.

   سه. فردگرایی: این اصل مبتنی بر همان آزادی است. منظور از آن نه مبارزه با اجتماع و جمع گرایی، بلکه اصالت دادن و حرمت نهادن به خواست و سلیقه و عقیده و مزاج هر فردی است. هرکس که سر دارد عقیده و سلیقه ای خاص خویش دارد که باید مورد حرمت قرار گیرد. هیچکس حق ندارد آنچه خود دارد و می پسندد را به دیگران تحمیل نماید.

 چهار. نقادی: نقد و انتقاد برای هر چه بهتر شدن وضعیت موجود بشری و برطرف گردیدن مجموع موانعی که بر سر راه انسان محوری راستین قرار دارد و از بین رفتن هرگونه استبداد فردی و اجتماعی و شکوفایی هر چه بهتر و بیشتر استعدادهای انسانی، نقش بسیار مهمی را ایفاء می کند. در حقیقت جهان مدرن به سبب همین اصل درونی، خود را در بستر تاریخ الی الابد، به روز رسانی می کند و ازاینرو هیچگونه نقد و انتقادی هرگز نمی تواند آن را از میدان خارج سازد و زمین گیر نماید.

پنج. مردم سالاری(دموکراسی): نظام حکومتی موجود در جهانی که به راستی انسان محور است مبتنی بر آرای تک تک انســــــان هایی است که در جامعه ای معین زندگی می کنند. و این همان نظام دمو کراتیک است. البته انتقاداتی بر چنین نظامی وارد شده است، از جمله اینکه تدابیر حکومتی چه بر مبنای آرای اکثریت باشد یا اقلیت، بالاخره با خواست تعدادی از انسان ها تعارض پیدا می کند. این انتقاد زمانی می تواند درست باشد که دموکراسی مبتنی بر انسان محوری راستین نباشد.

 شش. جدایی دین از نهاد حکومت(سکولاریسم): یکی از اندیشه های مبنایی مدرنیته، اعتقاد به غیر دینی بودن حکومت و دولت است؛ زیرا دینی بودن حکومت هرگز با اصل انسان محوری که بنیاد مدرنیته محسوب می شود، سازگار نیست. مطلق اندیشی دینی، انسان ها را به دو بخش متضاد تقسیم می کند: سفید و سیاه، مؤمن و کافر، موحد و مشرک، مستحق حیات و سزاوار مرگ و در نتیجه با این شکاف بزرگ، جهان بشری هرگز رنگ صلح و آرامش را نخواهد دید؛ زیرا انسانیت انسان همواره فرع بر ایدئولوژی محسوب شده و مورد تحقیر و تکذیب قرار خواهد گرفت. (سلیمانی، حسین؛ انسان مداری راستین؛ صص37-47)

 

 منابع و مآخذ:

1. بريه، امیل؛ تاريخ فلسفه قرون وسطی؛ ترجمه يحيی مهدوی؛ تهران، خوارزمی؛ 1377.

2. دادگر، یدالله؛ تاریخ تحولات اندیشه اقتصادی؛ قم، انتشارات دانشگاه مفید؛ چاپ اول 1383.

3. راسل، برتراند؛ تاریخ فلسفه غرب؛ ترجمه نجف دریابندری؛ جلد اول؛ تهران، نشر پرواز؛ چاپ پنجم 1365.

4. ژيلسون، اتین؛ روح فلسفه قرون وسطی؛ ترجمه عليمراد داوودی؛ تهران، انتشارات علمی فرهنگی؛ 1363.

5. ژیلسون، اتین؛ عقل و وحی در قرون وسطی؛ ترجمه شهرام پازوکی؛ تهران، گرّوس؛ چاپ دوم 1378.

6. ساول، جورج؛ عقاید بزرگترین علمای اقتصاد؛ حسین پیرنیا؛ تهران، ابن‌سینا؛ 1333.

7. سلیمانی آملی، حسین؛ انسان مداری راستین؛ تهران، انتشارات زوّار؛ چاپ دوم 1391.

8. لوین؛ فلسفه یا پژوهش حقیقت؛ ترجمه دکتر سید جلال الدین مجتبوی؛ تهران، انتشارات حکمت؛ چاپ دوم 1366.

9. نمازی، حسین؛ نظامهای اقتصادی؛ تهران، شرکت سهامی انتشار؛ چاپ پنجم 1387.

10. یوگنی آلکسی یویچ، کاسمینسکی؛ تاریخ قرون وسطی؛ ترجمه صادق انصاری؛ تهران، نشر فردوس؛ ۱۳۸۶.

 

|+| نوشته شده توسط حسین سلیمانی آملی در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392  |
 
تصـــــــــــــــــــاویــــری از جلســـــــــــه دفـــاعیــــــــــه
 
موضوع رساله دکتری: اعتــقاد از دیــدگاه دیـویـد هیــوم 
 
زمان: ششـــم مردادماه سال هزارو سیصـــد وهشتاد ودو
مکان: دانشکده علوم انسانی واحد علوم و تحقیقات تهران
 
 
 

اساتید ارجمند از راست: دکتر محمودعبادیان- دکتر اصغردادبه

- دکتر رضــا داوری- دکتـر غلامحسیــــن ابراهیمـــی دینــانــی 

 

از راست: دکترعبادیان- دکتردادبه- دکترداوری- دکتردینانی

 

 

 دکتر داوری در حال معرفی اجمالی کار خویش به عنوان استـاد راهنمـا:

من در انتخاب موضوع رساله ایشان نقشی نداشتم بلکه آن را تأیید نمودم.

 

 

حسین سلیــمانی در محضــــر اساتیـــــــد برای دفــاع از رســــاله.

از راست: دکتـــــر دادبـــه- دکتـر داوری- دکتـر ابراهیمـــی دینـــــانی

 

 

سلیمانی در حال بیان مقـدمه: شنـاخت مبـانی فکـری دنیای

 مدرن و از جمله تفکر هیوم برای جامعه ما ضروری است.

 

 

دکترعبادیان درحال اظهار نظر راجع به نقاط قوت و ضعف رسـاله:

شما در بعضی موارد راجع به تفکرهیــــوم  تنـــاقـض گویی  کردیـد.

 

 

سلیمــــــانی در پـاســـــــخ به اظهــــارات دکتــر محمـود عبـادیــان:

من تناقض گویی نکردم بلکه تناقض گویی های هیوم را منعکس نمودم. 

 

 

دکتر ابراهیمی دینــــانی در حال انتقاد از  مجموع مطـالب رســــاله:

من معتقدم آنچه هیــــــوم در باب اعتقادشنـاسی گفته، شـــِرّ و ور است.

متأسـفانه مـردم ما بـدون اینکه هیوم را بشناسنـد هیـومی فکر می کنند.

 

 

سلیمـــــانی در پاســخ به انتقاد دکتـــر غلامحسین ابراهیـمـــی دینــــــــانی:

استـــــــاد، اتفاقاً همین شِرّ و ورها بوده که جهـان بدون آلتـرناتیو غـرب را ساخته

 است و اکنون بسیاری از مردم آرزوی داشتن چنین جهانی را در سرمی پرورانند.

هیـــــــومی اندیشیــدن مهــم نیست مبــــانی فکـری هیــوم را شـنـــاختن مهــم است.

 

 

 

اظهــارات دکتــر دادبــــــه در باب مطالــب رســــــالـه و عقیـــــــده هیــــــــــــوم:

 آیا هیوم واقعی را منعکس نمودید یا هیوم  دیگری را که مخلــــوق ذهن شماست؟

 

 

سلیمــانی در پاســـــــــــخ بـه اظهــــــــــــارات دکتـــــر اصـــــغـر دادبــــــه :

 نمی دانم ولی فکرمی کنم هیوم واقعی باشد نه هیومی که مخلوق ذهن من است.

 

 

قیـام اساتید برای اعلام نمره رساله توسط دکتر داوری: نمـــره ۱۸ با رتبــه عالی به

 رسـاله دکترای حسین سلیمانی با عنوان " اعتقاد از دیدگاه هیوم" تعلق گرفته است.

 

 

قیـــــام و تشـــــویـــق حاضـــــریــن در جلســه دفـــاعیــــه

 

**************************************

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین سلیمانی آملی در جمعه بیست و ششم اسفند 1390  |
 
اساتیـــد ارجمندم در فلسفه از کارشنــــــاسی تا دکتـــــــــــری:
 
 
 
۱. دکتــــــــــر رضــــــــــــــــــــــــــا داوری اردکـــــــانـــــی
 
۰استاد راهنما دررساله دکتری، استاد فلسفه از کارشناسی تا دکتری(۱۳۸۲-۱۳۶۲).
 
        
 
                
                       
                         سلیمانی- دکترپازوکی- دکترداوری- خانم مصطفوی- بخشنده
                                   (انجمن حکمت؛بهار۱۳۸۰)
 
 
 
۲. دکتـــر غــــــلامـــــــرضــــــــــــــــــــــــــــا اعــــــوانــــــی
 
۰استاد مشاوردر رساله دکتری، استاد فلسفه از کارشناســی تا دکتری(۱۳۸۲-۱۳۶۲). 
  
       
 
 
                            
                                     دکتــر اعــوانـــی- بخشنــــــــــــــــــده- سلیــــــــمانــی
                                       (انجمن حکمت؛ بهار ۱۳۸۰)
 
 
 
۳. دکتـر غـلامحسین ابــراهیمی دینــانی
 
۰استاد داور دررساله دکتری، و استاد فلسفه اسلامی
  از کارشنـــــاســـی تـا دکتــــــری(۱۳۸۲-۱۳۶۲).
 
 
 
 
 
 
۴. دکتـــــر اصغـــــر دادبــــه
 
۰استـــاد مشــــــاور در رســــــــــالــه
  کارشناسی ارشد و دکتری، و استـــاد
  فلسفه وعرفان در کارشناسی ارشــــد
 (دانشـــگاه عــلامـه؛ ۱۳۷۴-۱۳۷۰).
 
 
 
 
 
 
۵. دکتــر محمـــود عبــــادیــــان
 
۰استــــــاد داور در رســالـــه دکتـــری، و
  استاد فلســفه در دوره کارشناسی ارشـــد
(دانشگاه علامه طباطبایی؛ ۱۳۷۲-۱۳۷۰).
 
 
 
 
 
 
۶. دکتــــــــر شهــــــــــــرام پــازوکـــــــی
      
۰استاد فلسفه وعـرفان در دوره دکتری(۱۳۸۰-۱۳۷۸).
 
       
 
   
   
            خانم مصطفوی- دکتر پازوکی- بخشنده- سلیمانی
                   (انجمن حکمت؛ بهار۱۳۸۰)
 
 
 
۷. دکتر حسین کلباسی اشتری
 
۰استــــــاد ناظـر در رسـاـلـه دکتــری.
 
 
 
 
 
 
 
۸. دکتر میـرعبـــــــــــــدالحسین نقیب زاده
 
۰استاد فلســـــــــــــــــفه کانت و اگزیستانسیالیسم و نیز 
 استاد راهنما در رساله کارشناـسی ارشـــــــــــــــــــــد
 (دانشـگاه عـلامه طباطبـــــــــــــایی؛ ۱۳۷۴-۱۳۷۰).
 
 
 
 
 
 
 
۹. سیــــد محمــــــــد خـــــاتــمــــــــــی
 
۰استاد فلســــفه سیاست در دوره کارشناسی ارشــد
 (دانشــگاه عـلامـه طبـاطبـــایــی؛ ۱۳۷۲-۱۳۷۰).
 
 
 
 
 
 
 
۱۰. دکتــــــر کریـــــــم مجتهـــــــــــدی
 
۰استاد متافیزیک و فلسفه کانت در دوره کارشناسی
 (دانشــــــگاه تهــــــــــــــــــــران؛ ۱۳۶۶-۱۳۶۲).
 
 
 
 
 
 
 
۱۱. دکتــــرمحســـن جهـــــانگیـــری
 
۰استاد فلســــــفـه وکلام در دوره کارشنـــاســـی
 (دانشـــــــــگاه تهــــــــــــران؛ ۱۳۶۶-۱۳۶۲).
 
 
 
 
 
 
 
۱۲. مرحوم دکتر سیدجـلال الدین مجتبـــوی
 
۰استادفلســـــــفه اخـــلاق در دوره کارشنـــــــــــــــــاسی
 (دانشـــــــــــگاه تهــــــــــــــــــــــــران؛ ۱۳۶۶-۱۳۶۲).
 
 
 
 
 
 
۱۳. دکتــــر حسین الهـــــی قمشــــــــــــــه ای
 
۰استاد متون خارجی و تاریخ فلسفه اسلامی دوره کارشناسی
 (دانشـــــــــــــگاه تـهـــــــــــــــــــــــــران؛ ۱۳۶۶-۱۳۶۲).
 
 
 
 
 
 
۱۴. دکتــر عبــدالکریـــم ســـــروش
 
۰استاد فلســــــــفه علــــــم در دوره کارشناسی
 (دانشـــــــــــگاه تـهـــــــران؛ ۱۳۶۶-۱۳۶۲).
 
 
 
 
 
 

**************************************

حسین سلیمانی آملی: 
ایمیل:soleimaniamoli@yahoo.com 

سطح تحصیلات: دکتری
رشته تحصیلی: فلسفه
محل تحصیل در مقاطع مختلف:
۱. کارشناسی= دانشگاه تهران
۲. کارشناسی ارشد= دانشگاه علامه طباطبایی
۳. دکتری= واحد علوم و تحقيقات تهران 
شغل: استاديار فلسفه
محل کار: دانشگاه آزاد اسلامی- واحد بابل 
کتاب های مورد علاقه: فلسفه
 
*******************************************
 
 
 
نکتـــه ای در ارزیابی 
 
دانشگاه آزاد اســلامی
                                                    
 از فیلسوفان بطورکلی نباید توقع زبان خوشایند و مطبوع داشت چون زبان فلسفه غالباً زبان حقیقت است وشنیدن حقیقت نیز همواره تلخ و ناخوشایند است. البته این حقیر هرگز دارای چنین مقامی نیست بلکه همواره خود را دانشجوی کوچک و ناشناس فلسفه می شمارد.

    به هرحال، روشنفکران منصف و خصوصاً استادان دانشگاه آزاد اسلامی به روشنی می دانند كه يكی از دلايل مهم تأسيس این دانشگاه فراهم شدن زمينه ای مناسب برای إرضای حس كنجكاوی و علم جويی سيل عظيم داوطلبان و مشتاقان ورود به دانشگاه (خصوصاً در دهه شصت) و در نتيجه پيشرفت جامعه اسلامی ایران در تمام بخش ها و زمینه ها بوده است. از اينرو به شكلی كاملاً معقول و منطقی تصميم گرفته شد كه از همه معلمان و اساتيد مجرب استفاده شود و آنان نیز با توجه به حقـوق تقريباً مُكفی خود با آسـايش و فـراغت بال به امر مهــم تعليــــم و تدريس می پرداختند. علاوه براین، دست دانشگاه آزاد اسلامی برای جذب هرچه بيشتر اساتيد، بسیاربازبود تا جایی که توانست بتدریج اعضای هیأت علمی خویش را در رشته های مختلف علمی تکمیل کند. با چنین سیاستی بود که درآن دوران این دانشگاه به رغم عمر و سابقه کم خود حقیقتاً با دانشگاه های دولتی چه از لحاظ کمیت و چه از لحاظ کیفیت برابری می نمود  و حتی در بعضی از رشته ها برتری خود را عملاً به اثبات رسانده بود. شكی نيست كه این سياست، فی نفسه مطلوب و ايدآل بوده است؛ ولی آنچه عملاً به تبع چرخش روزگار و شرايط ناهموار و جامعه بيمار رخ داده اين است كه با چنين سياستی(یعنی جذب بی رویه مدرسان، استادان، کارمندان و داوطلبان) بتدريج جهت یابی دانشگاه تغییر نمود و اصالت كميت، جايگزين اصالت كيفيت شد؛ چون از يكسو مبلغ هنگفتی از جيب اين دانشگاه به جيب مدرسان و استادان و کارمندان متفرقه ای كه عضو اين دانشگاه نبودند واريز شـده است و آنهـم غالباً به اين دليل كه آنها مثلاً به حـق الـزحمـه كمتـری بسنـده می كنند (البته نياز دانشگاه به تخصص آنها و كمبود اساتيد در بعضی رشته ها، قابل انكار نيست) و از سوی ديگر بودجه کلانی به ساخت و ساز واحدها، خرید املاک، توسعه دامنه و مساحت این دانشگاه اختصاص داده شد تا جاییکه در این جریان پرهیاهو و هیجان انگیز چیزی که در معادلات فکری مسئولین این دانشگاه کمتر مجال بروز و ظهور یافته است همانا وضعیت روحی و روانی استادان، دانشجویان و کارمندانش بود که خصوصاً بخاطر فقر و گرانی و تورم شدید و روزافزون، کمرشان خم شده بود و جامعه و جهـان را تیـره و تـار می دیدند و همچنان می بینند. اکنون اعضای هيأت علمی خود اين دانشگاه برای تأمين معاش معمولی خويش مجبور يا در مواردی علاقمند به همكاری با دانشگاه های ديگر اعم از دولتی و غیرانتفاعی و نظایر آن هستند؛ و گذشته ازاين، بعضی از اساتيد اين دانشگاه بخاطر نوع تخصص خود و يا بخاطر فقدان ارتباط با دانشگاه های ديگر، مجبورند كه فقط به همین ساعات اندک اضافه تدريس در دانشگاه خويش(7 يا 8 ساعت در هفته) بسنده كنند تا روزگارشان هرچند با رنج و مشقت فراوان، سپری شود. ازاينرو باید گفت که درهرحال به كيفيت و معنويت آموزش دانشگاه آزاد اسلامی، ضرباتی وارد شده است و هنوز نيز وارد می شود؛ چون آنچه عملاً شاهد هستیـم، جريان غالبـاً حقـارت آميز و نفرت انگیز تقـاضـای تدريس اساتيد اين دانشگاه در دانشگاه های ديگر است! در حاليكه قرار بود آنها به همان ساعات موظفی خويش بسنده كنند تا با آسايش و فـراغت بـال بيشتر به امر مهــم تعليـم و تدریس بپردازنـد. آيا براسـتی از اين اساتيـد خستـه و افسـرده می توان انتظار توليد فكر و توسعه دامنه تحقيقات و مطالعات علمی را داشت كه باعث پويايی و نشاط جامعه می شود و نيز از اهداف اصلی تأسيس دانشگاه آزاد اسلامی بوده است؟

    الغرض، آنچه اين حقير البته به عنوان نوعی پیشنهاد تسکینی در وضعیت فعلی، مد نظر دارد برگشت مسئولین این دانشگاه  به همان نگاه و نگرش اولیه است که در آن هم به کیفیت آموزش اصالت داده می شد و هم به کمیت آن. ازاینرو باید به وضعیت روحی و فکری مجمـــوع انســــان هایی که در این دانشگاه فعالند دقیقاً رسیدگی شود. مثلاً حقوق آنان تا آنجاکه ممکن است  با وضعیت اقتصادی جامعه و شرایط کاری آنان هماهنگ گردد؛ ساعات تدريس موظفی اساتيد در هفته کاهش يابد تا در صورت لزوم به ساعات اضافه تدريس آنها افزوده شود.

    اين دغدغه كه در وضعیت کنونی چه سرنوشتی برای این دانشگاه رقم خواهد خورد همه اساتيد را نگران نموده و اين امر نيز به نوبه خود در كيفيت آموزش، تأثير منفی گذاشته است. شكی نيست كه برای رفع بنيادی اينگونه معضلات بايد معضلات بنيادی جامعه برطرف گردد. اما با اين وصف از آنجاكه مسئولین دانشگاه آزاد اسلامی قطعاً دغدغه كيفیت و معنویت آموزش اين دانشگاه و وضعیت معیشتی همه اعضای خويش را دارند نمی توانند نسبت به مشکلات اساتید و دانشجویان و کارمندان خویش بی تفاوت باشد. اميدوارم كه چنين نوشته ای مورد عنايت و رَويّت مسئولین فرهيخته و كاركشته این دانشگاه قرار گيرد تا گشايشی در اين امور صورت گيرد.

                                                            حسین سلیمانی آملی

                                                ششم آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 
**********************************************
 

 

راستی،آی. اس. آی چیست؟              

 از طرف کمیته ارزیابی دانشـــــــگاه آزاد اســـــــلامی منطــــقه3 استان مازندران اطلاع داده اند که " آقای دکتر شما باید از واحد دانشگاهی خود وسیله نقلیه ای را تقاضا کنید تا جهت ارزیابی کتب و مقالات و مدارک دانشیاری شما به تهران سفر کنیم و نظر استادان فلسفه را در مورد این آثار جویا شویم." از آنجاکه واحد دانشگاهی اینجانب چنین کاری را نمی توانست به موقع انجام دهد تصمیم گرفتم که با وسیله نقلیه خویش و به اتفاق جناب آقای باغبانیان نماینده ارزیابی آثار اساتید در منطقه 3 استان، به تهران سفر کنم.

    به هرحال، مجموع کتب و مقالات و مدارک را به رؤیت استادان فلسفه، جناب آقای دکتر رضا داوری اردکانی در فرهنگستان علوم و جناب آقای دکتر غلامرضا اعوانی در انجمن حکمت رساندیم. خوشبختانه اساتید ارجمندم بعد از بررسی دقیق این آثار و مجموع امتیازات آن،  این حقیر را واجد شرایط رتبه دانشیاری تشخیص داده اند. اکنون بعد از گذشت مدت یکسال و پی گیری های مداوم بنده، تازه معلوم شده است که در میان مجموع آثار این حقیر جای یک چیز خالی است و آن  مقاله آی. اس .آی است.

    کاری به کمیت و کیفیت چنین مقاله ای ندارم ولی در راستای تکاپوی مسئولین فرهیخته دانشگاه آزاد اسلامی که در جستجوی کشف نقاط قوت و ضعف عملکرد این دانشگاه هستند باید عرض کنم که اگر براستی داشتن مقاله در مجله آی. اس. آی یک قانون است پس باید در همه موارد و در همه دانشگاه ها إعمال گردد. آیا صلاحیت ارتقاء از مرحله استادیاری به دانشیاری را چنین مقاله ای باید تعیین کند؟

    شکی نیست که اگر بزرگان علم وحکمت ما امروز به عنوان مدرسان دانشگاه های آزاد مشغول بودند هرگز موفق به اخذ مدرک دانشیاری و یا استادی نمی شدند چون اولاً آنان مقاله آی. اس. آی را به رسمیت نمی شناختند و ثانیاً آنچه از نظر آنان تعیین کننده ارتقاء علمی یک فرد بود میزان فعالیت و خلاقیت فکری او و داشتن سخن و طرح نو در عرصه اندیشه و دانش بوده است نه ساختار صوری و آرایش ظاهری نوشته ها در قالب آی. اس. آی. البته بنده وحشتی از این کپسول یا آمپول ندارم، اما سخن برسر آن است که چنین ابزاری بجای آنکه بیشتر در خدمت کشف و شناسایی خلاقیت های فکری باشد، برای شنــــاســــایی از ما بهتران و خصوصاً کسانی که در جابجایی های ادبی و ارتباط های نهانی قوی ترند، بکار می رود.

    برای بنده افتخاری بالاتر ازاین نیست که اساتید ارجمندم که در فلسفه و حکمت ذی فن هستند این حقیر را واجد شرایط رتبه دانشیاری تشخیص داده اند و پای مدارک اینجانب را امضاء نموده اند. اما اگر مسئولین دانشگاه آزاد اسلامی براستی دغدغه کپسول یا آمپول آی. اِس. آی دارند که مبادا با غفلت از آن، جهان علم و اندیشه به خطرافتد، بهتر است که در چگونگی عملکرد خویش در این زمینه بیشتر تأمل کنند تا ببینند که بعضی از نویسندگان مقاله در مجله بین المللی آی. اِس. آی چه کسانی بوده اند و چگونه این مقاله را تهیه نموده اند و به چه طریقی توانسته اند به مرحله دانشیاری و استادی ارتقاء یابند و آنوقت این دارو را برای ما تجویز کنند . این حقیر با مشاهده مقالات بعضی از افراد معلوم الحال در آن مجله به اصطلاح بین المللی، هرگز برای خویش داشتن مقاله  در چنین مجله ای را افتخار و هنر ندانسته است. تو خود حدیث مفصل بخوان...      

                                                                         حسین سلیمانی آملی

                                                                  آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه 

***********************************   

 

 

شـــــرایط تأثیـــــر حقیـــــقی و نه موقتـی   

پنـــــدهای اخـــــــلاقی ودینی درمخاطبان:

1- گوینده خودش باید سمبل و مظهر عینی پندهای اخلاقی و دینی خویش باشد.

۲- گوینده باید چهره ای گشاده و روشن و پرجاذبه داشته باشد تا شادابی و طراوت را به مخاطبان خویش منتقل نماید. معمولاً مخاطبان قبــل از شنیدن کلام گوینده، ساختـــار ظاهری خود او را وزن و ارزیابی می کنند.

 ۳- گوینده باید بداند که علم او در برابر مجهولاتش هیچ است و ازاینرو هنگام سخن گفتن ژست یک دانای مطلق و نابغه دهر را به خود نگیرد.

۴- حالت سخن گفتنش نباید متکبرانه، گستاخانه و توأم با غرور باشد.

۵- گوینده باید معتدل، انعطاف پذیر و در برابر اظهارات دیگران متواضع و شنونده باشد.

۶- قبل از آغاز پند، این پیش فرض را نداشته باشد که دیگران هیچ نمی فهمند و او می تواند هرچه دلش بخواهد را بیان کند.

۷- تصور نکند که اگر پرسشی را صرفاً از طریق لفاظی و با رندی جواب دهد دیگران متوجه نخواهند شد یا بعداً راجع به گفته های ایشان تأمل نخواهند کرد.

۸- هنگام سخن گفتن، حتی الامکان از حرکت های تند و طلبکارانه دست ها و ابرو ها و چشم ها پرهیز نماید.

۹- ادب و عفت کلام را باید در سراسر سخنانش رعایت کند.

۱۰- تا آنجا که ممکن است باید از بکاربردن کلمات و عباراتی نامناسب که باعث تحقیر دیگران یا  توهین به گروهی می شود، پرهیز نماید.

۱۱- شکی نیست که هیجانات و احساسات مخاطبان، زودگذر است؛ ازاینرو گوینده باید به منطق و خرد مخاطبان و نه به احساسات آنان اصالت دهد و گفتارها و پندهای خویش را خردپسندانه عرضه نماید.

1۲- او همواره باید چنان تصور کند که گویی بجای پیامبر برای مردم از اخلاق و دین سخن می گوید؛ یعنی آگاه باشـــد که انتـــــظار مردم از او چنین است و تمام جزئیات زندگی او زیر ذره بین مردم است و برای آنها می تواند آموزنده باشد. متأسفانه بعضی از واعظان ما چنان سخن می گویند که گویی قیصر روم هستند.

                                                                          حسین سلیمانی آملی

                                                                      آذرماه هزار و سیصد و نود

************************************ 

 

 

 استــاد نمره مدار کیست؟              

(numberist teacher)

شکی نیست که برگزاری آزمون و امتحان در سراسر جهان به عنوان یکی از معیارهای موفقیت دانش آموزان و دانشجویان محسوب می شود. برگزاری آزمون سبب می شود که افراد خاصی که برای رشته معینی استعداد و شایستگی لازم را دارند شناسایی شوند و بعد از فراگیری همه معلومات و اطلاعات لازم، در بخش های مختلف جامعه خویش مثمر ثمر واقع شوند؛ اما آنچه در نظام تعلیم و تربیتی ما سبب شگفتی می شود این است که در آن متأسفانه جای هدف و وسیله تغییر نموده است یعنی هدف که همانا نخست انسان شدن و سپس کسب تخصص برای خدمت بیشتر به انسانیت است، فراموش شد و وسیله که همانا کسب نمره است بجای آن نشست. اگر این جابجایی فقط به آحاد دانش آموزان و دانشجویان منحصر می شد باز جای شکرش باقی بود بلکه فاجعه این است که معلمان و استادان جامعه ما که باید اسوه و راهنمای همه مردم و خصوصاً دانش آموزان و دانشجویان خویش باشند نیز مهر تأیید بر این جابجایی زدند و آن را در جامعه نهادینه نمودند تا جایی که خودشان در زندگی روزمره به عزیزان و بستگانشان عملاً إلقاء می کنند که انسانیت و هویت و شخصیت به نمره امتحانات مربوط می شود اگر دانش آموز یا دانشجویی از نمره بالا برخوردار باشد مورد تکریم و تمجید قرار می گیرد ولی دیگران که شاید به رغم همه زحماتشان از چنین نمرات عالی برخوردار نشوند مورد بی مهری و بی اعتنایی قرار می گیرند.

   البته بنده مخالف تشویق دانش آموزان و دانشجویان ممتاز نیستم و خودم نیز چنین کاری را انجام می دهم اما بحث بر سر چگونگی نگاه و نگرش و واکنش ما در چنین موقعیت هایی است که مبادا إلقاء کننده این قاعده باشد که انسانیت مساوی با نمره عالی است. زیرا چه بسا افراد غیر تحصیلکرده ای که از لحاظ فکری و رفتاری به مراتب انسان تر از افراد تحصیلکرده هستند. غالباً پرسیده می شود که آیا علم بهتر است یا ثروت؟ بعضی به علم و بعضی  دیگر نیز به ثروت اصالت می دهند، اما در این میان از انسان  و انسانیت که بر سر هر دو قرار گرفته است، غافل می شوند. محمد(ص) نه علم داشت و نه ثروت، اما بخاطر انسانیتش لقب امین گرفته و پیامبر آسمانی شده و منشأ تحول تاریخ گردیده است. نمونه های فراوان دیگری را در طول تاریخ می توان یافت.

   متأسفانه این نمره محوری (numberism) کارش بجای رسید که بعضی از همکاران بنده به تلفن همراه اینجانب که نخست پیامک فرستاده و خودم را به عنوان همکارشان معرفی نموده و سپس چند بار تماس  گرفته بودم هیچگونه اعتنایی ننمودند چون براین باورند که خدایگان نمره اند و هر کسی  در هر مقامی، ایام امتحانات به آنها زنگ بزند، از بردگان است. راستی، جامعه دانشگاهی ما به کدام سمت می رود:

گر به هـــــــوا پــــری مگسی باشی         

 به رُوی آب رَوی چون خسی باشی

دل مردم به دست آور تا کسی باشی

                 ***

گــر هـــــزاران کتــــاب هــم خوانی

گر تو صـــــــدها سخـــــن هـم دانی

چــون ادب در تـــو نیســــت نـادانی

                  ***

گـر بـه اوج عـلــــــــم دســـت یـابی

گـر شــــــوی ارسطــــــو و فـارابی

دل خـلــــق بیـــــــازاری در خـوابی

                   ***

   هدف از کسب همه علوم و معارف صرفاً رسیدن به مقام ادب و انسانیت و آنگاه ایجاد زمینه ای مناسب برای توسعه این مقام و خدمت به بشریت است جز این باشد گویی معلم و استاد همانند حمار فقط کتاب ها را روی دوشش حمل می کند بدون آنکه به محتوا و هدف آن پی ببرد.

   امیدواریم که روزی در جامعه خود شاهد انسان محوری بجای نمره محوری و مدرک مداری و فخرفروشی های میان تهی علمی و تخصصی باشیم.

                                                                        به امید آن روز

                                                                    حسین سلیمانی آملی

                                                        هفدم بهمن ماه هزار و سیصد و نود

************************************

 

با سلام و تبریک به جناب آقای فرهاد دانشجو ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی

   امیدوارم گوش شنوایی که در دانشگاه آزاد اسلامی وجود نداشته است اکنون با انتصاب جنابعالی بوجود آید و رنجنامه ای که در این وبلاگ گذاشتم و چند سالی در آن، خاک می خورد مورد رویّت و اقدام جنابعالی قرار گیرد.  

                                                                  خداوند توفیق دهد

                                                                 حسین سلیمانی آملی

                                                       هیجدهم اسفند ماه هزارسیصد و نود

*************************************

 

راستی، دانشگاه علوم پزشکی             

اصفهان به کجـــــــــا می رود؟

شاید نخستین پرسش هر خواننده کنجکاوی این باشد که چرا نگارنده این سطور مستقیماً به سراغ دانشگاه علوم پزشکی اصفهان رفته و آن را زیر ذره بین گذاشته است. پاسخ آن بسیار ساده است و آن اینکه شاهدی عینی که وضعیت غذایی و ساختار خوابگاهی این دانشگاه را از نزدیک تجربه نموده، منبع موثق این گفتار انتقادی است.

   بله، فرزندم در رشته پزشکی عمومی این دانشگاه پذیرفته شد. وقتی در میانه یا پایان هرترم لاغر و ناتوان برمی گشت، با حیرت می پرسیدیم که چه اتفاقی افتاده است؟ آیا واحدهای درسی پزشکی بسیار سنگین هستند؟

پاسخ: ما هنوز به واحدهای درسی تخصصی نرسیدیم که مثلاً خیلی سنگین باشند بلکه دروس ما بیشتر عمومی هستند.

   آنگاه با حیرت بیشتری می پرسیدیم پس ماجرا چیست که تا این حد ضعیف و لاغر شدید؟

پاسخ: لاغری و ناتوانی جسمانی ما:

   اولاً به وضعیت غذایی این دانشگاه برمی گردد که هم از لحاظ کمیت و هم از لحاظ کیفیت بسیار بد و نامطلوب است. غذای این دانشگاه غالباً بخاطر طعم و بوی بدی که دارد قابل خوردن نیست و اگر هم انـدک کیفیتـی داشته باشـد، از لحـــاظ کمیت به اندازه ای نیست که دانشجو را سیر کند تا او بتواند بدون درد گرسنگی و دغدغه سیری به تکالیف درسی خویش بپردازد، بلکه برعکس، دانشجویان همواره باید برای پر کردن شکم خویش و رفع گرسنگی شان در این  سو و آن سوی خیابان و میدان و بازار پرسه بزنند تا بلکه بتواتند غذاهای کمکی مناسبی را از فلان مغازه و یا فلان فروشگاه به قیمتی گزاف تهیه کنند.

   ثانیاً به شرایط ناهنجار خوابگاهها(خصوصاً خوابگاههای خارج از محیط دانشگاه) مربوط می شود که اکثر دانشجویان شب ها تا دیروقت بخاطر کار پخت و پز غذا و یا کارهای فرعی دیگر به گفت و گو مشغول می شوند و گاهی نیز بخاطر عدم نظارت کافی بر این خوابگاهها چه بسا که برخی از بـزهـکاری ها (مانند مصرف بعضی از مواد مخــدر و نوشیدنی های غیرمجاز ونظایر آن) در آنجا صــورت می گیرد و گاهی اوقات نیز مواد غذایی و وسـایـل شخصـی دانشجـویان در همـان خوابگاههـا مفقــــود می گردد. خلاصه، به بهانه های مختلف مراســـم شب زنده داری در این خوابگاهها صـورت می گیرد که یکی از نتایج بارز آن،احساس کمبود خوابی است که ما دانشجویان همیشه داریم و بدیهی است که این کمبود خواب سبب افزایش غیبت در کلاس یا عدم حضــور به موقع در آن می شود و این امر نیز نهایتاً باعث تنزل کمی و کیفی تعلیم و تربیت می گردد.

   اکنون با توجه به آنچه این شاهد عینی بیان کرده است، می پرسیم که راستی، این دانشگاه به کجا می رود؟ پرسش جدی از مسئولین این دانشگاه آن است که: آیا بهتر نیست بجای صرف هزینه هنگفت سالانه بابت برپایی همایش های  تجلیلی از پذیرفته شدگان یا فارغ التحصیلان دانشجویی (که مثلاً از همه اولیای آنان به صرف ناهار دعوت به عمل می آورید و ازهنرنمایی های هنرمندان مشهورجهت انجام تبلیغات وسیع و پرطمطراق بهره می گیرید و مقامات مختلف این دانشگاه برای معرفی وظایف و توانمندی های کاری خویش بسیـــارسخن می راننـــد و دعاوی بزرگی را مطــرح می کنند)، لااقل اندکی به فکر وضعیت غذایی و گرسنگی دانشجویان خویش و چگونگی ساختار اخلاقی و اجتماعی خوابگاههای آنان باشید تا مبادا آنجا به دیار قحطی زدگان تبدیل شود و دانشجویان بجای فراگیری علوم  پزشکی و درمانی به کسب مهارت های شیطانی بپردازند؟ البته چگونگی برخورد و رفتار اربابان و استادان دانشگاه اصفهان  را در برابر دانشجویان شهرستـانی کاملاً ایــدآل و مطلوب تصـــور می کنیم که انشاءالله تعالی چنین است.

   هدف از این گفتار انتقادی نه تحقیر دیگران بلکه صرفاً تنویر اذهان و هشدار به همه متولیان و مسئولان دانشگاههای ایران زمین است که به یاری خداوند متعال با إتخاذ تدابیری درست، زمینه مناسبی را فراهم نمایند تا آینده سازان این مرزو بوم در پرتو شرایطی درست و اصولی به ترقی علمی و انسانی خویش ادامه دهند.  

                                                                         حسین سلیمانی آملی

                                                                شهریور هزاروسیصد نود و یک

************************************

 

حذف و سانسور کتـــاب آری یا نه؟

در هر جامعه ای سنت و فرهنگی خاص وجود دارد که همه اندیشه ها و آموزش ها بر اساس آن تنظیم و تعدیل می شوند. مثلاً در جامعه قرون وسطای مسیحی سنت و فرهنگ خاصی وجود داشت که به تعالیم مخالف مجال بروز نمی داد. در جوامع دیگر نیز که زیر نفوذ سنت های دینی دیگری بودند همین وضع مشاهده می شد و همچنان مشاهد می شود. شاید راه صواب و صلاح این جوامع استفاده از تیغ سانسور برای پیشگیری از نضج آموزه ها و اندیشه های مخالف باشد، چون مبنای فکری و سنتی جامعه چنین سانسوری را اقتضاء می کند.

   اگر روی هر دینی ذره بین بگذاریم در متن آن انشعابات گوناگونی را ملاحظه می کنیم. اگر هریک  از این فِرَق دینی در جامعه سیطره پیدا کند آنوقت نه تنها تعالیم ادیان دیگر را برنمی تابد بلکه حتی  تعلیماتِ فرقه های رقیبِ درون ِهمان دین  برایش قابل تحمل نیست و تعالیم آنها را قیچی می کند. هر نوع سنت و فرهنگ غالبی معمولاً برای ماندگاری خویش می خواهد سنت ها و فرهنگ های دیگر را تضعیف یا تبدیل و یا تخطئه نماید. علت این امر آن است که هرگونه سنت و فرهنگ دینی ای، بخاطر مطلق اندیشی و انحصار طلبی اش که برآمده از نوعی قدسی نگری است و حقانیت مطلقه خویش را با تکیه برامر آسمانی و ماورایی کسب می کند، برای خود این حق مطلق الهی را قائل می شود که همه فرهنگ ها و سنت های رقیب و آموزه های مخالف را به آسانی قلع وقمع نماید.

   شکی نیست که سنت ها و فرهنگ های غیردینی ِمطلق گرا نیز وجود دارند که هیچگونه رقیب و رقابتی را برنمی تابند و سانسور را به عنوان مهمترین ابزار برای حذف دگر اندیشی ها بکار می گیرند. در هیچ جای جهان نمی توان جامعه ای آنچنان باز را پیدا کرد که نسبت به همه سنت ها و فرهنگ های دیگر گشوده باشد و از تکثر گرایی فرهنگی سخن بگوید و تیغ تیز سانسور را بر حلقوم تعالیم فرهنگ های دیگر قرار ندهد. البته جوامع غربی نسبت به جوامع شرقی گشوده تر هستند و آنهم بخاطر تقربی که به تفکر فلسفی انسان محور دارند.

   تیغ تیز سانسور هنگامی در یک جامعه کُند یا بی خاصیت می شود که در آن انسان بماهو انسان برتر از همه ظواهر و زوائد حیات اجتماعی و فردی لحاظ شود. یعنی انسان بودن انسان برتر از افکار و عقایدش تلقی شود. شکی نیست که همه نمودهای حیات فردی و اجتماعی حاصل تفکر بشری است و این تفکر طبعاً متکثر و متنوع است. اگر انسانیت انسان به عنوان امری در ورای عقاید و افکاراو و مرجع آن لحاظ گردد، آنوقت تیغ سانسور کمرنگ یا محو خواهد شد. چون در جامعه و جهان حقیقتاً انسان محور، قلم قرمز و یا سدی برای ظهور و توسعه اندیشه های مخالف و رقیب وجود نخواهد داشت جز اندیشه ای که مروج نابودی چنین جامعه و جهان گشوده ای باشد. البته چنین تیغی یا اصلاً بکار نمی آید یا بندرت بکار می آید.

   اما برگردیم به جامعه شیعی خودمان که ایران اسلامی است. در جامعه ای که بحق پرچمدار اسلام است آنهم اسلامی که طلب علم را بر هر زن و مرد مسلمانی واجب نموده «طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة» و بلکه طلب آن را از گهواره تا گور توصیه کرده است «اطلبوالعلم من المهد الی اللحد» و یا می گوید در پی علم باشید ولو آنکه در چین باشد «اطلبوالعلم ولو بالصین»؛ در جامعه ای که علاوه بر برخورداری از تعالیم ناب قرآنی و اسلامی، از تعالیم ناب شیعی هم برخوردار است اگرچه تیغ سانسور باید بکار رود اما میزان و حدود کاربرد آن جای بحث دارد.

   شکی نیست که دراین جامعه هرگز نباید تعالیم ضد اسلامی و یا ضد شیعی رواج یابد ولو آنکه بخشی از مردم آن غیرمسلمان یا غیرشیعه و یا حتی بی دین و ملحد باشند. همچنین انتظار نمی رود تعالیمی مخرب و محارب که شیوه های مبارزه مسلحانه را برای نابودی نظام سیاسی و اجتماعی جامعه ما تبلیغ می کنند سانسور نشوند. اما بحث بر سر آثاری است که در اینگونه مقولات نمی گنجند. آثاری که به اقتضای نوع تعلیم خود به رشته های مختلف علمی مربوط  می شوند و اگر هم باید رد شوند نه با تیغ سانسور بلکه باید با تیغ علم و منطق و استدلال رد شوند.

   من باب مثال، کتاب نگارنده این سطور با عنوان «بررسی و نقد وجودشناسی فلسفی» که در چاپ اول از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی مجوز گرفته بود و در دوهزارو دویست نسخه در سال 1389 توسط انتشارات زوّارچاپ شده بود، بعد از اتمام آن، برای چاپ دوم (که البته تفاوتی با چاپ اول نداشته جز آنکه صرفاً صفحه بندی اش منظمتر و اغلاط املایی اش برطرف گردیده و تعداد صفحات آن به دلیل افزایش فواصل در متن اندکی بیشتر شده است) مجوز دریافت نکرده است. کتاب این جانب، تحقیق در بعضی از مسائل مهم فلسفی است و چیزی جدید نبوده بلکه در قرن هیجدهم امانوئل کانت فیلسوف برجسته آلمانی آن را دقیقاً بررسی کرده بود و ناتوانی عقل نظری را در اثبات خدا و جهان و انسان (یعنی شک) آشکار ساخته تا به قول خودش جای پایی برای دین و ایمان بواسطه عقل عملی باز شود.

   آیا حدود و میزان فعلی سانسور در جامعه علم پرور و علم گستر ایران اسلامی شیعی با همه دعاوی علم محورانه و منطق گرایانه ای که دین اسلام و مذهب تشیع دارد، تنگ نظرانه جلوه نمی کند؟ و آیا در این صورت آسیبی به آموزه های اسلامی و تعالیم شیعی وارد نمی شود؟ امید است وزارت محترم ارشاد و فرهنگ اسلامی به رسالت خطیری که در اوضاع و احوال نامساعد جهان کنونی و جامعه ایرانی برعهده دارد وقوف بیشتری یابد و جامعه اسلامی شیعی ایران را در رقابت سنگین و طاقت فرسایی که با جهان مدرن دارد، ارزیابی نماید و آنوقت نه تنگ نظرانه بلکه با سعه صدر به همه آثار و خصوصاً کتب فلسفی بنگرد.

 

                                                                        حسین سلیمانی آملی

                                                                  بهمن هزاروسیصد ونود ویک 

  

*************************************

                               

 

 راه مبارزه با شبکه های ماهواره ای

امروزه دغدغه های بسیاری نسبت به تعالیم شبکه های مختلف ماهواره ای از سوی اقشار گوناگون جامعه ما خصوصاً سنت گرایان و دینداران ابراز می گردد و از این بابت بسیار متأثر و متأسفند. آنان درصدد مبارزه با این پدیده هستند و مبارزه با آن را سرلوحه کار مسئولان مملکتی قلمداد می کنند تا برای نابــــودی آن و خنثی ســــــازی برنامه های مختلف ماهواره ای تصمیمی جدی اتخاذ نمایند.

   به همین منظور عده ای از صاحب نظران ِنظام، چاره اندیشی نمودند و راه میان بُر را که بسیار ســــــاده اما بی نتیجـــــــــه بود، برگزیدند؛ مانند قطع برق هنگام پخش برنامه های بسیار ویژه، جمع آوری گیرنده ها و بشــــقاب های ماهـــــواره ای (غالباً به شیوه ای نامعقول)، فرستـــادن پارازیت های بسیــــار قـوی روی فـرکانـس های شبکــه های ماهـــواره ای( که هنوز هم ادامه دارد و از نظـر کارشنــاســــــان سبب آسیب های جدی به شهروندان می شود) و نظایر آن. اما آنان  متأسفانه از این نکته بسیار مهم غافلند که کنجــــــکاوی بشر و تلاشش برای دانستن حقیقت هرگز از ذات و سرشت او قابل انفکاک نیست و اگر مردم با تحریم شبکه های ماهواره ای از سوی مسئولین این جامعه مواجه شوند آنوقت تمام نیروهای فکری و قوای ذهنی خویش را در چاره اندیشی این مشکل بکار می برند و با نبوغ و خلاقیت شان این موانع را برطرف می نمایند تا به مقصودشان برسند. مقصودشان دانستن حقایقی است که به گمانشان نظام در صدد کتمان آن با فرستادن پارازیت است.

   درست همانطور که تحـــریــــم های خارجی  از سوی حکومتگران جهانی باعث شکوفایی هرچه بیشتر استـــــعداد و خلاقیت ملت ما در بخش های مختلف شده است، تحــریـــم های داخلی نیز دقیقاً همـــان نقش را ایفـــا می کند و در نتیجه راه های میان بُر و احتمالاً نسنجیده مذکور که شاید به مذاق بعضی ، بسیار خوشایند بیاید نه تنها سودی ندارد بلکه حتی برعکس، سبب تحریک اقشار مختلف مردم و تشویق آنان در توسعه تکنولوژی رســــانه ای و ماهـــواره ای می گردد چنانکه امروزه شاهدیم. آری، این است نتیجه روش های نسنجیده و ناپخته بعضی از کسانی که خود را عقل کل می پندارند و حاضر نیستند هیچگونه پیشنـــــــــهاد اصـــــلاحی و دلسوزانه ای را بپذیرند.

 

راستی، چاره چیست و چه باید کرد؟

نگارنده این سطور در بهمن سال 1380 مقاله ای تحت عنوان« نقش رادیو و تلویزیون در جامعه ما» نوشته که ماهنامه فرهنگی -اجتماعی دریچه به سردبیری آقای لطف الله آجُدانی آن را چاپ نموده و در آنجا راه چاره تا حدود زیادی بیـــــــان شده است. اکنون اجمالاً به آن اشاره می کنم: رادیو و تلویزیون جامعه ما چه بخواهد و چه نخواهد در مسابقه بزرگ رسانه ای جهان شرکت دارد. راه پیــــــروزی بر رســـــانه های رقیب، حــــذف آنها با جمع آوری آنتن ها و فرستادن پارازیت نیست، بلکه شناسایی دقیق ساختار و مکانیسم برنامه ای آنها و علل پرمخاطب بودن بعضی از شبکه ها، و آنگاه برنامه سازی های موازی و حتی وزین تر و پرجاذبه تر در برابر شبکه های پرطرفدار است. شکی نیست که یکی از فاکتورهای بسیار مهم هر شبکه ماهواره ای ِپرطرفدار، صداقت آن  در رویارویی با مخاطبانش است. البته این فاکتور ارتباط مستقیم با متن جامعه و واقعیت های موجود در آن دارد. اگر تعالیم و برنامه های مختلف رسانه های داخلی و ماهواره ای خودی با متن جامعه منطبق نباشد و مردم آن را انعکاس واقعی صدای خودشان ندانند، آنوقت این رسانه ها هرگونه تدبیری بیاندیشند هرگز نخواهند توانست در مسابقه رسانه ای جهانی پیروز شوند چون نمی توانند اعتماد مردم را جلب نمایند تا بر تعداد مخاطبانشان روز به روز افزوده شود.

  امیدواریم شیوه مبارزه با شبکه های ماهواره ای که تا کنون در پیش گرفته شده دیگر ادامه نیابد و مسابقه جهانی رسانه ها به شکل معقول و منطقی ادامه پیدا کند. حذف رقبای رسانه ای همانند حذف صورت مسئله است. مسئله، مسئله است باید حل شود تا ذهن بشر از آن خلاصی یابد. انتخاب رسانه پیروز با مردم جهان است نه با حکومتگران جهان. این امر شبیه مسابقه فوتبال است که تیم های مختلف در عرصه رقابت های جهانی به شکلی معقول مبارزه می کنند و آنگاه پیروزی قوی ترین تیم را همه مردم جهان جشن می گیرند و تحسین می کنند.

                                                                          حسین سلیمانی آملی

                                                                    اسفندهزاروسیصد ونود ویک 

***********************************
                                                                 

 

شـــــرکت در انتخــابـــات آری یــــا نــــــــه؟

بعضی از دانشجـــویان، دوستان، بستگان و نظایرشــان می پرسنـد که آیا در پـای صنـــدوق های آرائی که حاکمیت جامعه مقرر داشته است باید حاضر شویم و در انتخابات شرکت نماییم و یا باید آن را تحریم کنیم؟ آنها می گویند: ما می دانیم که اداره جامعه باید مبتنی بر آرای مردم باشد و امور جامعه باید بر بنیاد مشارکت عمومی تدبیر شود، اما آیا همه مردم از لحاظ بلوغ فکری و رشد سیاسی یکسان هستند؟ و آیا آرای اقلیتی که اهل دانش و صاحب تخصص است(و می داند جامعه در کدام مسیر قرار گرفته و به کدام سو می رود)، تأثیری در تصمیم اکثریت نابالغ دارد؟ وقتی قرار باشد جامعه و مملکت بر اساس خواست چنین اکثریتی اداره شود و به ناکجا آباد برود چرا اقلیت روشنفکر در این انحراف بزرگ عمومی ایفای نقش کند و شریک جرم شود؟ اگر همه حکومت های جهان بخواهند بر بنیاد آرای عمومی، جامعه خودشان را اداره کنند آیا آنوقت همه جوامع به یک شکل و مدل درمی آیند یا اینکه هر جامعه ای به تناسب میزان شعور سیاسی و فرهنگی مردم خود، شکل خاصی پیدا می کند؟ در اینصورت کدام شکل از مردم سالاری را باید الگوی اداره جامعه و مملکت قرار داد؟ آیا چنین الگویی برای همه جوامع دیگر در کوتاه مدت قابل اجراست؟

   بنابراین، تکیه بر آرای عمومی فقط باید مختص جامعه ای باشد که همه یا اکثریت مردم آن به بلوغ سیاسی و فکری رسیده اند؛ در غیراینصورت باید بر اساس خِرَدِ فرد یا گروه نخبه اداره شود. در یک جامعه پوپولیستی مشارکت گسترده مردم نابالغ چه تأثیرمثبتی به حال جامعه و ملت آن دارد؟ آیا سبب ترقی و توسعه و رفاه هرچه بیشتر جامعه می شود؟

   البته حضور گسترده مردم نابالغ در روند سیاسی جامعه بسیار مؤثر است. بر بنیاد این آراء، یک حزب سیاسی به حق یا به ناحق صعـود می کنـد و حزبی دیگرسقـوط می کند. حزبی، صاحب اموال و انفس مردم می شود و حزبی دیگر حتی از اموال و انفس خویش محروم می گردد. اما آیا برای توسعه و پیشرفت چنین جامعه ای باید همانند اکثریت نابالغ، پای صندق های آراء رفت و یا چاره ای دیگر اندیشید؟ اگر اکثریتِ نابالغ، مسیر نادرستی را انتخاب نموده است، اقلیت بالغ هم باید همان مسیر را به احترام اکثریت برگزیند و ادامه دهد (با اینکه می داند مسیری نادرست است و به ناکجاآباد منتهی می شود) و یا باید از همراهی و مشارکت با اکثریت نابالغ خودداری نماید؟ و صدها پرسش دیگر که ذکر همه آنها در این مختصر نمی گنجد.

   در پاسخ به همه این پرسش ها باید گفت که این اصل فلسفی را هرگز نباید فراموش کرد که می گوید «میان آنچه هست و آنچه باید باشد تفاوتی بزرگ وجود دارد». به عبارت دیگر باید واقع نگر بود و بربنیاد واقع بینی تصمیم گرفت و زندگی کرد و نه بر بنیاد آرمان گرایی و ایدآلیسم. واقعیت این است که برای رسیدن به جامعه ای مطلوب امکانات محدودی در اختیار داریم؛ قدرتی محدود، زبانی محدود، قلمی محـــدود، دانشگاهی محـــدود، اقتصادی محــدود، آرایی محــدود و نظایر آن. با همین دارایی های اندک باید راهی خردمندانه و قابل دسترس را در پیش گیریم. برای اصلاح یا تغییر جامعه و رسیدن به سرمنزل مقصود چند راه وجود دارد که إجمالاً چنین است:

1. دستی بیگانه از غیب در آید و ما را در رسیدن به هدف یاری رساند. یاری رساندن بیگانه به دو شکل امکانپذیر است: نخست، به روش ملایم و مسالمت آمیز یعنی به روش همدلی و همزبانی، و با کمک های معنوی. دوم، به روش خشونت آمیزیعنی به کمک نیروی قهریه و استفاده از تجهیزات نظامی و راه اندازی جنگ خونین. هر دو روش از نظر خردمندان ایران زمین  باطل و محکوم  به فناست. روش نخست به این دلیـل ســاده رد می شود که اگراین روش برای اصلاح و تغییر جامعه ما چاره ساز باشد آنوقت هرگز نیازی به بیگانگان نداریم بلکه برعکس، بیگانگان به ما محتاجند تا چنین روشی را از فرهنگ کهن سال ایرانی و ملت بزرگ آریایی الگو بگیرند، چون فرهنگ و ادبیات و تمدن ایرانی سرشار از روح تساهل و تسامح و ملایمت و همدلی و همزبانی است.

   اما روش دوم که جنگ و کشتار را تجویز می کند به این دلیل ساده باطل می شود که به قول کانت انسان و انسانیت (در تمام معادلات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی) باید غایت تلقی شود. اگر نظامی بخواهد بر بنیاد خون بنا شود چه خون انسانی که مخالف ماست و چه خون انسانی که موافق ماست، چنین نظامی هرگز نمی تواند همان نظام مطلوب و ماندگار باشد اگر باشد پس دیگر چه نیازی به تغییر و اصلاح نظام ماقبل است. گذشته ازاین، چنین جامعه ای همواره باید مدیون و جیره خوار بیگانگانی باشد که به اصطلاح سبب رهایی آن شده و برای نجاتش خسارات سنگینی را متحمل گردیده اند.

2. راه دوم که معقول و منطقی است همان روش ملایم و مسالمت آمیزاست البته نه از سوی بیگانگان بلکه ازسوی ملت بزرگ ایران. راه درست همانا همراهی و همدلی با جامعه فعلی و همزبانی با نظام کنونی و هدایت و راهنمایی آن از درون است.

   این ضرب المثل دارای معنای عمیقی است که می گوید «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من». اگر مردم ما (چه اکثریت نابالغ و چه اقلیت بالغ) بخواهند کشتی بزرگ جامعه را از اقیانوس متلاطم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و غیره نجات دهند و تمام سرنشینان این کشتی بزرگ بتوانند در کمال صحت و موفقیت به سرمنزل مقصود برسند چاره ای جز اتحاد و حضور گسترده در انتخابات ندارند.

   مردم باید با حضور پررنگ خویش و استخدام زبان کاندیدای خاص برای بیان مُطالباتشان، دولتمردان را به دنبال خویش بکشانند و نه اینکه دولتمردان مردم را به دنبال خود بکشانند. تحریم انتخابات و بی تفاوتی در برابر آن نتیجه ای جز منفعل شدن و به دنبال حکومت به راه افتادن، در پی ندارد ولی حضور میلیونی در پشت سر کاندیدایی  خاص که (راست یا دروغ) مطالبات به حق مردم را بر زبان تبلیغاتی خویش جاری می کند، حاکمیت را منفعل نموده و به دنبــال خواستــه های مـــــردم می کشـــانـد.

   آری این چنین است برادر. ایرانی که نژادش آریایی و اسلامش عرفانی است زبانی جز زبان ملایمت و ادب، و روشی جز روش همدلی و همزبانی نمی داند.

                                                                    حسین سلیمانی آملی

                                                       اردیبهشت ماه هزارو سیصدو نود و دو  

 **********************************

 

 

 


|+| نوشته شده توسط حسین سلیمانی آملی در پنجشنبه هفتم مهر 1390  |
 
 
بالا