
نکته ای در ارزیابی
دانشـــــــگاه آزاد اسلامی
از فیلسوفان بطورکلی نباید توقع زبان خوشایند و مطبوع داشت چون زبان فلسفه غالباً زبان حقیقت است وشنیدن حقیقت نیز همواره تلخ و ناخوشایند است. البته این حقیر هرگز دارای چنین مقامی نیست بلکه همواره خود را دانشجوی کوچک و ناشناس فلسفه می شمارد.
به هرحال، روشنفکران منصف و خصوصاً استادان دانشگاه آزاد اسلامی به روشنی می دانند كه يكی از دلايل و علل مهم تأسيس این دانشگاه فراهم شدن زمينه ای مناسب برای إرضای حس كنجكاوی و علم جويی سيل عظيم داوطلبان و مشتاقان ورود به دانشگاه (خصوصاً در دهه شصت) و در نتيجه پيشرفت جامعه اسلامی ایران در تمام بخش ها و زمینه ها بوده است. از اينرو به شكلی كاملاً معقول و منطقی تصميم گرفته شد كه از همه معلمان و اساتيد مجرب استفاده شود و آنان نیز با توجه به حقوق تقريباً مُكفی خود با آسايش و فراغت بال به امر مهم تعليم و تدريس می پرداختند. علاوه براین، دست دانشگاه آزاد اسلامی برای جذب هرچه بيشتر اساتيد، بسیاربازبود تا جایی که توانست بتدریج اعضای هیأت علمی خویش را در رشته های مختلف علمی تکمیل کند. با چنین سیاستی بود که درآن دوران این دانشگاه برغم عمر و سابقه کم خود حقیقتاً با دانشگاه های دولتی چه از لحاظ کمیت و چه از لحاظ کیفیت برابری می نمود و حتی در بعضی از رشته ها برتری خود را عملاً به اثبات رسانده بود. شكی نيست كه این سياست، فی نفسه مطلوب و ايدآل بوده است؛ ؛ولی آنچه عملاً به تبع چرخش روزگار و شرايط ناهموار و جامعه بيمار رخ داده اين است كه با چنين سياستی(یعنی جذب بی رویه مدرسان، استادان، کارمندان و داوطلبان) بتدريج جهت یابی دانشگاه تغییر نمود و اصالت كميت، جايگزين اصالت كيفيت شد؛چون از يكسو مبلغ هنگفتی از جيب اين دانشگاه به جيب مدرسان و استادان و کارمندان متفرقه ای كه عضو اين دانشگاه نبودند واريز شـده است و آنهـم غالباً به اين دليل كه آنها مثلاً به حـق الـزحمـه كمتـری بسنـده می كنند (البته نياز دانشگاه به تخصص آنها و كمبود اساتيد در بعضی رشته ها، قابل انكار نيست) و از سوی ديگر بودجه کلانی به ساخت و ساز واحدها، خرید املاک، توسعه دامنه و مساحت این دانشگاه اختصاص داده شد تا جاییکه در این جریان پرهیاهو و هیجان انگیز چیزی که در معادلات فکری مسئولین این دانشگاه کمتر مجال بروز و ظهور یافته است همانا وضعیت روحی و روانی استادان، دانشجویان و کارمندانش بود که خصوصاً بخاطر فقر و گرانی و تورم شدید و روزافزون، کمرشان خم شده بود و جامعه و جهـان را تیـره و تـار می دیدند و همچنان می بینند. اکنون اعضای هيأت علمی خود اين دانشگاه برای تأمين معاش معمولی خويش مجبور يا در مواردی علاقمند به همكاری با دانشگاه های ديگر اعم از دولتی و غیرانتفاعی و نظایر آن هستند؛ و گذشته ازاين،بعضی از اساتيد اين دانشگاه بخاطر نوع تخصص خود و يا بخاطر فقدان ارتباط با دانشگاه های ديگر، مجبورند كه فقط به همین ساعات اندک اضافه تدريس در دانشگاه خويش(7 يا 8 ساعت در هفته) بسنده كنند تا روزگارشان هرچند با رنج و مشقت فراوان، سپری شود.ازاينرو باید گفت که درهرحال به كيفيت و معنويت آموزش دانشگاه آزاد اسلامی، ضرباتی وارد شده است و هنوز نيز وارد می شود؛ چون آنچه عملاً شاهد هستیـم، جريان غالبـاً حقـارت آميز و نفرت انگیز تقـاضـای تدريس اساتيد اين دانشگاه در دانشگاه های ديگر است! در حاليكه قرار بود آنها به همان ساعات موظفی خويش بسنده كنند تا با آسايش و فـراغت بـال بيشتر به امر مهــم تعليـم و تدریس بپردازنـد.آيا براسـتی از اين اساتيـد خستـه و افسـرده می توان انتظار توليد فكر و توسعه دامنه تحقيقات و مطالعات علمی را داشت كه باعث پويايی و نشاط جامعه می شود و نيز از اهداف اصلی تأسيس دانشگاه آزاد اسلامی بوده است؟
الغرض، آنچه اين حقير البته به عنوان نوعی پیشنهاد تسکینی در وضعیت فعلی، مد نظر دارد برگشت مسئولین این دانشگاه به همان نگاه و نگرش اولیه است که در آن هم به کیفیت آموزش اصالت داده می شد و هم به کمیت آن. ازاینرو باید به وضعیت روحی و فکری مجمـــوع انســــان هایی که در این دانشگاه فعالند دقیقاً رسیدگی شود. مثلاً حقوق آنان تا آنجاکه ممکن است با وضعیت اقتصادی جامعه و شرایط کاری آنان هماهنگ گردد؛ ساعات تدريس موظفی اساتيد در هفته کاهش يابد تا در صورت لزوم به ساعات اضافه تدريس آنها افزوده شود.
اين دغدغه كه در وضعیت کنونی چه سرنوشتی برای این دانشگاه رقم خواهد خورد همه اساتيد را نگران نموده و اين امر نيز به نوبه خود در كيفيت آموزش، تأثير منفی گذاشته است. شكی نيست كه برای رفع بنيادی اينگونه معضلات بايد معضلات بنيادی جامعه برطرف گردد. اما با اين وصف از آنجاكه مسئولین دانشگاه آزاد اسلامی قطعاً دغدغه كيفیت و معنویت آموزش اين دانشگاه و وضعیت معیشتی همه اعضای خويش را دارند، نمی توانند نسبت به مشکلات اساتید و دانشجویان و کارمندان خویش بی تفاوت باشد. اميدوارم كه چنين نوشته ای مورد عنايت و رَويّت مسئولین فرهيخته و كاركشته این دانشگاه قرار گيرد تا گشايشی در اين امور صورت گيرد.
حسین سلیمانی آملی
ششم آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت
*******************************

آی. اس. آی چیست؟
از طرف کمیته ارزیابی دانشـــــــگاه آزاد اســـــــلامی منطــــقه3 استان مازندران اطلاع داده اند که" آقای دکتر شما باید از واحد دانشگاهی خود وسیله نقلیه ای را تقاضا کنید تا جهت ارزیابی کتب و مقالات و مدارک دانشیاری شما به تهران سفر کنیم و نظر استادان فلسفه را در مورد این آثار جویا شویم." از آنجاکه واحد دانشگاهی اینجانب چنین کاری را نمی توانست به موقع انجام دهد تصمیم گرفتم که با وسیله نقلیه خویش و به اتفاق جناب آقای باغبانیان نماینده ارزیابی آثار اساتید در منطقه 3 استان، به تهران سفر کنم.
به هرحال، مجموع کتب و مقالات و مدارک را به رؤیت استادان فلسفه، جناب آقای دکتر رضا داوری اردکانی در فرهنگستان علوم و جناب آقای دکتر غلامرضا اعوانی در انجمن حکمت رساندیم. خوشبختانه اساتید ارجمندم بعد از بررسی دقیق این آثار و مجموع امتیازات آن، این حقیر را واجد شرایط رتبه دانشیاری تشخیص داده اند. اکنون بعد از گذشت مدت یکسال و پی گیری های مداوم بنده، تازه معلوم شده است که در میان مجموع آثار این حقیر جای یک چیز خالی است و آن مقاله آی. اس .آی است.
کاری به کمیت و کیفیت چنین مقاله ای ندارم ولی در راستای تکاپوی مسئولین فرهیخته دانشگاه آزاد اسلامی که در جستجوی کشف نقاط قوت و ضعف عملکرد این دانشگاه هستند باید عرض کنم که اگر براستی داشتن مقاله در مجله آی. اس. آی یک قانون است پس باید در همه موارد و در همه دانشگاه ها إعمال گردد. آیا صلاحیت ارتقاء از مرحله استادیاری به دانشیاری را چنین مقاله ای باید تعیین کند؟
شکی نیست که اگر بزرگان علم وحکمت ما امروز به عنوان مدرسان دانشگاه های آزاد مشغول بودند هرگز موفق به اخذ مدرک دانشیاری و یا استادی نمی شدند چون اولاً آنان مقاله آی. اس. آی را به رسمیت نمی شناختند و ثانیاً آنچه از نظر آنان تعیین کننده ارتقاء علمی یک فرد بود میزان فعالیت و خلاقیت فکری او و داشتن سخن و طرح نو در عرصه اندیشه و دانش بوده است نه ساختار صوری و آرایش ظاهری نوشته ها در قالب آی. اس. آی. البته بنده وحشتی از این کپسول یا آمپول ندارم، اما سخن برسر آن است که چنین ابزاری بجای آنکه بیشتر در خدمت کشف و شناسایی خلاقیت های فکری باشد، برای شنــــاســــایی از ما بهتران و خصوصاً کسانی که در جابجایی های ادبی و ارتباط های نهانی قوی ترند، بکار می رود.
برای بنده افتخاری بالاتر ازاین نیست که اساتید ارجمندم که در فلسفه و حکمت ذی فن هستند این حقیر را واجد شرایط رتبه دانشیاری تشخیص داده اند و پای مدارک اینجانب را امضاء نموده اند. اما اگر مسئولین دانشگاه آزاد اسلامی براستی دغدغه کپسول یا آمپولآی. اِس. آی دارند که مبادا با غفلت از آن، جهان علم و اندیشه به خطرافتد، بهتر است که در چگونگی عملکرد خویش در این زمینه بیشتر تأمل کنند تا ببینند که بعضی از نویسندگان مقاله در مجله بین المللی آی. اِس. آی چه کسانی بوده و چگونه این مقاله را تهیه نموده و به چه طریقی توانسته اند به مرحله دانشیاری و استادی ارتقاء یابند و آنوقت این دارو را برای امثال بنده تجویز کنند. این حقیر با مشاهده مقالات بعضی از افراد معلوم الحال در آن مجله به اصطلاح بین المللی، هرگز برای خویش داشتن مقاله در چنین مجله ای را افتخار و هنر ندانسته است. تو خود حدیث مفصل بخوان...
حسین سلیمانی آملی
آبان ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه
********************************

شـرایط تأثیر حقیــقی و نه موقتی
پندهای اخلاقی ودینی درمخاطبان:
1- گوینده خودش باید سمبل و مظهر عینی و عملی پندهای اخلاقی و دینی خویش باشد.
۲- گوینده باید چهره ای گشاده و روشن و پرجاذبه داشته باشد تا شادابی و طراوت را به مخاطبان خویش منتقل نماید. معمولاً مخاطبان قبــل از شنیدن کلام گوینده، ساختـــار ظاهری خود او را وزن و ارزیابی می کنند.
۳- گوینده باید بداند که علم او در برابر مجهولاتش هیچ است و ازاینرو هنگام سخن گفتن ژست دانای مطلق و نابغه دهر را به خود نگیرد.
۴- حالت سخن گفتنش نباید متکبرانه، گستاخانه و توأم با غرور باشد.
۵- گوینده باید معتدل، انعطاف پذیر و در برابر اظهارات دیگران متواضع و شنونده باشد.
۶- قبل از آغاز پند، این پیش فرض را نداشته باشد که دیگران ذهنی صرفاً منفعل دارند و هیچ نمی فهمند و او می تواند هرچه دلش بخواهد را بیان کند. گذشت آن زمانی که نود و نه درصد از مردم ایران همان رعایایی بودند که اصلاً سواد خواندن و نوشتن نداشتند و زود باور می کردند.
۷- تصور نکند که اگر پرسشی را صرفاً از طریق لفاظی و با رندی جواب دهد دیگران متوجه نخواهند شد یا بعداً راجع به گفته های ایشان تأمل نخواهند کرد.
۸- هنگام سخن گفتن، حتی الامکان از حرکت های تند و طلبکارانه دست ها و ابروها و چشم ها پرهیز نماید.
۹- ادب و انعطاف وعفت کلام را باید در سراسر سخنانش رعایت کند.
۱۰- تا آنجا که ممکن است باید از بکاربردن کلمات و عباراتی نامناسب که باعث تحقیر دیگران یا توهین به گروهی می شود، پرهیز نماید.
۱۱- شکی نیست که هیجانات و احساسات مخاطبان، زودگذر است؛ ازاینرو گوینده باید به منطق و خرد مخاطبان و نه به احساسات آنان اصالت دهد و گفتارها و پندهای خویش را خردپسندانه عرضه نماید.
1۲- او همواره باید چنان تصور کند که گویی بجای پیامبر برای مردم از اخلاق و دین سخن می گوید؛ یعنی آگاه باشـــد که انتـــــظار مردم از او چنین است و تمام جزئیات زندگی او زیر ذره بین مردم است و برای آنها می تواند آموزنده باشد. متأسفانه بعضی از واعظان ما چنان سخن می گویند که گویی قیصر روم هستند.
حسین سلیمانی آملی
آذرماه هزار و سیصد و نود
*********************************

استـــــاد نمـــــره مــــــدار
(numberist teacher)
شکی نیست که برگزاری آزمون و امتحان در سراسر جهان به عنوان یکی از معیارهای موفقیت دانش آموزان و دانشجویان محسوب می شود. برگزاری آزمون سبب می شود که افراد خاصی که برای رشته معینی استعداد و شایستگی لازم را دارند شناسایی شوند و بعد از فراگیری همه معلومات و اطلاعات لازم، در بخش های مختلف جامعه خویش مثمر ثمر واقع شوند؛ اما آنچه در نظام تعلیم و تربیتی ما سبب شگفتی می شود این است که در آن متأسفانه جای هدف و وسیله تغییر نموده است یعنی هدف که همانا نخست انسان شدن و سپس کسب تخصص برای خدمت بیشتر به انسانیت است، فراموش شد و وسیله که همانا کسب نمره است بجای آن نشست. اگر این جابجایی فقط به آحاد دانش آموزان و دانشجویان منحصر می شد باز جای شکرش باقی بود بلکه فاجعه این است که معلمان و استادان جامعه ما که باید اسوه و راهنمای همه مردم و خصوصاً دانش آموزان و دانشجویان خویش باشند نیز مهر تأیید بر این جابجایی زدند و آن را در جامعه نهادینه نمودند تا جایی که خودشان در زندگی روزمره به عزیزان و بستگانشان عملاً إلقاء می کنند که انسانیت و هویت و شخصیت به نمره امتحانات مربوط می شود اگر دانش آموز یا دانشجویی از نمره بالا برخوردار باشد مورد تکریم و تمجید قرار می گیرد ولی دیگران که شاید به رغم همه زحماتشان از چنین نمرات عالی برخوردار نشوند مورد بی مهری و بی اعتنایی قرار می گیرند.
البته بنده مخالف تشویق دانش آموزان و دانشجویان ممتاز نیستم و خودم نیز چنین کاری را انجام می دهم اما بحث بر سر چگونگی نگاه و نگرش و واکنش ما در چنین موقعیت هایی است که مبادا إلقاء کننده این قاعده باشد که انسانیت مساوی با نمره عالی است. زیرا چه بسا افراد غیر تحصیلکرده ای که از لحاظ فکری و رفتاری به مراتب انسان تر از افراد تحصیلکرده هستند. غالباً پرسیده می شود که آیا علم بهتر است یا ثروت؟ بعضی به علم و بعضی دیگر نیز به ثروت اصالت می دهند، اما در این میان از انسان و انسانیت که بر سر هر دو قرار گرفته است، غافل می شوند. محمد(ص) نه علم داشت و نه ثروت، اما بخاطر ادب و انسانیتش لقب امین گرفته و منشأ تحول تاریخ عرب گردیده است. نمونه های دیگری را در طول تاریخ می توان یافت.
متأسفانه این نمره محوری (numberism) کارش بجای رسید که بعضی از همکاران بنده به تلفن همراه اینجانب که نخست پیامک فرستاده و خودم را به عنوان همکارشان معرفی نموده و سپس چند بار تماس گرفته بودم هیچگونه اعتنایی ننمودند چون براین باورند که خدایگان نمره اند و هر کسی در هر مقامی، ایام امتحانات به آنها زنگ بزند، از بردگان است. راستی، جامعه دانشگاهی ما به کدام سمت می رود:
گر به هـــــــوا پــــری مگسی باشی
به رُوی آب رَوی چون خسی باشی
دل مردم به دست آور تا کسی باشی
*****
گــر هـــــزاران کتــــاب هــم خوانی
گر تو صـــــــدها سخـــــن هـم دانی
چــون ادب در تـــو نیســــت نـادانی
*****
گـر بـه اوج عـلــــــــم دســـت یـابی
گـر شــــــوی ارسطــــــو و فـارابی
دل خـلــــق بیـــــازاری در خــوابی
*****
هدف از کسب همه علوم و معارف صرفاً رسیدن به مقام ادب و انسانیت و آنگاه ایجاد زمینه ای مناسب برای توسعه این مقام و خدمت به بشریت است جز این باشد گویی معلم و استاد همانند حمار فقط کتاب ها را روی دوشش حمل می کند بدون آنکه به محتوا و هدف آن پی ببرد.
امیدواریم روزی در جامعه خود شاهد انسان محوری بجای نمره محوری و مدرک مداری و فخرفروشی های میان تهی علمی و تخصصی باشیم.
به امید آن روز
حسین سلیمانی آملی
هفدم بهمن ماه هزار و سیصد و نود
********************************
دانشجــــوی نمـــره مـــدار
(numberist student)
از استاد نمره مدار قبلاً در همین وبلاگ سخن گفته شد اما اکنون باید از دانشجوی نمره مدار سخن گفت. راستی، دانشجوی نمره مدار کیست؟ منظور از دانشجوی نمره مدار، کسی است که هدفش از آمدن به دانشگاه و حضور در کلاس صرفاً کسب نمره و مدرک است. او به جز نمره و مدرک هیچ چیزی را نمی بیند و اصلاً نمی خواهد که ببیند. در نتیجه برای دست یابی به چنین هـــدفــــی به هرگونه روش و ابزاری متـــوســـل می شود ؛ از قبیل تخلف در جلسه امتحان، تملق و چاپلوسی در برابر اساتید، تطمیع اساتید، تقدیم هدایا به آنان به بهانه مناسبت های مختلف(شکی نیست که در بعضی از موارد، دانشجو نه برای نمره بلکه بخاطرقدردانی از اساتید خویش چنین می کند)؛ و اگر روش مذکور، مؤثر واقع نشود آنوقت روش استفاده از اهرم های فشار، تهدید اساتید و ناسزاگویی به آنان را آغاز می کند و تو گویی که اوهمانند بازیگر سینما هرگونه نقشی را به سادگی ایفاء می کند.
همانطورکه اشاره شد همه دانشجویان را نمی توان نمره مدار تلقی نمود اما متآسفانه غالباً چنین است. اینکه چرا چنین است، قطعاً به عوامل گوناگونی بستگی دارد؛از جمله چگونگی سرشت خود دانشجو، چگونگی تعلیم و تربیتی که قبلاً دیده است، شرایط سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حاکم بر جامعه و نظایر آن.
اما به هرحال، اراده و اختیار یک فرد را نباید نادیده گرفت. هر دانشجویی این توان و اختیار را دارد که تحولی در نگرش خویش ایجاد کند و سمت و سوی زندگی اش را تغییر دهد و آدمی نو شود و طرحی نو دراندازد. دانشگاه امتیازش نسبت به بخش های دیگر جامعه در همین نکته است که زمینه اصلاح رفتارهای فردی و اجتماعی را فراهم می سازد. دانشجوی نمره مدار صرفاً به امتیــــازات سطحــی دانشــــــگاهی اش می اندیشد که نمره بیست سبب امتیاز و برتری او نسبت به دیگران یا دسترسی او به بعضی تسهیلات می شود. در صورتی که آنچه سبب امتیاز هر دانشجویی می شود همت بلند و پشتکار و عزم راسخ او برای رسیدن به قله های بلند علمی و انسانی است که بعداً به شکل نوشتارهای ارزشمند در جامعه منتشر می شود و آثار ارزشمندی از او به یادگار می ماند.
دانشجوی حقیقی بجای اصالت دادن به نمره، فقط به رشد و تعالی خود و کم شدن فاصله اش تا مقصد(که تبدیل شدن به انســــــان متفکر و نمــونه و اثــــر گذار است)، می اندیشد. هرچند او برای معلم و استادش کمال احترام را قائل می شود، اما هرگز بخاطر نمره با او ارتباط دوستانه برقرار نمی کند و زبان به تمــــلـق و چاپلـوســی او نمی گشاید. دانشجویی که از سخت گیری های استـــــادان نمره مــــدارش(که چرتکه به دست می گیرند و بیست وپنج صدم هم به کسی ارفاق نمی کنند و خودشـــــان را خــدایگان نمره می دانند) می نالد و شکوه می کند، باید بداند که خود او با شیفتگی و شیدایی ای که نسبت به نمره نشان می دهد، زمینه بروز و ظهور چنین اســــــاتیـــــدی را فراهم می سازد. هر دانشجویی باید بداند که یک انسان است و در این جهان هیچ چیزی برتر از انسان و انسانیت نیست. پس هیچ چیزی نباید او را به زانو درآورد و برده و بنده دیگری سازد. او به هیچ چیزی جز انسانیت نباید اصالت دهد. هر چیزی اگر ارزش دارد ارزش گذارش انسان است و آنچه که خودش ارزش دارد بدون اینکه این ارزش را از جایی گرفته باشد، همان انسان است.
امیدوارم با این نوشته مختصر، توانسته باشم دانشجویان عزیز را در چگونگی نگرششان نسبت به نمره و مدرک اندکی آگاه کرده باشم که انسانیت خودشان را بخاطر چیز بی ارزشی مثل نمره به رایگان نفروشند و مجیزگوی اساتید نمره محور نشوند و برای کسب نمره قبولی و یا نمره نوزده و بیست تن به خفت و ذلت ندهند و بلکه تلاش خودشان را برای رسیدن به همان هدف متعالی علمی و انسانی افزایش دهند. چون وقتی نیک بنگرند می بینند که آنچه از دانشمندان و فیلسوفان بزرگ جهان از سقراط وافلاطون و فارابی و ابن سینا و رازی گرفته تا هایدگر و پوپر و ملاصدرا و مرحوم طباطبایی، در طول تاریخ بجای مانده است نه نمره و مدرکشان بلکه آثار فکری و قلمی آنان است. با آرزوی توفیق روزافزون برای همه دانشجویان.
حسین سلیمانی آملی
چهاردهم تیرماه هزاروسیصدونود دو
*********************************
حذف و سانسور کتاب آری یا نه؟
در هر جامعه ای سنت و فرهنگی خاص وجود دارد که همه اندیشه ها و آموزش ها بر اساس آن تنظیم و تعدیل می شوند. مثلاً در جامعه قرون وسطای مسیحی سنت و فرهنگ خاصی وجود داشت که به تعالیم مخالف مجال بروز نمی داد. در جوامع دیگر نیز که زیر نفوذ سنت های دینی دیگری بودند همین وضع مشاهده می شد و همچنان مشاهد می شود. شاید راه صواب و صلاح این جوامع استفاده از تیغ سانسور برای پیشگیری از نضج آموزه ها و اندیشه های مخالف باشد، چون مبنای فکری و سنتی جامعه چنین سانسوری را اقتضاء می کند.
اگر روی هر دینی ذره بین بگذاریم در متن آن انشــــعابات گوناگونی را ملاحظه می کنیم. اگر هریک از این فِرَق دینی در جامعه سیطره پیدا کند آنوقت نه تنها تعالیم ادیان دیگر را برنمی تابد بلکه حتی تعلیماتِ فرقه های رقیبِ درون ِهمان دین برایش قابل تحمل نیست و تعالیم آنها را قیچی می کند. هر نوع سنت و فرهنگ غالبی معمولاً برای ماندگاری خویش می خواهد سنت ها و فرهنگ های دیگر را تضعیف یا تبدیل و یا تخطئه نماید. علت این امر آن است که هرگونه سنت و فرهنگ دینی ای، بخاطر مطلق اندیشی و انحصار طلبی اش که برآمده از نوعی قدسی نگری است و حقانیت مطلقه خویش را با تکیه برامر آسمانی و ماورایی کسب می کند، برای خود این حق مطلق الهی را قائل می شـــــــود که همه فرهنـــگ ها و سنت های رقیب و آموزه های مخالف را به آسانی قلع وقمع نماید.
شکی نیست که سنت ها و فرهنگ های غیردینی ِمطلق گرا نیز وجود دارند که هیچگونه رقیب و رقابتی را برنمی تابند و سانسور را به عنوان مهمترین ابزار برای حذف دگر اندیشی ها بکار می گیرند. در هیچ جای جهان نمی توان جامعه ای آنچنان باز را پیدا کرد که نسبت به همه سنت ها و فرهنگ های دیگر گشوده باشد و از تکثر گرایی فرهنگی سخن بگوید و تیغ تیز سانسور را بر حلقوم تعالیم فرهنگ های دیگر قرار ندهد. البته جوامع غربی نسبت به جوامع شرقی گشوده تر هستند و آنهم بخاطر تقربی که به تفکر فلسفی انسان محور دارند.
تیغ تیز سانسور هنگامی در یک جامعه کُند یا بی خاصیت می شود که در آن انسان بماهو انسان برتر از همه ظواهر و زوائد حیات اجتماعی و فردی لحاظ شود. یعنی انسان بودن انسان برتر از افکار و عقایدش تلقی شود. شکی نیست که همه نمودهای حیات فردی و اجتماعی حاصل تفکر بشری است و این تفکر طبعاً متکثر و متنوع است. اگر انسانیت انسان به عنوان امری در ورای عقاید و افکاراو و مرجع آن لحاظ گردد، آنوقت تیغ سانسور کمرنگ یا محو خواهد شد. چون در جامعه و جهان حقیقتاً انسان محور، قلم قرمز و یا سدی برای ظهور و توسعه اندیشه های مخالف و رقیب وجود نخواهد داشت جز اندیشه ای که مروج نابودی چنین جامعه و جهان گشوده ای باشد. البته چنین تیغی یا اصلاً بکار نمی آید یا بندرت بکار می آید.
اما برگردیم به جامعه شیعی خودمان که ایران اسلامی است. در جامعه ای که بحق پرچمدار اسلام است آنهم اسلامی که طلب علم را بر هر زن و مرد مسلمانی واجب نموده «طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة» و بلکه طلب آن را از گهواره تا گور توصیه کرده است «اطلبوالعلم من المهد الی اللحد» و یا می گوید در پی علم باشید ولو آنکه در چین باشد «اطلبوالعلم ولو بالصین»؛ در جامعه ای که علاوه بر برخورداری از تعالیم ناب قرآنی و اسلامی، از تعالیم ناب شیعی هم برخوردار است اگرچه تیغ سانسور باید بکار رود اما میزان و حدود کاربرد آن جای بحث دارد.
شکی نیست که دراین جامعه هرگز نباید تعالیم ضد اسلامی و یا ضد شیعی رواج یابد ولو آنکه بخشی از مردم آن غیرمسلمان یا غیرشیعه و یا حتی بی دین و ملحد باشند. همچنین انتظار نمی رود تعالیمی مخرب و محارب که شیوه مبارزه مسلحانه را برای نابودی نظام سیاسی و اجتماعی جامعه ما تبلیغ می کنند سانسور نشوند. اما بحث بر سر آثاری است که در اینگونه مقولات نمی گنجند. آثاری که به اقتضای نوع تعلیم خود به رشته های مختلف علمی مربوط می شوند و اگر هم باید رد شوند نه با تیغ سانسور بلکه باید با تیغ علم و منطق و استدلال رد شوند.
آیا حدود و میزان فعلی سانسور در جامعه علم پرور و علم گستر ایران اسلامی شیعی با همه دعاوی علم محورانه و منطق گرایانه ای که دین اسلام و مذهب تشیع دارد، تنگ نظرانه جلوه نمی کند؟ و آیا در این صورت آسیبی به آموزه های اسلامی و تعالیم شیعی وارد نمی شود؟ امید است وزارت محترم ارشاد و فرهنگ اسلامی به رسالت خطیری که در اوضاع و احوال نامساعد جهان کنونی و جامعه ایرانی برعهده دارد وقوف بیشتری یابد و جامعه اسلامی شیعی ایران را در رقابت سنگین و طاقت فرسایی که با جهان مدرن دارد، ارزیابی نماید و آنوقت نه تنگ نظرانه بلکه با سعه صدر به همه آثار و خصوصاً کتب فلسفی بنگرد.
حسین سلیمانی آملی
بهمن هزاروسیصد ونود ویک
*********************************
راه مبارزه با شبکه های ماهـواره ای
امروزه دغدغه های بسیاری نسبت به تعالیم شبکه های مختلف ماهواره ای از سوی اقشار گوناگون جامعه ما خصوصاً سنت گرایان و دینداران ابراز می گردد و از این بابت بسیار متأثر و متأسفند. آنان درصدد مبارزه با این پدیده هستند و مبارزه با آن را سرلوحه کار مسئولان مملکتی قلمداد می کنند تا برای نابــــودی آن و خنثی ســــــازی برنامه های مختلف ماهواره ای تصمیمی جدی اتخاذ نمایند.
به همین منظور عده ای از صاحب نظران ِنظام، چاره اندیشی نمودند و راه میان بُر را که بسیار ســــــاده اما بی نتیجـــــــــه بود، برگزیدند؛ مانند قطع برق هنگام پخش برنامه های بسیار ویژه، جمع آوری گیرنده ها و بشــــقاب های ماهـــــواره ای (غالباً به شیوه ای نامعقول)، فرستـــادن پارازیت های بسیــــار قـوی روی فـرکانـس های شبکــه های ماهـــواره ای( که هنوز هم ادامه دارد و از نظـر کارشنــاســــــان سبب آسیب های جدی به شهروندان می شود) و نظایر آن. اما آنان متأسفانه از این نکته بسیار مهم غافلند که کنجــــــکاوی بشر و تلاشش برای دانستن حقیقت هرگز از ذات و سرشت او قابل انفکاک نیست و اگر مردم با تحریم شبکه های ماهواره ای از سوی مسئولین این جامعه مواجه شوند آنوقت تمام نیروهای فکری و قوای ذهنی خویش را در چاره اندیشی این مشکل بکار می برند و با نبوغ و خلاقیت شان این موانع را برطرف می نمایند تا به مقصودشان برسند. مقصودشان دانستن حقایقی است که به گمانشان نظام در صدد کتمان آن با فرستادن پارازیت است.
درست همانطور که تحـــریــــم های خارجی از سوی حکومتگران جهانی باعث شکوفایی هرچه بیشتر استـــــعداد و خلاقیت ملت ما در بخش های مختلف شده است، تحــریـــم های داخلی نیز دقیقاً همـــان نقش را ایفـــا می کند و در نتیجه راه های میان بُر و احتمالاً نسنجیده مذکور که شاید به مذاق بعضی ، بسیار خوشایند بیاید نه تنها سودی ندارد بلکه حتی برعکس، سبب تحریک اقشار مختلف مردم و تشویق آنان در توسعه تکنولوژی رســــانه ای و ماهـــواره ای می گردد چنانکه امروزه شاهدیم. آری، این است نتیجه روش های نسنجیده و ناپخته بعضی از کسانی که خود را عقل کل می پندارند و حاضر نیستند هیچگونه پیشنـــــــــهاد اصـــــلاحی و دلسوزانه ای را بپذیرند.
راستی، راه چاره چیست و چه باید کرد؟
نگارنده این سطور در بهمن سال 1380 مقاله ای تحت عنوان« نقش رادیو و تلویزیون در جامعه ما» نوشته که ماهنامه فرهنگی -اجتماعی دریچه به سردبیری آقای لطف الله آجُدانی آن را چاپ نموده و در آنجا راه چاره تا حدود زیادی بیـــــــان شده است. اکنون اجمالاً به آن اشاره می کنم: رادیو و تلویزیون جامعه ما چه بخواهد و چه نخواهد در مسابقه بزرگ رسانه ای جهان شرکت دارد. راه پیــــــروزی بر رســـــانه های رقیب، حــــذف آنها با جمع آوری آنتن ها و فرستادن پارازیت نیست، بلکه شناسایی دقیق ساختار و مکانیسم برنامه ای آنها و علل پرمخاطب بودن بعضی از شبکه ها، و آنگاه برنامه سازی های موازی و حتی وزین تر و پرجاذبه تر در برابر شبکه های پرطرفدار است. شکی نیست که یکی از فاکتورهای بسیار مهم هر شبکه ماهواره ای ِپرطرفدار، صداقت آن در رویارویی با مخاطبانش است. البته این فاکتور ارتباط مستقیم با متن جامعه و واقعیت های موجود در آن دارد. اگر تعالیم و برنامه های مختلف رسانه های داخلی و ماهواره ای خودی با متن جامعه منطبق نباشد و مردم آن را انعکاس واقعی صدای خودشان ندانند، آنوقت این رسانه ها هرگونه تدبیری بیاندیشند هرگز نخواهند توانست در مسابقه رسانه ای جهانی پیروز شوند چون نمی توانند اعتماد مردم را جلب نمایند تا بر تعداد مخاطبانشان روز به روز افزوده شود.
امیدواریم شیوه مبارزه با شبکه های ماهواره ای که تا کنون در پیش گرفته شده دیگر ادامه نیابد و مسابقه جهانی رسانه ها به شکل معقول و منطقی ادامه پیدا کند. حذف رقبای رسانه ای همانند حذف صورت مسئله است. مسئله، مسئله است باید حل شود تا ذهن بشر از آن خلاصی یابد. انتخاب رسانه پیروز با مردم جهان است نه با حکومتگران جهان. این امر شبیه مسابقه فوتبال است که تیم های مختلف در عرصه رقابت های جهانی به شکلی معقول مبارزه می کنند و آنگاه پیروزی قوی ترین تیم را همه مردم جهان جشن می گیرند و تحسین می کنند.
حسین سلیمانی آملی
اسفند ماه هزاروسیصدو نود ویک
*********************************

عشق یا هوس؟!!!
عاشق نشوید اگر توانید تا در غم عاشقی نمانید
تعریف عشق و رابطه عاشقانه
بعضی از دوستان عزیز از بنده مقاله ای را در زمینه عشق و عاشقی و تفاوت آن با هوس و شهوت رانی طلب نموده اند. بنده نیزمتناسب با بضاعة مزجاة خودم جهت خشنودی آنان تصمیم به نوشتن مقاله ای در این زمینه گرفته ام که امیدوارم سودمند واقع شود.
عشق همان دوستی است اما دوستی نهایی، شدید و کامل. عشق دوستی در حد جنون است. دوستی مراتبی دارد. عشق شدیدترین مرتبه آن است، آن چنان شدتی که هرگونه اختلاف و دوئیتی را می سوزاند و به وحدت و یگانگی مبدل می سازد. از اینرو رابطه عاشقانه نه رابطه میان دو طرف بلکه میان یک طرف و خودش است. عاشق همان معشوق و معشوق همان عاشق و هردو در عین حال همان عشقند. نخستین عاشق خداوند تعالی است که به ذاتش عشق می ورزد. در اینجا عشق و عاشق و معشوق یکی اند و کثرتی یافت نمی شود. خداوند تعالی عاشق ذات خویش و ذاتش معشوق او تعالی و این عشق عین ذات اوست.
در باب مخلوقات نیز همان وحدت عاشقانه حاکم است؛ البته با این تفاوت اندک که در عالـَم مادیات ممکن است جسم عامل تمایز میان عاشق و معشوق محسوب شود اما از آنجا که عشق نه به جسم بلکه به روح مربوط می شود آنوقت میان دو روح که عاشــق و معشــــوق یکدیگرند این تمایز و فاصله از بین می رود. به همین سبب گفتــه می شود که عاشق و معشوق، یک روح در دو جسم هستند. یعنی این دو روح آنچنان به وحدت می رسند که دوئیتی را نمی بینند و هیچ چیزی نمی تواند سبب جدایی میان آن دو گردد. لیلی و مجنون به چنین وحدتی رسیده بودند. البته گاهی ممکن است موضوع عشق انسان، امری بی روح باشد مثلاً ملک، خانه، طلا، ماشین و نظایر آن. این وحدت عاشقانه را وحدت متنازل می نامیم. که در ذیل اشاره شده است.
در مـراتب ضعیف تر دوستــی یا در روابط متوسط ، هیچــــگاه وحـــدت و یگانگی یافت نمی شود. گاهی دوستی های بوالهوسانه یا محافظه کارانه با رابطه عاشقانه اشتباه گرفته می شود. اما باید بدانیـــــم که همه اینگونه روابط ، مبتنی بر هــوس و شهــــوت و یا مصلـحت اند و اگر ازدواج و وحدتی در آن صورت گیرد صرفاً جنبه ظاهری و جسمانی دارد؛ به عبارت دیگر در آن ممکن است دو جسم با هم ترکیب شوند و پیوند بخورند اما از آنجا که در این نوع ازدواج و پیوند نه یک روح در دو جسم بلکه دو روح در یک جسم وجود دارد، یکی روح اصلی که پنهان است و دیگری روح فرعی که خود را ظاهر می سازد، همین دوگانگی روحی در هر جســــم سبب دوگانگی شخصیت هر یک از دو زوج و نهایتاً سبب دوری و جــدایی فیـــزیکی آنان می شود.
منشأ عشق و رابطه عاشقانه
منشأ و علت تامه عشق از لحاظ ایجابی دقیقاً مشخص نیست اما از لحاظ سلبی می توان گفت که منشأ و علت تامه آن هیچیک از امور مادی نیست؛ نه ثروت است نه شهرت، نه قدرت، نه اموال، نه املاک، و نه هیچ چیز دیگر. البته ممکن است که این امور به نحوی در زمینه سازی ظهور عشق تأثیر داشته باشند اما منشأ قطعی و علت حتمی آن نیستند. به قول افلاطون روح انسان قبل از هبوط به عالم طبیعت، در عالم ماورای طبیعت بنام مُثل، همه زیبایی ها و نیکی های مثالی را مستقیماً مشاهده می کرد و وقتی در جهان طبیعت مشابه آن را می بیند به یاد آن می افتد و مشاهده پدیده های طبیعت می تواند زمینه ساز ظهور دوستی و عشق شود. تفاوت بنیادی عشق با هوس و روابط دیگر در همین نکته ظریف است، چون هوس، شهوت، ازدواج های مصلحتی و دوستی های محافظه کارانه همگی ریشه در امور مادی دارند و با تغییر امور مادی دگرگون می شوند. مثلاً مشاهده زیبایی اندام یک خانم یا برجستگی آن سبب تحریک غرایز جنسی یک مرد و پدید آمدن هوس و شهوتش می شود و وقتی نباشد هوس و شهوت که معلول آن است از بین می رود. در صورتی که رابطه مبتنی بر عشق چون ریشه در امر معنوی و مجرد بنام روح دارد هرگز با تغییر امور مادی و جسمانی دگرگون نمی شود. عشق و رابطه عاشقانه نه امری وارداتی است و نه امری صادراتی بلکه صرفاً جوشیدنی است؛ یعنی باید در روح شخص بجوشد و ظهور کند. برای چنین ظهوری زمینه ای لازم است که دخالت امور مادی در آن نیز می تواند در نظر گرفته شود.
مجموع ازدواج ها را می توان به دو بخش بزرگ تقسیم نمود: ا- ازدواج های عاشقانه؛ که امری معنوی و رابطه ای دائمی اند 2- ازدواج های غیر عاشقانه یا محافظه کارانه؛ که امری مادی و موقتی اند مانند ازدواج های مبتنی بر شهوت، ثروت، قدرت و نظایر آن. ناگفته نماند که روابط عاشقانه ای نیز وجود دارند که به ازدواج فیزیکی منتهی نمی شوند. مثلاً عشق انسان به خدا. عشق انسان به انسان نیز گاهی چنین است. دیدن زیبایی یک انسان یا یک گل یا یک پرنده ممکن است زمینه ساز ظهور چنین عشقی شود ولی علت تامه آن نیست.
نکته بسیار مهم دیگر این است که هرچند عشق عین وحدت است اما وحدتی است که عین کثرت است. این کثرت به معنی تفرقه و جدایی نیست بلکه به اعتبار کثرت معشوق است. عاشق که با معشوق یکی می شود و معشوق متکثر است به این اعتبار می توان از کثرت عشق سخن گفت. خداوند عاشق ذات خویش است ذاتش علت تامه موجودات ماسوی است و به این اعتبار همــــه موجودات معشــــوقـــه حق تعالی شمــــرده می شــونــد و باید از کثرت عشق و معشوق سخن گفت. یک فرد می تواند همزمان عاشق چند چیز باشد مثلاً انسان، گل، پرنده، خدا و نظایر آن که البته همه این معشوق ها در طول عشق به ذات الهی قرار دارند.
وحدت دو گونه است: یکی وحدت متعالی یا متصاعد؛ که در آن ســــافــــل به عـــــالی تبدیل و با آن یگانه می شود. هنگامی که انسان به مقام فنای فی الله می رسـد و با خـــدا یکی می شود؛ یا انســان نــادانی عاشق انســـان دانا می شود؛ ودیگری وحدت متنازل؛ که در آن عالی به سافل تبدیل می شود. هنگامی که انسان جنون قدرت و ثروت و شهرت پیدا می کند و از مقام شامخ انسانی خود هبوط می کند و به شیء بی جان که همان زر و زور و شهرت است تبدیل می شود. پس عشق یا همان دوستی شدید به تناسب موضوع خود می تواند به عالی و سافل تقسیم شود. معشوق ممکن است امری عالی ، ازلی و جاوید باشد یا امری دانی و موقتی. به هرحال در هر دو مورد، عشق به معنی وحدت عاشق و معشوق است.
اما اینکه گفته می شود عاشق نشوید اگر توانید، تا در غم عاشقی نمانید؛ این عشق که عین وحدت است درد آور است. اتحاد عاشق با معشوق و از خود بدر شدن عاشق و تبدیل به معشوق شدن او نوعی بی قراری و ناآرامی را در پی دارد. قبلاً که تنها بود و پای عشق در میان نبود گویی در خواب بود و از عالم عشق خبر نداشت و کاملاً آرام بود جهان را اگر آب می بُرد ایشان را همچنان خواب می بُرد اما اکنون از خواب بدر آمد و بیدار شد و از مستی برون آمد و هشیار شد و دیگر خودی نمی بینــد و فقــط معشــــوق را می بیند تا رسيدن به معشوق درك فاصله سبب افزایش درد و غــم عاشـــقانه او می شود. البته در روابط مبتنی بر هوس که به اصطلاح گفته می شود فلانی عاشق شد و از شــــدت تب عشــق می سوزد، چنین سخنی کاربرد دارد. یعنی در اینجــــا نیــز می تـوان از غـم به شکلی دیگر سخـن گفت.
حسين سليمانى آملى
مردادماه هزاروسيصد ونود ودو
*********************************
نسبت علم با قدرت و ثروت جامعه
موضوعی که سبب گردیده است در این زمینه چند سطری را رقم بزنم، چگونگی روش سازمان سنجش در پذیرش داوطلبان ورودی دانشگاههاست. برای راقم این سطور مشخص نیست سازمان سنجش و وزارت علوم در پی کدام هدف است و به کدام مقصد چشم دوخته است. آیا می خواهد جامعه اسلامی ایران را از لحاظ علمی نیرومند سازد تا در عرصه های مختلف علمی حرفی برای گفتن داشته باشد یا به دنبال افزودن قدرت و ثروت جامعه است و کاری به وضعیت علمی جامعه ندارد. براستی شگفت انگیز است که راه خطا و ناصوابی که تا کنون پیموده شده و نتیجه آن برای عوام و خواص جامعه ما به روشنی معلوم شده است همچنان به پیمودن آن ابرام و پافشاری صورت می گیرد!
افلاطون بر سردر آکادمی خود نوشته بود هر کس ریاضیات نمی داند وارد نشود. آیا برگزاری آزمون های مختلف از سوی سازمان سنجش به همین منظور است تا نامحرمی که هوش و استعداد و توان کافی برای رشته علمی مورد نظر ندارد به دانشگاه راه نیابد؟ اگر چنین باشد مطلوب حاصل است، اما از نتایج حاصله در این سه دهه چنین چیزی استنبـاط نمی شود. آنچه همگان شاهد هستند انحطاط دانشگاههاست. روش سهمیــــه بنــــدی های مختلف برای پذیرش دانشجــــــویان نه تنها پاسخ گوی ضـــرورت های علمی- تخصصی جامعه نبوده است بلکه حتی سبب انحطاط بیشتر جامعه در عرصه های مختلف علمی- تخصصی گردیده است. آیا نامش خدمت به جامعه است یا خیانت به آن؟
راقم این سطور هرگز مخالف امتیاز دادن به فرزندان خانواده های خاص که خادم این نظام، و مدافع این آب و خاک بوده اند و هستند، نیست اما راه امتیاز دادن به آنان و جلب رضایتشان، بستن درب دانشگاهها به روی لااقل بخشی از داوطلبان باهوش و مستعد، و متقابلاً پذیرش داوطلبانی که استعداد و توان لازم را برای تحصیلات عالیه در رشته مورد نظر ندارند، نیست چون این روش (چنان که تا کنون به روشنی مشاهده شده است) نتایج و عواقب نامطلوبی در جامعه داشته و دارد که همه آن امتیازات را در وهله نخست به کام همان خانواده ها تلخ و ناخوشایند می سازد و سپس آسیب آن دامن گیر سراسر جامعه می شود. امتیاز دادن به آن خـانـــواده های شـــریف می تواند به طرق مختلف صورت گیرد بدون آنکه جامعه از لحاظ علمی و آکادمیک آسیبی ببیند. (البته ناگفته نماند که انحطاط علمی و آکادمیک جامعه ما صرفاً معلول این روش نیست بلکه به ساختار آموزش و پرورش، نظام دانشگاهی، مواد درسی، برنامه های غیراستاندارد و نظایر آن هم مربوط می شود.)
امروزه چه موافق غرب باشیم و چه مخالف آن، هرگز نمی توانیم سه دارایی اصلی آن را انکار کنیم: علم – قدرت – ثروت. غرب نه با ثروت به این سه دارایی رسید و نه با قدرت بلکه با علم به این سه دارایی رسید. البته اصالت دادن به علم، معلول رهنمودهای فیلسوفان جدید غرب نظیر فرنسیس بیکن بوده است که فریاد برآوردند اگر قدرتی می خواهید که با آن بتوانید جهان را به زیر سلطه خود درآورید و اگر ثروتی می خواهید که با آن بتوانید خوش بگذرانید، چاره ای جز روی کردن به استقراء و آزمایش و تجربه، و در یک کلام اصالت دادن به علم تجربی ندارید. این فلاسفه گفتند عدد صدی که در آن می توانید هم عدد نود را بیابید و هم اعداد دلخواه دیگر را همان علم است. اکنون غرب هر سه را دارد.
راستی، سازمان سنجش و وزارت علوم ما به دنبال کدام هدف است که مثلاً داوطلب با رتبه دو هزار در گروه تجربی برای پزشکی پذیرفته نمی شود اما داوطلبی دیگر با رتبه بالای ده هزار کشوری منتهی با عنوان سهمیه خاص به پزشکی راه می یابد. یا مثلاً داوطلبی از مدرسه تیزهوشان با رتبه زیر چهارصد و هشتاد در فلان دانشگاه دور افتاده با شرایط سخت وارد می شود اما دواطلبی دیگر با رتبه کذایی به صرف برخورداری از فلان سهمیه در دانشگاه مثلاً تهران پذیرفته می شود.
راستی آیا با وجود مافیـــای علمی و فرهنگی که در سرِ گردنه دانشـگاههـای ما مستقر شده است، این جامعـه می تواند از لحاظ علمی پیشرفت کند و همانند گذشته تاریخ خود شاهد شکوفایی علم و فرهنگ و تمدن در جهان کنونی باشد؟ آیا در جامعه ای که بخاطر تدابیر نادرست مسئولین آموزش و پرورش، و اهمال زمامداران بخش علمی - فرهنگی، سیر نزولی داشته و به عقب رانده شده است، هیچگونه ثروت و قدرت و اعتباری می ماند که لااقل همان خانواده های خاص بتوانند از آن استفاده کنند؟ راقم این سطور قبل از هرچیز به انسانیت انسان اصالت می دهد، اما برای تحقق همین هدف باید روش و ابزار کار جامعه درست باشد تا هیچگونه آسیبی به جامعه انسانی وارد نگردد.
حسین سلیمانی آملی
شهریورماه هزاروسیصدونود دو
*******************************
اينجانب حسين سليمانی (آملی) در پنجم فروردين سال 1342 در روستای تازه آباد هرازپی شهرستان آمل، در يك خانواده مذهبی از پدری كشاورز و مادری خانه دار، و هردو بدون سواد متولد شدم. تحصيلات ابتدايی را تا پايه سوم در حسينيه اين روستا تحت تعليم سپاهيان دانش و تا پايه پنجم در دبستان كسرای روستای رودبار در فاصله پنج كيلومتری زادگاهم، بدون هيچگونه وسيله نقليه ای به پايان رساندم. آنگاه در سال 1355 برای ادامه تحصيلاتم در دو مقطع راهنمايی و سپس متوسطه به شهرستان آمل نقل مكان نمودم و هر سال به سبب ضعف مالی پدرم در اتاقی كوچك و کم نور و گلی و قدیمی استيجاری و در شرايطی بسيار سخت بسر بردم. در اينجا بايد از زحمات پدر دلسوز و مادر مهربان و مرحومه ام يادی بكنم كه بيشتر اوقات به نوبت برای تهيه خوراك و پوشاك و ساير مايحتاجم، با من در همان اتاق كوچك و ناهنجار زندگی می كردند و هیچ آرزویی جز به ثمر رسیدن تلاش و زحمات من در مسیر علم نداشتند.