فیلسوفان راستین را هیچ گونه دوستی و پیوندی نه با دنیاپرستان جنایتکار هست و نه با سرسپردگان بی مقدار و نه با ریاکاران موج سوار و نه با متحجران مردم آزار و نه با وحوش آدمخوار و نه با خردستیزان روزگار، چون یگانه رسالت آنان روشنگریِ اذهانِ تار است و بررسیِ مسائل دشوار و درمان عقولِ بیمار و انتقاد از دانایان بی عار؛ همان کار طبیب با بدن بیمار. (حسین سلیمانی آملی)

حسیـــن سلیـــمـانـی آمـلی:

سطح تحصیلـــــــــات: دکتــــــــــــــــری

رشته تحصیـــــــــلی: فــلســــــــــــفــــه

رتبـــــه دانشـــگاهی: استــــــــــادیـــــار

پـــــــــــــــایـــــــــــه: 21 (بیست و یک)

محل تحصیل در مقاطع مختلف:

1. لیســــــــانس= دانشــــــــــــگاه تــهـــــــران

2. فوق لیسانس= دانشگاه علامـــه طباطبــایی

3. دکتـــــــــــری= واحد علوم و تحقيقات تهران

شغــــــــل: استــــــاديــــــــار فلســـــــــــفــــه

محـل کار: دانشگاه آزاد اسلامی- واحد بابل

بازنشسته اجباری: 1401/12/01

(بخاطر امضای پتیشن سراسری اساتید در دفاع از دانشجویان زندانی و آثار قلمی)

وضعیت کنونی: سکونت در روستا و ملک ارثیه پدری ، و اشتغال به امور باغ و زمین کشاورزی.

****************************

آثار قلمی اینجانب به ترتيب تاريخ چاپ و انتشـار آن از آخــرين به نخستین اثــــر به شـــــرح ذيــل است:

الف) کتـــب

یک) کتــــب تألیـــفی

اندیشه های روشن گرانه با خردورزی های فیلسوفانه

۰تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، پاییز1402

۰تعداد صفحه:198

۰نوع جلد: شمیز

۰شابک: 9889644016110

۰قطع كتاب: رقعی

۰قيمت پشت جلد: 190000 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

این اثر با عنوان «اندیشه های روشنگرانه با خردورزی های فیلسوفانه» در صدد است مسائل مهم و ظریفی را به زبانی ساده و روان و به شیوة فیلسوفان به منظور بیدار نمودن خفتگان، روشن ساختن اذهان، رها کردن آدمیان، تکامل اندیشه و جان، شکستن بت های زمان، و ایجاد آرامش در خوانندگان بررسی کند. چون هیچ نیرویی در این جهان توان بیدار نمودن اذهان و تعالی بخشیدن جان را ندارد مگر نقد و بررسی و جستجو و پژوهش آزادانه و خردمندانه و بی طرفانه در باب موضوعات و مسائل مربوط به این حیاتِ موقت و متغیر دنیوی که در همان حال سبب شکوفایی جامعه و درخشش جهان و شادمانی و پیروزی آدمیان می گردد. جامعة سرد و بی روح، و جهان تاریک و تراژیک، حکایت از وجود آدمیان سرد و تاریک و افسرده و غم زده ای دارد که نه در مسیر روشنایی و گرما و شور و نشاط و خردمندی و خوشبختی بلکه در مسیر تاریکی و بی خردی و بدبختی، زندگی را سپری می کنند، آنچنان که گویی همه آدمیان مردگانی متحرک در این جهانند که هیچ انگیزه ای برای زندگی و شادمانی و خوشبختی ندارند. این صرفاً انسان فرهیخته و دانا و خردمند است که جامعه و جهان را می سازد و به سوی روشنایی هدایت می نماید و نه اینکه جامعة بی فرهنگ و عقیم، و جهان فاقد اندیشه و خرد بتواند انسان را بپروراند و خوشبختی و پیروزی را در سینیِ طلایی به او پیشکش نماید.

ستاره های درخشان در تاریخ آدمیان

۰تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، بهار1401

۰تعداد صفحه:304

۰نوع جلد: شمیز

۰شابک: 9789644016011

۰قطع كتاب: رقعی

۰قيمت پشت جلد: 95000 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

هرچند ستاره های درخشان در عرصه علم و فلسفه و ادبیات و هنر و سیاست و سایر رشته ها و شاخه های دانش بشری در طول تاریخ بسیارند و قابل بررسی در این مختصر نیستند، ولی آنچه در این کتاب دنبال می شود معرفی برخی از ستاره های درخشان در تاریخ آدمیان از هومر (به عنوان نماد افسانه سرایی و اسطوره گرایی) تا پوپر (به عنوان نماد خردگرایی و علم محوری)، و آنهم متفکرانی که غالباً به عرصه فلسفه و ادبیات تعلق دارند، چون همانگونه که بیان شد، معرفی متفکران تمام عرصه ها و رشته های دانش بشری از ظرفیت این مختصر خارج است و چاره ای جز گزینش و گلچین نمودن این ستارگان درخشان نیست تا به عنوان اسوه و الگوی نسل های آینده ایران زمین بدرخشند و از این طریق شاید زمینة مناسبی برای جهش و جنبش فکری و فرهنگی و ادبی فراهم گردد.

جوهرشناسی جان لاک و پیامدهای آن

۰تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، پاییز 1400

۰تعداد صفحه: 142

۰نوع جلد: شمیز

۰شابک: 1-586-401-964-978

۰قطع كتاب: رقعی

۰قيمت پشت جلد: 48000 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

در کتاب حاضر علاوه بر طرح مفصل دیدگاه لاک به عنوان یک فیلسوف تجربه گرای مدرنِ انگلستان در خصوص ماهیت شناسی و جوهرشناسی ، و اینکه تعریف او از جوهر متفاوت از تعریف ارسطویی و فیلسوفان مدرسی از آن است، و نیز تأثیر آموزه هایش در متفکران و فیلسوفان معاصر علم و خصوصا فیلسوفان پوزیتیویست بررسی می شود. جان لاک فیلسوفی است که بنیانگذار مکتب تجربه گرایی جدید و مبحث شناخت شناسیِ (اپیستمولوژی) مدرن در جهان غرب محسوب می شود. هرچند در هر سه فصل این کتاب عاشقانه و با جان و دل کار شده است که مبادا نکته ای مهم مغفول بماند ولی در قسمت نتایج آن سعی شده است که کاری ویژه و ممتاز صورت بگیرد تا حق مطلب در مورد جان لاک ادا گردد.

گفت و شنود بانوان در باب زندگی انسان

۰تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، تابستان1399

چاپ دوم، 1401

۰تعداد صفحه:300

۰نوع جلد: شمیز

۰شابک:3-579-۴۰۱-۹۶۴-۹۷۸

۰قطع كتاب: رقعی

۰قيمت پشت جلد 85000 تومان

طرح روی جلد چاپ دوم

۰معرفی اجمالی کتاب:

این کتاب، در صدد پاسخگویی به پرسش های بنیادی زندگی بشری در جهان انسان محور و خردمدار واقعی است که در آینده تحقق خواهد یافت و این جهان مقصد نهایی همه جوامع بشری محسوب می شود. در این اثر به چگونگی پندار و گفتار و کردار آدمیان در چنان جامعه و جهانی پرداخته می شود.

چهار بانو (البته هر یک بر اساس دیدگاه خاص خویش)، به شیوه ساده ی دیالوگ، کم و کیف تعاملات انسانی را در بخش های مختلف جهان آینده بررسی می کنند و چشم انداز روشنی را از تمامیت جامعه و جهانی عرضه می کنند که حقیقتاً انسان محور و خردمدار محسوب می شود. در این اثر، به بررسی مسائلی مانند جایگاه زن و مرد در جامعه، رابطه عاشق و معشوق، ماهیت ازدواج، چگونگی تعاملات میان موحدان و مشرکان یا مؤمنان و کافران، چگونگی تعلیم و تربیت، نوع حکومت، ونظایر آن در جهان آینده پرداخته می شود.

فلسفه علم روان شناسی

تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، بهار 1398
چاپ دوم، زمستان 1398

چاپ سوم، زمستان 1399

نوع جلد: شمیز
تعداد صفحات: 112
شابک:
9789644015571

قیمت: 38000 تومان

. معرفی اجمالی کتاب:

لازم است در باب سه عبارت «علم روان شناسی» و «فلسفه روان شناسی» و «فلسفه علم روان شناسی» مطلبی به اختصار بیان گردد:

1. علم روان شناسی، دانشی است که موضوع آن روان انسان و یا حالت های روانی و ذهنی او است. خصوصا در روان شناسی جدید که بر این حالت های روانی و ذهنی تمرکز و تکیه می شود. امروزه علم روان شناسی به شاخه ها و رشته های مختلف خود توسعه یافته است.

2. فلسفه روان شناسی، دانشی است که در صدد است به پرسش های فلسفی در حوزه علم روان شناسی پاسخ دهد. یعنی به چرایی هایی که یک روانشناس قادر به پاسخ آن نیست بپردازد و آن را بررسی نماید و در صورت توان و امکان به آن پاسخ قانع کننده دهد.

3. فلسفه علم روانشناسی، که این اثر به آن می پردازد، دقیقا همان علم علم روانشناسی است. یعنی دانشی است که بر علم روانشناسی تکیه و تمرکز می کند تا ببیند که چه شناسنامه و شجره نامه و روش و هدف و فایده و سخنی برای گفتن دارد.

مهمترین فیلسوفان به ساده ترین زبان

تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، تابستان 1397

چاپ دوم، بهار 1401
نوع جلد: شمیز
تعداد صفحات: 337
شابک: 9879644015441

قیمت: 180000 تومان

. معرفی اجمالی کتاب:

وقتی به متن ساده و زیبای این نوشتار برخوردم که در آن جوهره و عصاره اندیشه های مهمترین و بزرگترین فیلسوفان جهان به زبانی سلیس و روان نوشته شده است، حیفم آمد که چنین نوشتاری در اختیار خوانندگان ایرانی قرار نگیرد، چون بارها افرادی اعم از دانشجویان و معلمان و همکاران و آشنایان پرسیده اند که برای شروع فلسفه و آشنایی اجمالی با فلسفه ها و فیلسوفان بزرگ جهان چه کتابی را پیشنهاد می کنید. هر چند نخستین کتابی که به ذهن هر معلم فلسفه ای متبادر می شد مثلاً کتاب «سیر حکمت در اروپا» نوشته محمدعلی فروغی و یا کتاب «لذات فلسفه» نوشته ویل دورانت و ترجمه عباس زریاب خویی است ، ولی هر یک از این دو کتاب به رغم غنی بودن و سودمند بودن باز چندان ساده نیستند که بتوان به آغازگران راه فلسفه چنین کتاب هایی را پیشنهاد نمود؛ چون باز کتب مقدماتی توضیحی لازم اسنت. اما وقتی با متن مارک آری بیتمن، این استاد جوان و پرشور فلسفه برخورده ام که به زبانی ساده و روزمره نوشته شده است تا همه علاقمندان و آغازگران راه فلسفه از آن بهره مند گردند، عزم را برای ترجمه آن جزم نمودم. اکنون به ضرس قاطع می توانم بگویم که شیرین ترین کتاب فلسفه برای همه مبتدیان و علاقمندان و حتی صاحبان تخصص در رشته فلسفه محسوب می شود.

در ترجمه این متن از فرهنگ لغت های مختلف و خصوصاً فرهنگ لغت گوگل استفاده نمودم. البته چون از یک سو آشنایی چندین ساله با متون فلسفی به زبان خارجه داشتم، و از سوی دیگر خود متن، ساده و روان بود، هنگام ترجمه آن احساس غنی بودن می کردم و خوش بختانه به مشکلی برنخوردم. این مترجم که تقریباً سی سال از عمرش را در قلمرو فلسفه سپری نموده است، به خاطر همدلی و همصدایی با نویسنده کتاب، کار ترجمه را با شور و ذوق فراوان به پایان رسانده است.

این کتاب در واقع ترجمه ای- تألیفی است. چون کار اسکلت بندی کتاب اعم از بخش بندی و فصل بندی و قسمت بندی و ویرایش بعضا ساختاری و محتوایی را این نگارنده انجام داده است تا متناسب حال و زبان و ذهن خوانندگان ایرانی باشد. پیشنهادات و انتقادات ارشادی شما خواننده عزیز باعث فخر و شادمانی نگارنده است.

مرگ اندیشی و زندگی راستین

تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، تابستان 1395

چاپ دوم، بهار 1401
نوع جلد: شمیز
تعداد صفحات: 192
شابک: 9789644015250

قیمت: 58000 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

عنوان کتاب حاضر مرگ اندیشی و زندگی راستین است. هدف و انگیزه نگارنده این اثر، بررسی میزان تأثیر مرگ اندیشی در زندگی انسان است. آیا اندیشیدن به مرگ سبب رهایی انسان از وضعیت از خود بیگانگی(الینگی) می شود؟ آیا برای کسی که آن چنان غرق در زرق و برق دنیاست که جز آن، چیزی نمی بیند، و اصالت و حقیقت انسانی اش در آن گم شده و ناپدید گشته است، راه نجاتی یافت می شود؟ آیا کسی که آن چنان در ثروت و قدرت و شهرت و مکنت و ملک و ویلا و آپارتمان و ماشین و جواهرات خویش محو و ناپدید گردیده که به راستی از مقام والای انسانیت به مرتبه اسفل السافلین مادیت تنزل نموده و در حقیقت به مرتبه شیئیت رسیده که موسوم به رسخ یعنی پایین ترین حالت تناسخ است، می تواند مجدداً به مقام و منزلت شامخ انسانی خویش صعود کند و به هستی اصیل و زندگی شریف برسد؟ در بعضی از مواقع، که با دانشجویان و همکاران و دوستانم دیالوگ برقرار می کنم، از آنان می پرسم که آیا به موضوع مرگ و نیستی فکر می کنید؟ پاسخ بیشتر آنان این است که به مرگ فکر نکنیم بهتر است؛ چون فکر کردن به مرگ بیش از خود مرگ، وحشت و عذاب در پی دارد و از این رو، بهتر است که از این موضوع غافل بمانیم؛ چون ترس از مرگ بیش از خود مرگ عذاب آور است.

خلاصــه، در این کتــاب، سعی شده است که زندگی و مرگ، از دیدگاه های مختلف اعم از دینی و غیردینی بررسی شود تا خوانندگان نه تنها زندگی و مرگ را از منظرهای مختلف نظاره کنند و با نقاط قوت و ضعف هر مکتب و مسلکی آشنا شوند، بلکه آمادگی لازم را برای انتخاب دیدگاه مناسب پیدا کنند. مطالب این کتاب به طور کلی در دو بخش و هر بخشی در چند فصل ارائه می شود. در بخش اول بعضی از دیدگاه های مهم درون دینی و در بخش دوم نیز بعضی از دیدگاه های مهم برون دینی ارائه می گردد. در پایان، نگارنده دیدگاه خویش را در باب زندگی و مرگ زیر عنوان ذیل بیان می کند.

منطــــــــــــق بـــاب فــلســــــــــــــــفــه

۰تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، تابستان 1394

چاپ دوم، بهار 1401

۰تعداد صفحه:270

۰تیراژ:۱۲۵۰نسخه

۰نوع جلد: شمیز

۰شابک:2-518-۴۰۱-۹۶۴-۹۷۸

۰قطع كتاب: رقعی

۰قيمت پشت جلد: 78000 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

خواستیم کتابی در زمینه ارتباط منطق با فلسفه بنویسیم که مدخلیت منطق را نسبت به فلسفه روشن نماید و از سوی دیگر خواستیم کتابی ساده و سرشار از مثال های ملموس و عینی باشد تا ابهام و پیچیدگی منطق پیشینیان را نداشته باشد.

در منطق، اصول و قواعد و فرمول های مختلف ارائه می شود، اما در منطق پیشینیان برای تفهیم این اصول و فرمول ها، مثال های محسوس و ملموس کافی وجود ندارد. گذشته از این، کتب منطق آنان که بخاطر غلبه زبان عربی به عنوان زبان علمی و آکادمی، به عربی نگاشته شده اند جز برای عده ای قلیلِ ذی فن، برای دیگران و خصوصاً دانشجویان جاذبه ای ندارد. خصوصاً این که چنین کتبی به شکل نتراشیده و خام و مغلق و سرشار از مطالب مطولِ کسل کننده، که هنوز به روز رسانی نشده اند، باقی مانده اند.

لغزش فیلسوفان و غرش مستبدان

۰تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، تابستان 1392

چاپ دوم ، تابستان 1393

چاپ سوم، پاییز 1396

۰تعداد صفحه:۳۱۷

۰تیراژ:۱۲۵۰نسخه

۰نوع جلد: شمیز

۰شابک: ۳-۴۸۳-۴۰۱-۹۶۴-۹۷۸

۰قطع كتاب: رقعی

۰قيمت پشت جلد: 25000 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

آنچه در این اثر مورد بررسی قرار می گیرد نقش فیلسوفان به عنوان راهنمایان و معلمان حقیقی جامعه است. ازاینرو گفته می شود به همان اندازه که بر قدرت تفکر فلسفی شان افزوده تر می شود دامنه و میزان تأثیرشان بر عموم مردم و خصوصاً بر حاکمان و زمامداران جامعه نیز، شدیدتر و گسترده تر می شود و علاوه بر این به همان نسبت، مسئولیت آنان هم بیشتر و بزرگتر می شود و به همین دلیل، ممکن است کوچکترین لغزش سهوی یا عمدی آنان بزرگترین فاجعه تاریخی را در پی داشته و چه بسا غیرقابل جبران باشد.

هر جامعه ای به منزله یک مزرعه است و فیلسوفان همانند کشاورزان آن مزرعه محسوب می شوند و اندیشه های آنان به منزله بذرهایی اند که در این مزرعه پاشیده می شوند. اگر این بذر ها مرغوب و ایدآل باشند آنوقت آنان بهترین محصولات کشاورزی را به تاریخ بشری عرضه خواهند نمود و اگر غیر از این باشد، محصولات نامطلوبی را عرضه خواهند داشت که مصرف آن شاید همه نسل های بشری را بیمار و نابود نماید.

کتاب حاضر در عین حال هشدار و اخطاری است به فلاسفه کنونی که مبادا چنین لغزشی را تکرار نمایند. نگارنده به عنوان دانشجوی کوچک فلسفه همواره وظیفه اش را روشنگری بعضی از نکات عقلی و فلسفی روزگارش می داند و ازاینرو ابایی ندارد که مورد داوری صاحب نظران قرار گیرد و آثار و اندیشه های ناچیزش توسط استادان ارزیابی گردد، ولی در همـان حال هیچگونه انتقــادی نمی تواند او را از این وظیفه و رسالت فلسفی اش بازدارد.

به هرحال، نوشته حاضر دارای ده فصل و هر فصلی دارای سه قسمت است. در قسمت نخستِ هر فصل، به معرفی آثار فکری و فلسفی فیلسوف خاصی پرداخته می شود؛ و در قسمت دوم آن، لغزش فلسفی همان فیلسوف و رابطه آن با ظهور استبدادی خاص بررسی می گردد؛ و در قسمت سوم آن، نتیجه ای از کل مباحث گرفته می شود.

کــــلام اســـــلامی (۱و۲)

۰تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، تابستان 1391

چاپ دوم، زمستان 1393

چاپ سوم، تابستان 1397

چاپ چهارم، بهار 1401

۰تعداد صفحه:۲۴۰

۰تیراژ:۱۶۵۰نسخه

۰نوع جلد: شمیز

۰شابک: ۱-۴۶۱-۴۰۱-۹۶۴-۹۷۸

۰قطع كتاب: رقعی

۰قيمت پشت جلد:78000 تومان

۰ معرفی اجمالی کتاب:

این اثر در حقیقت بررسی منتخباتی از متن کتاب «کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد» نوشته خواجه نصیرالدین طوسی به شرح علامه حلی (از بخش سوم تا بخش پنجم آن یعنی از مبحث توحید تا مبحث امامت) است. این کتاب شدیداً مورد نیاز دانشجویان فلسفه و الهیات در درس کلام اسلامی(۱و۲) است. ترجمه این کتاب توسط بزرگان، در بازار موجود است اما امتیاز کتاب حاضردر نگاه نقادانه آن است که تا کنون در محافل آکادمیک به این جنبه آن اعتنایی نشده است. نگارنده این اثر بعد از ترجمه اقوال خواجه طوسی و شروح علامه حلی، آنگاه آن را مورد نقد و بررسی قرار داده و نقاط قوت و ضعف آن را به تفصیل آشکار نموده است.

هدف از نوشتن این اثر در اختیار قرار گرفتن کتابی نقادانه در باب اندیشه های کلامی خواجه طوسی است که متناسب با سطح آکادمیک باشد تا انگیزه دانشجویان در به چالش کشیدن اقوال و عقایدی که تصور می رود بی بدیل هستند تقویت گردد و قوه تفکرشان در جستجوی هرچه بیشتر پاسخ مسائل کلامی فعال تر شود.

امتیاز دیگراین اثر آن است که به خواننده تفهیم می کند که در تاریخ علم کلام، هیچ کلامی حتی کلام خواجه طوسی بزرگوار، نمی تواند کلام آخرین باشد بلکه باید پذیرفت که جریان استدلالات کلامی خط پایانی ندارد. بنابراین، نباید به این بهانه که همه سخن ها و گفتنی ها را پیشینیان گفته اند از حرکت و فعالیت و خلاقیت خویش صرف نظر کنیم.

گفت وشنودساده درباب سرنوشت دین

۰تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، تابستان 1390

چاپ دوم، پاییز 1392

چاپ سوم تابستان 1396

چاپ چهارم بهار 1401

۰تعداد صفحه:۲۶۳

۰تیراژ:۱۱۰۰نسخه

۰نوع جلد: شمیز

۰شابک: ۳-۴۳۸-۴۰۱-۹۶۴-۹۷۸

۰قطع كتاب: رقعی

۰قيمت پشت جلد:78000 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

كتاب حاضر كه در آن، مسئله سرنوشت دين بصورت عاميانه و به روش محاوره ای مطرح گردیده است به منظور تنوير اذهان علاقمندان و تقويت التفات خوانندگان نسبت به سرنوشت مهمترين پديده تاريخی يعنی دين و خصوصاً اسلام در جامعه و جهان كنونی، نوشته شد. نگارنده اين سطور، وظيفه فلسفی خويش را در حـد بضاعت مزجاتش روشنگری انديشه ها و اصـلاح رفتارها می داند تا بدينوسيله برای ترقی و تعالی فكری و فرهنگی جهان خود، گامی هرچند كوچك بردارد؛ چون معتقد است كه دوستدار فلسـفه كسی نيست كه شعـاع انـديشـه و هستی اش صرفاً به قلمرو خصوصی زندگی اش محـدود شـود بلكه كسی است كه وجودش در همه بخش های حيات فردی و اجتماعی تأثيرگذار باشد و در باب همه موضوعات و مســائل فيلســـوفانه بیانديشد و معتـدلانه داوری كند و به کمک و راهنمایی همنوعان خویش بپردازد. حاصل چنين كوششی روشن بينی، واقع نگـری، منطـــــق پذيـری و خــــردگـرایی فـرد و جامعه می تواند باشد.

به هرحال سعی شده است که روش اين كتاب روش محاوره ای سقراطی باشد تا همه علاقمندان به آسانی بتوانند از آن استفاده كنند و بدون آنكه درگير كلمات غامض و پيچيده فلسفی شوند آن را مطالعه كنند. قصد و نيت نگارنده این اثر آن است كه به روش سقراطی، در باب مسائل مهم ذيل بحث و بررسی شود:

۱- منظور از دين (خصوصاً اسلام) چيست؟ (آيا منظور همان كتب آسمانـی و متون دينی است يا اعتقادات و باورهای دينی مردم؟)

۲- چگونه می توان دين (خصوصاً اسلام) را حفظ نمود؟ (يا چه علل و عواملی باعث حفظ و ماندگاری دين می شوند؟)

بررسی و نقد وجودشناسی فلسفی

۰تهران؛ انتشارات زوّار

چاپ اول، تابستان 1389

چاپ دوم بهار 1392

چاپ سوم، تابستان 1395

۰تعداد صفحه:۲۲۰

۰تیراژ:۲۲۰۰نسخه

۰نوع جلد: شمیز

۰شابک: ۷-۳۹۹-۴۰۱-۹۶۴-۹۷۸

۰قطع كتاب: رقعی

۰قيمت پشت جلد: 58000 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

تفاوت شرق و غرب در اين است كه در غرب، وجودشناسیِ (Ontology) ارسطويی بعد از دوره رنسـانس جـای خود را به شناخت شناسی (Epistemology) می دهد بگونه ای كه مدار و محور مباحث مابعدالطبيعی، ذهنيت و ميزان توان ذهن بشری برای كسب شناخت و معرفت می شود درحاليكه در شرق و خصوصاً در جامعه اسلامی ما وجودشناسی ارسطويی هنوز به قوت خويش باقی است و همچنان مرکز و محور مباحث مابعدالطبیعه محسوب می شود. همه منتقدان و نقادانی كه تا امروز در جامعه ما به نقد يا انتقاد از فلسفه پرداخته اند باز بر بنياد همان تفكر وجودشناختی يا نگاه و نگرش اُنتولوجيك چنين كرده اند. شايد سبب آن اين امر باشد كه تعاليم وجودشناختی يونانی بخاطرنوعی هماهنگی و همنوايی با تعاليم عرفانی و قرآنی تا حدودی جنبه قدسی پيدا كرده و كمتر كسی جرأت می كند كه مثلاً اساس وجودشناسی فلسفی در این جامعه را با نگاه ديگری كه در غرب صورت گرفته مورد نقد و بررسی قرار دهد.

ازآنجاكه فلسفه، قلمرو پهناوری را شامل می شود و از هر سو، باز و گشوده است نگارنده این اثر، به اندازه بضاعت مزجاتش برای تحقق چنين هدفی گام برداشته است.

انســان مـــداریِ راستيـــن

۰تهران؛ انتشـــــــارات زوّار

چاپ اول، پاييز 1388

چاپ دوم، بهار 1391

چاپ سوم، زمستان 1393

چاپ چهارم، تابستان 1397

چاپ پنجم، بهار 1401

۰تعداد صفحه: ۴۰۶

۰تیراژ: چاپ اول۲۲۰۰نسخه

۰نوع جلد: شمیز

۰شابک: ۰-۳۸۵-۴۰۱-۹۶۴-۹۷۸

۰قطع كتاب: رقعی

۰قيمت پشت جلد: 120000 تومان

طرح روی جلد چاپ دوم

طرح روی جلد چاپ اول

۰معرفی اجمالی کتاب:

امروزه واژه انسان مداری كه ترجمه واژه «Humanism» يا اومانيســم است در بعضی از محافل سياسی، ادبی، فرهنگی و نظاير آن بكار می رود بدون آنكه به معنی حقيـقی و راستين آن توجه شـود. آنچـه در اين كتاب مـد نظر است روشـن شـدن معنی راستين اومـانيسـم است، آنگـونه كه بنيـانگـذاران رنسانس و فيلسوفان جديد درنظر داشتند.

نگارنده این اثر بعد از روشن نمودن اين معنی و بيان وجوه اختلاف آن با معانی قـديمی و قـرون وسطايی اومانيسم، به بررسی انتقادی وضعيت آن در دوره جديد و جهان امروزی پرداخته و تفاوت جامعه و جهان مبتنی بر انسـان مداری راستين را با جامعه و جهان خدامحور از یکسو، و نیز با جامعه و جهان مبتنی بر انسـان مداری دروغين كه از آغاز رنسـانس تا به امـروز شاهد آن بوده ايم از سوی دیگر، به تفصيل بيان نموده است.

بی شك در زمينه اومانيسم كتب و مقالات بسياری خصوصاً در جوامع مـدرن نوشته شـده است؛ ولی از آنجا كه در جـوامع سنتی و خصـوصـاً در جامعـه ما تفكـر اومانيستی چه درمعنی متداول و چه در معنی حقيقی آن چندان محل اعتنـا نبوده است، متفـكران ما نيز تمايل چنـدانی به نگارش در اين زمينـه از خـود نشـان نداده انـد؛ جزآنكه غالباً خـواستـه انـد فقـط بر جنبه های منـفی انسـان مـداری، تأكيـد و تكيه كنند و آن را بسيار پررنگ نشان دهند.

به هرحال، تفکرمبتنی برانســــان مداری، شــالوده و بنیــاد دوره جدید و معاصرغرب محسوب می شود. بنابراين لازم است درباره آن و سـرنـوشـتی كه در غـرب داشتـه است و نيز در باب ميـزان پايبنـدی جهـان مـدرن به آن، مطالعـات و تحقيـقات گستـرده ای به عمل آيد. كتاب حاضر گامی كـوچك برای تحقـق چنين هـدفـی است.

اعتقادشنـاســیِ دیوید هيوم

۰ تهران؛ انتشــارات زوّار

چاپ اول، پاییز1387

چاپ دوم، تابستان 1389

چاپ سوم، پاییز 1391

چاپ چهارم، پاییز 1394

چاپ پنجم، بهار 1401

۰ تعداد صفحه: ۲۸۴

۰ تیراژ: ۲۲۰۰نسخه

۰ نوع جلد: شمیز

۰ شابک: 978-964-401-336-2

۰ قطع کتاب: رقعی

۰ وزن کتاب: ۷۰۰ گرم

۰قیمت پشت جلد: 78000 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

آنچه در این کتاب نقد و بررسی می گردد معنی و مفهوم «اعتقاد» از دیدگاه تجربی دیوید هیوم و آنگاه اعتقادات یا احكام جزمی او در باب موضوعات مختلف وجودی و معرفتی است؛ مانند احکامی که او در باب وجودشناسي، جهان شناسي، شناخت شنـاسي و موضــوعات حكمت عملي صادر نموده است.

در این اثـر بـروشنــی معلــوم می شود که بعضی از احکام هیوم به هيچ وجه با ديدگاه تجربه گرايانه او سازگاری ندارد. به عبارت دیگر روشن می شود او که خود یک فیلسوف تجربی است به چارچوب نگرش تجربی خویش وفادار نمانده است.

هدف از تألیف این کتاب آشنایی خوانندگان با مبانی فکری و فلسفی غرب مدرن و آنگاه ارزیابی آن با مبانی فکری خویش و درک موقعیت جامعه شان در تاریخ کنونی جهان است.

فلسفـه تطبیقی و تطبیـق فلسـفی

۰تهران؛ انتشارات علمی وفرهنگی

چاپ اول، زمستـان 1385

چاپ دوم، تابستـــــان 1390

چاپ سوم، زمستان 1392

۰تعداد صفحه: ۲۳۱

۰تیراژ: ۲۰۰۰نسخه

۰نوع جلد: شمیز

۰قطع کتاب: رقعی

۰شابک: ۷۸۲ـ۴۴۵ـ۹۶۴

۰قیمت پشت جلد: 12500 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

آیا از فلسفه تطبیقی یا تطبیق فلسفه ای با فلسفه دیگر و یا تطبیق فلسفه با دانشی دیگرمی توان سخن گفت؟ آیا از مفاهیم و اصول فلسفی مشترک میان فلاسفه قدیم و جدید، یا فلاسفه شرق و غرب، یا فلاسفه یونانی و مسیحی، چیزی می توان گفت؟ اصلا بحث تطبیق و فلسفه تطبیقی از کجا آغاز شـــــده است؟ آیا کوجیتـــــــوی دکـــارت را می توان با انسان معلق ابن سینا تطبیق نمود؟ آیا انـدیشــه های آگوستین در"اعتـرافات" را با اندیشه های دکارت در تاملات می توان مقایسه کرد؟

فلاسفه در پاسخ به اینگونه پرسش ها اتفاق نظر ندارند. بعضی از فلاسفه که طرفدار روش پدیدارشناسی اند، پاسخشان مثبت است و بعضی دیگر که طرفدار اصالت تاریخ یا اصالت جامعه یا اصالت روانشناسی اند، پاسخشان منفی است. برای مثال، پدیدارشناسان معتقدند که فلسفه، حقیقت واحدی است که براستی جلوه های متنوع و مختلفی در طول تاریخ تفکر بشری داشته است. فلسفه محصول قوه عقل است. عقل، عقل است. عقل قدیم و قرون وسطی و مدرن از حیث ذات و ماهیت یکی است. ازاینرو تطبیق میان فلسفه ها امکانپذیراست. چون فلاســــــفه براســاس وحــــدت عقــل، می توانند دریافت های عقلی و فلسفی واحد و مشترکی داشته باشند. ولی کسانی که مثلاً طرفدار اصالت تاریخ هستند از آنجا که هر فلســـفه ای را مطلـقا محصــول اوضــاع و شرایط تاریخی خاص خود می دانند و ظرف تاریخی هر فلسفه ای را کاملا اختصاصی و منحصربه فرد تلقی می کنند، طبیعتا هر فلسفه ای را کاملا متباین با فلسـفه های دیگر می شمارند و عمل تطبیق فلســـــــــفه ها را امـــری غیرممکن می دانند.

هدف نگارنده از تألیف این کتاب آشنایی بیشترهمه علاقمندان و خصوصاً دانشجویان رشته فلسفه، الهیات و نظایر آن با فلسفه تطبیقی و چگونگی عمل تطبیق فلسفی بوده است. این کتاب ، منبع درسی رسمی دانشگاههای پیام نور در سراسر ایران است.

دو) کتــب ترجمـــــه ای

عنـاصـر فـلسـفـه جدیـد

۰ويليام اچ.برنر

تهران؛ انتشارات حكمت

چاپ اول، بهار 1380

چاپ دوم، تابستان 1387

۰تعداد صفحه:۴۲۴

۰تیراژ: ۱۰۰۰نسخه

۰نوع جلد: شميز

۰قطع کتاب: رقعي

۰شابک: ۶-۹۱-۸۷۱۳-۹۶۴-۹۷۸

۰قيمت پشت جلد 18000 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

نويسنده‌ در اين‌ كتاب‌ به‌ بررسی تفکرهفت فیلسوف مهم دورهِ‌ جديد از دکارت تا کانت پرداخته‌ و مبانی فلسفی‌ آنان را با‌ بيانی ساده‌ و دقيق‌ مورد بحث‌ قرار داده است.‌‌ نويسنده‌ با ذكر مقدماتی‌ درباب فلسفه‌‌ جديد و بنیادهای‌ فکری آن، نخست به‌ فلسفه‌ دكارت‌ می‌پردازد و تحليل زيبايی‌ از قسمت‌های‌ مختلف‌ تأملات‌ او ارائه‌ مي‌دهد. در فصل مربوط‌ به‌ اسپينوزا اندیشه فلسفی اش در باب «جوهر» كه‌ مهم‌ترين‌ بخش‌ فلسفه‌ اسپينوزا است‌ مطرح‌ مي‌شود و به‌ «برهان‌ خلاء» او و نیز به مفاهيمي‌ چون‌ صفت، حالت، روح‌ و بدن‌ پرداخته‌ مي‌شود. همچنین قسمت هایی‌ از متن‌ «مونادولوژی» که مشهورترين‌ اثر لايبنيتس است و نیز تحليل‌‌ ماهيت‌ شناخت‌ و ادراك‌ در نزد لاك‌ و باركلي‌ و مباحث لازم‌ برای طرح‌ نظرات‌ ديويد هیوم‌ عرضه می گردد. نویسنــده محتـــرم به‌ هيـــوم‌ و كانت‌ بيش‌ از فلاســــــفه دیگرمی پردازد و تحلیل زیبا و دقیقی از بنیادهای فلسفی این دو فیلســـــــوف ارائه می کند.

مبـــانی فــلسـفـه جـديـد

۰ويليام اچ.برنر

تهران؛ انتشارات حكمت

چاپ اول، خرداد ماه 1392

چاپ دوم تابستان 1393.

چاپ سوم، تابستان 1398

چاپ چهارم، بهار1404

۰تعداد صفحه:۳۴۰

۰تیراژ: ۱۰۰۰نسخه

۰نوع جلد: شميز

۰قطع کتاب: رقعي

۰شابک: ۸-۰۶۵-۲۴۴-۹۶۴-۹۷۸

۰قيمت پشت جلد: 395000 تومان

۰معرفی اجمالی کتاب:

این کتاب همان کتاب عناصر فلسفه جدید است که برای چاپ سوم بطور دقیق و کامل ویرایش شده است. طرح روی جلد و نیز تعداد صفحات و بعضی عبارات و اصطلاحات آن تغییر نموده است. این کتاب خصوصاً برای همه دانشجویان رشته فلسفه که قصد قبولی در آزمون کارشناسی ارشد و دکتری فلسفه را دارند همراه با متن لاتینی آن، برای آزمون ترجمه و تفسیر متون خارجی بسیار لازم است. همچنین برای عموم علاقمندان به فلسفه جدید غرب که قصد آشنایی با عصاره اندیشه فیلسوفان جدید از دکارت تا کانت را دارند، کتابی خواندنی محسوب می شود.

هدف از ترجمه این کتاب، آشنایی آسان همه علاقمندان و خصوصاً دانشجویان رشته فلسفه با فلسفه های دوره جدید و موفقیت آنها در آزمون کارشناسی ارشد و دکترای فلسفه در دو امتحان است: یکی ترجمه و تفسیر متن لاتینی و دیگری مقاله فلسفی است.

******************************

ب) مقـــــــالات

یک) مقــــالات تألیـــــــفی

تجــــــــــــــــدد و تـــرور در برابر معنــــــــویت

۰فصلنـــــــامه نامـه فرهنـــــــگ

بهار۱۳۸۴؛ شمــاره مسلسل۵۵.

فـلسفـه تطبيـقی و تـطبيـق فـلسفی

۰مجموعـه مقـالات همايش بـررسی متـون فلســفی، كلامی، دينی و عرفانی(اسماء)

تهران؛ انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعـات فرهنـگی؛ جلد2؛ بهار۱۳۸۴.

اعتـقادات اخـــلاقی دیویـــد هيــوم

. فصلنامه نامه فرهنگ

پاييز۱۳۸۳؛ شمـاره مسلسل۵۳.

روابط متـــقابل فلســـفه و فرهنـگ

. فصلنامه نامه فرهنگ

بهار۱۳۸۳؛ شمـاره مسلسل۵۱.

فلسفه هنر و جايگاه هنرمند در جامعه

۰فصلنامه نامه فرهنگ

زمستان۱۳۸۳؛ شماره مسلسل 50.

ماهيت اعتـــقاد از نظر دیوید هيـــوم

۰فصلنامه نامه فـرهنگ

پاييز۱۳۸۲؛ شماره مسلسل۴۹.

نسبت فلســـــــــــفه با فنـــــــــاوری در جامعــه

۰فصلنامه نامه فرهنـگ

زمستان۱۳۸۱؛ شماره مسلسل۴۶.

اقتـــــدار يا انتـــحــــــار حکومتـــی

۰فصلنامه داخلی فرهنگـسرای طبـرستـان

آمل؛ پاييز۱۳۸۱.ا

بررسی نقش راديو و تلويزيون در جامعه

۰ماهنامه فرهنگی اجتماعی دريچـه

آمل؛ بهمن۱۳۸۰.

ارتباط تشیع با تصوّف و وَلايت

۰فصلنـــامه دانشــگاه آزاد اسلامی

واحــد بـابـل؛ شماره هفتم؛ بهار۱۳۸۰.

نگاهی اجمالی به

ریشه های تمدن جدید غرب

۰روزنامـه خرداد؛ نــوزدهـم تیرماه؛ ۱۳۷۸.

دگمـــــاتيســـــــم و فلســــــــفـه

۰فصلنامه دانشگاه آزاداسلامی واحد بابل

شمــــــاره چهــارم؛ تـابسـان۱۳۷۷.

****************************************

دو) مقــــالات ترجمـــــــه ای

عرفــــــــان نظـــری در قــــرون وســـــــطی

۰ فردريك چارلز كاپلستن

مجمـوعه مقالات عرفان درایران

تهران؛ انتشارات حقيـقت

شاره ۱۵؛ سال۱۳۸۲

دموكراســی و تكثـــــر فرهنـــگی

۰فـِـرد دالمـايـِر

فصـلنــامه نامــه فـرهنگ

بهــــار۱۳۸۱؛ شمـاره مسـلسل۴۳.

پديدارشناسی و فلسفه تطبيقی

۰ديويـد ادوارد شانر

فصلنامه نامه فرهنگ

زمستـان۱۳۸۰؛ شمـاره مسلسل۴۲.

هایــــــدگر و عـلم اخــــــــــلاق

۰يوحنـا هاج

فصلنامه نامه فرهنگ

بهار1380وزمستان1379ش.مسلسل39 و 38.

علم و آزادی در چشم انداز كانت

۰استفن پالم كيست

فصلنـامه نامه فرهنگ

پاييـز۱۳۷۹ شمـاره مسلسـل۳۷.

مقدمه ای بر مدرنيسم و پست مدرنيسم

۰لاورنس.ای.كاهون

فصلنامه نامه فرهنگ

تابستـان۱۳۷۹؛ شمـاره مسلسل۳۶.

موج سوم رساله جمهوری و

تناقض فلسفه سیاسی

۰ياكوب هولنـد

فصلنــامه نـامه فـرهنگ

بهـــار1378؛ شمـاره مسلسل 32 و 33.

نگرش فلسفی اسپينوزا به جهان

۰فصلنامه علمی و پژوهشی

دانشگاه آزاد اسلامی-بابل

شمـاره ششم؛ بهـار۱۳۷۹.

*******************************

سخنرانی و میز گرد و کنفرانس

سخنــــــرانی در باب ابلیــــس شنـــاسی

۰آمفی تئاتردانشگاه آزاد اسلامی بابل

سـی ام اردیبهشت ۱۳۸۸.

سخنرانی در باب سنت و مدرنیته

۰دانشکـده علوم انسانی و اجتمـاعی

دانشگاه مـازنـدران- بابلسـر؛ 14آذر ۱۳۸۳.

سخنـــــرانی در باب فلســــــــفه هنـــر

۰ســالــــن شهـــرداری آمــل- آذرمـــاه ۱۳۷۸.

**********************

سهم من از زندگی در این جامعه چیست؟

پرسش:

شاید کسی از بنده بپرسد که شما به عنوان یک استادیار دانشگاه چه مشکلی دارید که در کتب و آثار خویش، در فیسبوک و تلگرام و وبلاگ و کلاس روشنگری می کنید؟ این حکومت چه هیزم تری به شما فروخته و یا چه چیزی را در حق شما کم گذاشته است که می خواهید با نقادی فلسفی خویش نظام مقدس را فیلسوفانه نقد کنید و مسئولین را از خود برنجانید؟

مگر شما مدرس و استادیار دانشگاه نیستید که بهترین و زیباترین شغل است؟ مگر حقوق ماهیانه خود را منظم دریافت نمی کنید؟ مگر غذای گرم شما آماده نیست؟ مگر مسکن و ماشین پژوی 405 مدل 88 ندارید؟ مگر کسی مانع از تحصیلات فرزندانتان شده است؟ مگر کارهای زندگی شما لنگ مانده است؟

پس درد و مرض شما چیست که به کار و زندگی خود نمی چسبید و می خواهید به قیمت رنجشِ مسئولینِ پاکدامن و پاکدستِ این نظام مقدس، انتقادات فلسفی کنید. به قول معروف سری که درد نمی کند آن را با دستمال نمی بندند.

گذشته از این، اگر روشنگری شما واقعا به سبک فلسفی و فیلسوفانه است، آن را بی سر و صدا در قالب کتاب های فلسفی خود عرضه کنید تا فقط علاقمندان استفاده نمایند.

پاسخ این کمترین:

آیا شما شکل هایِ ممکنِ دیگری از زندگی را در ذهن خود مجسم نموده اید؟ آیا همه شکل های شاد و زیبای زندگی فردی و اجتماعی را بررسی کرده اید؟ اگر چنین است سهم من و ما در این دنیا و در این جامعه کدام شکل از زندگی است؟

شکل های زیبا و زیباتر زندگی فردی و اجتماعی که امکان وقوع دارند، هنگامی به روشنی رخ می گشایند که ملت به معرفت فلسفی لازم، و دولت در پرتو چنین معرفتی به انبساط سیاسی کافی برسد. آنوقت شکل های زیبای زندگی را مشاهده خواهید نمود که شکل کنونی زندگی در برابر آن جهنمی بیش نخواهد بود. پس اجازه دهید که من بپرسم:

1. آیا این شکل زیبای زندگی را تصور کرده اید که در آن جوانان فارغ التحصیل ما بعد از اتمام دوره طرح و سربازی همچنان بیکار نباشند و بلکه بلافاصله صاحب شغل و مسکن و خانواده ای مستقل با امکانات اولیه زندگی می شوند؟

2. آیا این شکلِ زیبا از زندگی را تصور کرده اید که در آن همه دانش آموزان و دانشجویان این سرزمین، تا پایانِ تحصیلاتشان می توانند از همه امکانات تحصیلی رایگان برای درس خواندن برخوردار شوند و هرگز دغدغه های اقتصادی و مالی بابت هزینه های ثبت نامی ندارند؟

3. آیا این شکل دلنشین از زندگی را مجسم کرده اید که دولت این جامعه چک سفید را در اختیار معلمان و استادان و فرهنگیان خود قرار می دهد تا هر آنچه جزو آرزوها و نیازهای اولیه یک زندگی شرافتمندانه و آبرومندانه و مرفه است را فراهم کنند؟

4. آیا این شکل از زندگی زیبا را تصور کرده اید که به سبب گنجینه های زیرزمینی این کهن دیار و در پرتو مدیریت نیرومند اقتصادی- مالی، و تحقق اصل عدالت اجتماعی هر یک از شهروندان ایرانی می تواند هر سال حداقل دو بار سفر تفریحی به آمریکا و اروپا داشته باشد؟

5. آیا این شکل جذاب از زندگی را تصور کرده اید که کارگران این جامعه به تناسب ارزش کاری که ارائه می کنند و نه بر اساس ساعت کاری، حقوق می گیرند و اگر زمانی به عللی دچار نقص عضو شوند همان مبلغ حقوق را دولت هر ماه رایگان به او پرداخت می کند؟

6. آیا این شکل شیرین از زندگی را مجسم کرده اید که اگر زمانی پای شما ناخواسته به شهرداری و دادگستری و کلانتری و نیروی انتظامی و بیمارستان و نظایر آن کشیده شود در کمترین مدت زمانی کارتان انجام شود و از برخورد لطیف و ظریف و انسانی و دوست داشتنی همه کارمندانش خاطرات شیرین و فراموش نشدنی داشته باشید؟

7. آیا این شکل دلنشین از زندگی را تصور کرده اید که اگر دو زوج در زندگی مشترکشان با شکست مواجه شوند و به بن بست برسند و باید از هم جدا شوند تا بتوانند به سعادت برسند هیچ مانعی در این مسیر نباشد و طرفین زجرکش نگردند و بلکه حتی از حمایت های مالی و مادی دولت بهره مند شوند؟

8. آیا این شکل از زندگی زیبا را مجسم نموده اید که دولت به همه کارمندان و استادان و معلمان و فرهنگیان و نویسندگان و نظایر آن می گوید هر مدل ماشین و ویلا و ملک و لوازم خانگی که دوست دارید بخرید و وجه نقد آن را دولت پرداخت می کند و آن را در دراز مدت از حقوق ماهیانه شما بدون هیچگونه بهره ای کم می نماید؟

9. آیا این شکل زیبا و دلنشین از زندگی را تصور کرده اید که همه شهروندان این جامعه تا پایان عمرشان از بهداشت و بیمارستان مجهز و مدرن و رایگان، با پزشکان و پرستاران مجرب و دلسوز برخوردار می شوند؟

و شکل هایِ ممکنِ دیگری که فقط در پرتو حاکمیت خرد و اصل انسانیت و عدالت قابل تحقق است. و سهم من و ما می تواند بهترین و زیباترین شکل ممکن زندگی باشد که در حال حاضر از آن محروم هستیم و فقط شکل رؤیایی برای من و ما دارد چون نه هنوز ملت به این مقام معرفتی رسیده است که بهترین و زیباترین شکل زندگی را مجسم، و آن را حق مسلم خود تلقی کند و نه حکومت و حاکمیت چنین مرکزیت و مدیریت و انبساطی دارد، چراکه باید تمام درآمدهای ملی این مملکت را هزینه فزون خواهی ها و انحصارطلبی ها و یارگیری ها و لشکرکشی ها، صدور ایدئوژیِ انقلابی و مذهبی خویش به سراسر جهان نماید.

آری. من هرگز نخواسته ام و نگفته ام که با توسل به خشونت و خونریزی و استفاده از توپ و تانک و مسلسل و بمب و عملیات تروریستی و انتحاری می توان چنین جامعه و جهانی را متحقق نمود، بلکه فقط با روشنگری های فلسفی و بالا بردن سطح فکری و فرهنگی و معرفتی ملت و انبساط سیاسی حاکمیت چنین آرزوهایی قابل تحقق است، ولو هزار سال طول بکشد و تمام کوشش های این حقیر فقط در حد گذاشتن یک خشت بر این بنای عظیم معرفتی باشد.

حسین سلیمانی آملی

بیستم خردادماه هزارو سیصد و نود و شش خورشیدی

***************************

آیا رمزبقای حکومت، نظارت حداکثری

برمردم است ، یا نظـــــارت حــداقــلی؟

اینجانب در کتاب خود «انسان مداریِ راستین» خصوصا در فصل دوم و سوم و دهم و سیزدهم و پانزدهم گاهی تلویحاً و گاهی صریحاً توضیح داده است که هر انسانی ذاتاً از نظارت حداکثری توسط دیگران شدیداً متنفر و منزجر و گریزان است چراکه سبب سلب آزادی و آرامش و آسایش و استقلال و خودبنیادی او می شود.

برخی از متفکران دینی و دلسوزان اجتماعی از اوضاع زمانه و جامعه گله مند هستند که گویی شیرازه خانواده های ایرانی متزلزل گردیده است و فرزندان از بزرگترها حرف شنوی ندارند و از والدین اطاعت نمی کنند و به سبک و سلیقه و فکر خویش خرسندند و از این رو، بحران اخلاقی و معنوی و دینی داریم. اما نمی دانم که چرا آنان علل و عوامل بنیادی آن را جستجو نمی کنند که از جمله نظارت حداکثری بزرگترها بر کوچکترها، و والدین نسبت به فرزندان است که سبب فاصله و شکاف عمیق میان آنان گردیده است. بزرگترها، و پدر و مادرها به بهانه مجرب بودن و کارکشته بودن و خیرخواهی و دلسوزی و اخلاق محوری و دین گستری و نظایر آن فقط درصدد هستند که خواست و سلیقه و علاقه و اندیشه و عقیده خویش را با نظارت حداکثری و دائمی بر کوچکترها و فرزندان إعمال و تحمیل نمایند، غافل از اینکه چنین عملی بیهوده است و حتی نتیجه معکوسی در پی خواهد داشت.

پس بهترین شیوه آن است که بزرگترها، و پدر و مادرها به سبک و سلیقه و علاقه و اندیشه فرزندانشان که متعلق به روزگار خاص خودشان هستند، حرمت بنهند و با نظارت حداقلی خویش شکاف و فاصله میان خود و آنان را برطرف نمایند و به شیوه دیالوگ و همدلی و همزبانی بتوانند به یکدیگر مشورت دهند، در همان حالی که تفاوت های میان خودشان را به رسمیت می شناسند.

اکنون به خود جامعه بپردازیم که تیتر درشت خانواده است و رهبر و رئیس جمهور و دولت حکم پدر را برای ملت دارند و باید دقیقا همین شیوه را در پیش گیرند. متأسفانه در جامعه بسته و متعصب و دگمی، زمامداران ظاهرا به بهانه دلسوزی و دین گستری و خدامحوری، نظارت حداکثری خود را (که غالباً سلیقه ای و بعضا مبتنی بر انحصارطلبی و تمامیت خواهی های نفسانی آنان است) بر شهروندان إعمال و تحمیل می نمایند تا آنجا که نه تنها تمام موقعیت اجتماعی آنان را زیر ذره بین می گذارند بلکه حتی دامنه این نظارتِ حداکثری را به حریم خصوصی آنان نیز می گسترانند تا جایی که پرونده قطوری از چگونگی روابط شخصی و علایق و سلایق و افکار و اقوال و رنگ لباس زیر و نظایر آن برای هر شهروندی (و خصوصا شهروندانی که قامتی بلند در عرصه اندیشه و دانش و قلم دارند) تشکیل می دهند، تا در مواقع لزوم آنان را مورد تهدید و تحت فشار قرار دهند. اما شوربختانه غافل از نتایج شوم و عواقب ناگوار چنین عملکردی هستند که چگونه سبب بدبینی روزافزون آحاد مردم (چه خواص و چه عوام) نسبت به بنیان های دینی و اخلاقی، و گریز روز افزون آنان از خدا و دین و مذهب و روحانیت گردیده و همچنان می گردد. آری، همه این نتایج معکوس و عواقب ناگوار و وحشتناک، حاصل همان نظارت حداکثری حکومتگران مذهبی نسبت به حریم خصوصی و اجتماعی شهروندان است و صد البته عملکردهای نادرست و سوء مدیریت های آنان نیز مزید بر علت شده است. وظیفه بنیادیِ مدعیان خدامحوری و دین مداری استمرار پیوند میان جامعه و تاریخ با امر مقدس ماورایی صرفاً به شیوه همدردی و همدلی با مردم است و نه با بکار بستن شیوه ارباب و رعیتی و نظایر آن.

اما در جامعه باز که براستی انسان محور است، اصل فردگرایی (individualism) را به رسمیت می شناسند و دولتمردان از همان ابتدا اعلام می کنند که وظیفه ما صرفا نظارت حداقلی و در حد لزوم است و نه نظارت حداکثری و عقلاً غیرلازم. یعنی می گویند که ما حکومتگران دو وظیفه اصلی در مقابل ملت و مملکت خویش داریم:

نخست آنکه درآمدهای خالص و ناخالص ملی را برای ایجاد هر چه بیشتر شغل ومسکن و رفاه و آسایش و آرامش و استقلال و سرفرازی و عزت و آبروی ملت خود بکار ببریم تا بدین ترتیب از رأی اعتمادی که مردم به ما دادند عملا تشکر نماییم و برای جهان و همه شهروندان خود اثبات کنیم که می توانیم خدمتگزاران صدیق و وفادارشان باشیم.

دوم آنکه، فقط مراقب باشیم که هیچ یک از شهروندان نتواند مثلاً به بهانه وصل بودن به بدنه حکومت به دیگران زور بگوید و آسیب جانی و مالی به کسی برساند. شاید استفاده از نقاب مذهب و چماق دین برای برقراری نظم و امنیت جامعه کاربرد داشته باشد ولی برای استحکام و استمرار پیوند میان زمین و آسمان هیچ اثر و ثمری نخواهد داشت و چه بسا نتیجه کاملا معکوس دهد.

آری، هرگاه حکومت و ملت ما شاهد چنان روزی شوند آنوقت می توان به محکم شدن بنیان های اخلاقی و دینی و معنوی امیدوار شد و روابط خانوادگی و اجتماعی ویران شده را ترمیم نمایند.

حسین سلیمانی آملی

هفتم خردادماه ماه هزارو سیصدو نود وشش خورشیدی

حسین سلیمانی آملی

*******************************

آیا دانشگاه آزاد اسلامی ایران حق دارد

از رکود علمی مدرسانش سخنی بگوید؟

1. دانشگاهی که بر بنیاد پول و جیب داوطلبان و دانشجویانش استواراست تا آن جا که امروزه کمیت، جای کیفیت را گرفته است و هر نوع داوطلبی را از هر قشری می پذیرد تا به پول بیشتری دست یابد که چرخ مجموعه هایش بگردد، داوطلبانی اعم از کارمند و شاغل و کشاورز و مستعد و غیرمستعد و نظایر آن، و خود این دانشگاه سرچشمه تولید و صدور مدرک های میان تهی است، آیا حق دارد از رکود علمی مدرسانش سخنی بگوید که چرا به مرتبه دانشیاری یا استادی نایل نشدند؟؟؟!!!

2. آیا دانشگاهی که به منظور جلوگیری از افزایش حق مرتبه علمی مدرسانش که مبادا به هر مدرسی بابت ارتقای رتبه علمی اش از استادیاری به دانشیاری و از دانشیاری به استادی پولی اضافه تر پرداخت کند، هزارگونه ترفند و شگرد و بهانه بکار می آورد و آن را تقریبا احاله به محال می کند و فقط به برخی از کسانی که از ما بهتران هستند (چون هم نفوذ خوبی دارند و هم از قدرت مافیایی خوبی برخوردارند)، به آسانی رتبه دانشیاری و استادی اعطاء می کند، حق دارد که نامه رکود علمی برای مدرسانش صادر کند؟؟؟!!!

3. آیا دانشگاهی که در آن حتی در همان مجلات به اصطلاح علمی و پژوهشی باید اسم و عکس و نوشتار کسی ثبت گردد که الفبای علم و دانش را نمی داند و دغدغه ای برای علم و دانش ندارد ولی باید چنین فرایندی صورت گیرد که مجله مجوز چاپ بگیرد، چون آن شخص از قدرت اجرایی و نفوذ مافیایی برخورداراست، حق دارد از رکود علمی مدرسانش سخنی بگوید؟؟؟!!!

4. این حقیر عددی نیست ولی تا این امروز صاحب 10 کتاب و چندین مقاله است که در همین وبلاگ اجمالا معرفی شده است و مقالات تألیفی و ترجمه ای بنده را استاد فرهیخته ام جناب دکتر رضا داوری اردکانی ریاست وقت فرهنگستان علوم، در فصلنامه نامه فرهنگ به چاپ رسانیده بود. ایشان و استاد دیگرم جناب دکتر غلامرضا اعوانی ریاست محترم انجمن حکمت پای مدارکم را برای دریافت رتبه علمی دانشیاری امضا کرده بودند که حدود 5 سال پیش اقدام کرده بودم، ولی فرهیختگان برتر از اساتیدم در دانشگاه آزاد اسلامی که گویی از کره مریخ مدرک گرفته اند، رتبه دانشیاری به بنده ندادند و گفتند مقاله علمی و پژوهشی ندارید.

اگر در سال سوم راهنمایی ام انقلاب اسلامی شکل نمی گرفت و توفیق حضور در سیستم دانشگاهی شاهنشاهی را پیدا می کردم (که دانش آموز ممتاز همان نظام بودم)، و آنوقت کتاب های کنونی ام را در همان نظام دانشگاهی به هیئت ممیزه مثلاً دانشگاه تهران ارائه می نمودم الان به رتبه استادی تمام رسیده بودم؛ ولی بهانه دانشگاه آزاد اسلامی این است که چرا مثلا همانند صاحبان قدرت مافیایی، مقالات کذایی در مجلات علمی و پژوهشی کذایی ندارید که به شما رتبه های کذایی اعطاء کنیم. البته این امر، بهانه ای بیش نیست.

5. آری ای برادر، درد ما یکی و دو تا نیست، چون تناقضات آشکار در این جامعه اسلامیِ قابل شمارش نیست. در جامعه ای زندگی می کینم که از یکسو پای مردم را با غل و زنجیر محکم می بندند و از سوی دیگر انتظار دارند که با سوت داور همه بتواند در مسابقه دو شرکت کنند. از یکسو بی عدالتی و تبعیض اجتماعی در آن بیداد می کند و نظام به مردم فقط چهره عبوس و خشن را نشان می دهد و از سوی دیگر انتظار دارد که مردم عاشق او باشند و هر وقت از مردم کمک خواست و مثلا فرمان داد که پای صندوق های آراء حاضر شوند، آنها بگویند لبیک آماده ایم و آمده ایم. در دانشگاهی بسر می بریم که از یکسو هزار بهانه می آورد تا به کسی که بیش از 16 سال سابقه تدریس در مرتبه استادیاری دارد، رتبه دانشیاری و استادی ندهند که مبادا از پول دانشگاه آزاد کاسته شود و از سوی دیگر نامه رکود علمی می زند. از یکسو جان و توان و انرژی هر استادی را با 15 ساعت کار موظفی در هفته می کشند و از سوی دیگر انتظار تولید فکرو دانش دارند. استادی که علاوه بر 15 ساعت موظفی ناچار است ساعاتی نیز اضافه کار کند که مبادا در این وضعیت رقت بار و نفس گیر زندگی حقوقش وسط برج تمام شود و خانواده اش گرسنه بماند.

همه استادان باید دعا کنند که سلامت و تندرستی خودشان و اعضای خانواده شان حفظ شود چرا که اگر خدای ناکرده مبتلا به بیماری حادی شوند نه پول دکتر و دارو و درمان را دارند و نه پول مراسم کفن و دفن و مجالس ترحیمشان را (حالا ناتوانی در اقدام به امر خیر مانند عروسی و جشن و خرید مسکن و ماشین برای فرزندان بماند). المفلس فی امان الله.

تو خود بخوان حدیث مفصل

حسین سلیمانی آملی

بیست و ششم اسفندماه هزارو سیصدو نود وپنج خورشیدی

**********************************

تفــــــــــــاوت میان متـــــــدین و مؤمــــن

کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار نوشته علامه میرسید حیدر آملی عارف قرن هشتم هجری شهر آمل، به روشنی تفاوت میان اسلام و ایمان یا مؤمن و متدین را بیان می کند و در این زمینه مطالبی بسیار زیبا و خواندنی دارد:

1. مؤمن معمولاً قابل شناسایی نیست، چون نه خود (به رغم ایمان شدیدش) ادعای ایمان دارد و نه کسی می تواند به درون او راه یابد و ایمان او را مشاهده و ارزیابی نماید. ولی متدین کسی است که به سبب انجام اعمال عبادی خاصش به روشنی شناخته می شود و حتی نوع دین و مذهب او بر مبنای چگونگی اعمال عبادی اش قابل شناسایی است.

2. مؤمن چو بید بر سر ایمان خویش می لرزد و به رغم ایمان شدیدش باز شک دارد که آیا ایمان او حقیتقا ایمان است یا نه، و از این رو همواره در پیشگاه ربوبیِ حضرتِ سبحان تضرع و زاری و استغفار می کند و خشیت و خضوع و فروتنی نشان می دهد و چون در ایمان خویش چو بید ، لرزان است هرگز در باب ایمان دیگران قضاوتی نمی کند و خود را هیچ وقت لایق قضاوت کردن در باب ایمان یا کفر دیگران نمی بیند، اما متدین که غالباً به همان تکالیف شرعیه اش عادت نموده است و ترک عادت هم موجب مرض است ، معمولاً خود را قاطعانه مؤمن و مخالفانش را قاطعانه کافر قلمداد می کند و به آسانی حکم اعدام همه مخالفانش را صادر می کند و همه را با شمشیر گردن می زند تا با انجام این تکلیف الهی، هم خود به بهشت برود و هم دیگران را به بهشت بفرستد.

3. مؤمن هرگز ادعای رهبری و سروری و پیشوایی کسی را ندارد و اگر هم الگو و پیشوای مردم قرار گیرد، به زور تبلیغات پروپاگانداییِ گسترده مزوران و ریاکاران نیست بلکه در یک پروسه تاریخی که بشدت زیر ذربین مردم است، الگو و اسوه آنان واقع می شود و مردم را نه با فصاحت و بلاغت گفتاری خویش بلکه با شفافیت رفتاری اش هدایت می کند.

4. تعداد متدینین بیش از مؤمنین است. چون ایمان امری اختیاری و انتخابی نیست که هر کسی هر وقت اراده کرد مؤمن شود و هر وقت نخواست کافر شود. ایمان امری جوشیدنی است که باید در دل یک شخص بجوشد. اینکه در چه شرایطی و در چه زمانی و چگونه می جوشد هیچ کس چیزی نمی داند. بنایراین ایمان امری صادراتی و وارداتی نیست. ولی متدین شدن و عمل به احکام شرعی کاملا اختیاری و انتخابی است. بنابراین، متدین شدن آسان ولی مؤمن شدن دشوار است. مثلا از میان یک میلیارد و پانصد میلیون نفر مسلمان شاید 100 نفر مؤمن هم یافت نشود.

5. متدین همان شخص معتاد و متعصبی است که به احکام و تعالیم دینی تحمیلی از جانب خانواده و محیط و مدرسه و دانشگاه و جامعه خو کرده و به آن معتاد شده است و خوشحال است که تا آخر عمرش همچون روبات به شکل ثابت عمل وزندگی می کند. این نوع اعتیاد به مراتب بدتر از اعتیاد به مواد مخدر و افیونی است؛ چون معتاد به مواد مخدر حداکثر به شخص خودش آسیب می رساند، ولی معتاد به احکام دینی و مذهبی خاص، می تواند به میلیون ها انسان آسیب وارد نماید؛ زیرا شدیدا معتقد است که باید با موشک ها و بمب های شیمیایی و اتمی همه این کافران و مخالفانش را به قتل برساند تا به تکلیف خدا عمل کند و آنگاه به بهشت جاویدان راه یابد و در آغوش حوریان جای گیرد.

6. مؤمن دنیا را با تمام زرق و برق های جذاب و فریبنده اش سه طلاقه کرده است چون بزرگترین لذت و شادی اش رسیدن به مقام فنای فی الله و بودن در مقام لقاءالله است ولی متدین گاهی آنچنان مستغرق در زرق و برق دنیا می شود که خدا را سه طلاقه می کند.

7. شکی نیست که ملایان و روحانیون ما متدین هستند ولی در اینکه مؤمن باشند قاطعانه قضاوتی نمی توان نمود جز از طریق آثار و امارات و علائم ایمانی که در یک متدین باید بروز و ظهور نماید.

این بزرگترین سفسطه تاریخ بوده است که در آن متدینِ متعصبِ جزم اندیش (همانند خوارج)، مساوی مؤمن گرفته می شد و آنگاه همان مؤمن، مخالفانش را خارجی و مرتد و کافر قلمداد می کرد و احکام بوالهوسانه اش را در قتل مخالفان، مساوی حکم الله می گرفت.

هرگز کره زمین از چنان متدینان مزوّر خالی نخواهد شد و هرگز در تاریخ چنان سفسطه ای متوقف نخواهد گردید. تو خود بخوان حدیث مفصل

حسین سلیمانی آملی

دوم اردیبهشت ماه هزارو سیصد و نود و پنج خورشیدی

*********************************

نگرشی فـــلســــــفی در باب «وحــدت کلمــــه»

متأسفانه وقتی به ساختار جامعه کنونی نظر می کنیم، کلمه ای را در آن بسیار پر رنگ و درشت می بینیم که همه مردم در سحرآمیز بودن آن اتفاق نظر دارند. البته پیوند در این واژه سحرآمیز همان وحدت کلمه ای است که حبل المتین همه اقشار مردم در جامعه ماتریالیستی محسوب می شود، و جای تعجبی هم ندارد؛ در حالی که ما باید جامعه ای دینی و الهی داشته باشیم که حبل المتین آن اخلاق و دین است.

آری، امروزه در سراسر جامعه ما وحدت کلمه سحرآمیز و دلربایی ایجاد شده که همان کلمه «پــــول» است. همه اقشار جامعه ما یکصدا پول را فریاد می زنند و پول را جستجو می کنند. تو گویی حلال همه مشکلات ما فقط چیزی است که با همین واژه شیرین و دلنشین پــــــول بیان می شود. سرمایه دار ما می گوید: پول. فقیر ما هم می گوید: پول. استاد دانشگاه ما می گوید: پول. دانشجوی ما هم می گوید: پول. پیرمرد ما می گوید: پول. جوان ما هم می گوید: پول. مردان ما می گویند: پول. زنان ما هم می گویند پول. حوزه ما می گوید: پول. دانشگاه ما هم می گوید: پول.

حال، بگویید آیا در چنین جامعه ای که تشنه پول و ذوب شده در طلاجات و جواهرات است اخلاق و دین مجال نفس کشیدن دارد؟ امروز که هوای جامعه ما این چنین مسموم و آلوده است، ایا مسئولین حق دارند که در چنین فضای آلوده ای نامی از دین و اخلاق به میان بیاورند که هرگز به گوش مردم نمی رسد و کوچکترین انعطافی از سوی مردم مشاهده نمی شود؟

شاید با فشار بتوان ظواهر دینی را حفظ و استوار نمود اما از آنجا که جان ها آلوده و گوش ها ناشنوا و همگی در پی پول هستند تا بلکه بتوانند همچون زمامداران خود در رفاه و آسایش دنیوی قرار گیرند و مسکن و ماشین و املاک و اموال آنچنانی داشته باشند، از اینرو تمام تعالیم اخلاقی و دینی این زمامداران نتیجه ای کاملا معکوس می دهد و به تبع آن، دین و اخلاق که دیر زمانی است از باطن جامعه رخت بربسته، دیگر در ظواهر آن هم نمودی نخواهد داشت. تو خود حدیث مفصل بخوان که مرا توانی نیست.

حسین سلیمانی آملی

سی و یکم فروردین هزارو سیصدو نود و پنج خورشیدی

*****************************

**************************

نمایی از دانشگاه کمبریج در انگلستان

نقـــــدی بر رونـد تعلیـــم و تــربیت

در مدرسه و دانشگاه

جامعه خوشبخت جامعه ای است که سیستم مغزی اش سالم است و به درستی کار می کند و وضع طبیعی دارد. اما جامعه بدبخت جامعه ای است که سیستم مغزی اش ناسالم و بیمار است و وضع طبیعی ندارد و نمی داند چه می کند و چه فرمانی می راند.

سیستم مغزی جامعه چیست؟

شکی نیست که سیستم مغزی هر جامعه ای مدرسه و دانشگاه آن است. چون متخصصان و صاحبنظران هر بخشی از بخش های تخصصی جامعه که باید مشکلات و معضلات عدیده و پیچیده جامعه را برطرف نمایند از همین سرچشمه تولیـــد می شوند. پس، از آنجا که دانشمندان و صاحبنظران و مهندسان و متخصصان و مدیران و حکمرانان آینده جامعه از همان سرچشمه یگانه تولید و تکثیر می شوند، حفاظت و مراقبت از آن باید در درجه نخست اهمیت و اولویت قرار گیرد و مردم آن جامعه همواره باید بکوشند که مبادا خدای ناکرده این سیستم مغزی فاسد و بیمار شود که در آن صورت همه تولیدات و محصولاتش فاسد و مسموم و مخرب خواهند بود و کل جامعه را به فساد و تباهی خواهند کشید.

مهمترین ویروس و فلج شدن جامعه

آری، یکی از مهمترین ویروس هایی که سبب فساد و تباهی سیستم مغزی جامعه (یعنی مدرسه و دانشگاه) و فلج شدن و از کار افتادن آن می شود، چیزی جز سیاست زدگی آن نیست. چون سیاست زدگی ایجاب می کند که نیروهای خودی و موافق به هر شکل ممکن چه با استفاده از سهمیه های مختلف و چه با إعمال نفوذها و نظایر آن وارد بخش مغزی و مرکزی جامعه شوند. در حالی که لزوماً هوش و استعداد و پشت کار لازم را برای ورود به این بخش و ماندن در آن به منظور کسب علم و ادامه تحصیل و یا به منظور تولید فکر و تخصص ندارند. نتیجه کلی و نهایی سیاست زدگی و إعمال نفوذ و سهمیه بندی در مدارس و دانشگاه ها همانا بی خاصیت شدن و فاسد شدن سیستم مغزی جامعه است تا جایی که جامعه آنچنان فلج می شود که دیگر توان ایستادن روی پای خود را ندارد و بلکه باید با سُرنگ ها و آمپول های تقویتی و امدادهای نهان و عیان جوامع سالم و متخصص بتواند اندکی نفس بکشد، چون دستاورد مدارس و دانشگاه های چنین جامعه ی بیماری جز مثلا تولید پزشکان بی سواد و آدمکش، فرهنگیان بی فرهنگ، معلمان و استادان نالایق و ترسو و محافظه کار و نان به نرخ روز خوار، سیاست بازان و دولتمردان عوامفریب و مختلس، مدیران و کارمندان و کارگران بی انضباط و مسئولیت گریز، و نیز فقر و بی کاری گسترده و روز افزون، مجادلات و مشاجرات و خصومت های پایان ناپذیر در درون و برون و نظایر آن چیزی نیست.

آری اگر بتوان با هر بخشی از بخش های گوناگون جامعه شوخی کرد و در آن با إعمال نفوذ سیاسی و مذهبی و اخلاقی، بخش کوچکی از مشکلات نیروهای خودی را برطرف نمود و بی خیال بود، با مدرسه و دانشگاه که همچون سیستم مغزی جامعه است نباید و نمی توان شوخی نمود. تو خود حدیث مفصل بخوان

حسین سلیمانی آملی

پانزدهم آبان ماه هزار و سیصد و نود و چهار

حسین سلیمانی آملی

***************************

جهـــــــان و جامعـــــــــه ماشینـــــــی

منظور از جهان و جامعه ماشینی، جهان و جامعه ای کور و کر است که مردمش تهی از عشق و احساسات و عواطف بشری اند و تبدیل به ماشین یا روبات شده اند. در آن همه مردم چه عوام و چه خواص، چه اهل قلم و چه غیراهل قلم، نابینا و ناشنوا هستند، یعنی چشم و گوششان اثر ناپذیر شده است. مردم حق را گوش می کنند اما از آن اثری نمی پذیرند. حقیقت را می بینند اما بی تفاوت از کنارش می گذرند؟

چرا جامعه با داشتن تعالیم ناب دینی و مذهبی همچنان به بیراهه می رود و در وادی شک و حیرت و ناامنی سرگردان است؟ چرا هرچه می دَویم باز گویی چنان است که در همان نقطه آغاز قرار گرفته ایم و هنوز حرکتی را آغاز نکرده ایم؟ چرا همگان دست روی دست نهاده اند و صرفاً تماشاگر این حیرت و سرگردانی اند؟ چرا هر کسی صرفاً به جان و مال خویش می اندیشد و فقط به آن اصالت و اهمیت می دهد اما کوچکترین دغدغه ای نسبت به معضلات و مشکلات دیگران ندارد؟

چرا جامعه به رغم داشتن مدعیان فراوان در عرصه علوم و فنون جهان، و صاحبنظران بسیار در حوزه اخلاق و سیاست و دیانت و عرفان همچنان افسرده و پریشان حال است و گویی مرده ای متحرک است؟ چرا جامعه نشئه شدن و به خواب عمیق فرو رفتن را (ولو به قیمت اعتیاد به مواد مخدر باشد)، بر بیدار بودن و هوشیار ماندن ترجیح می دهد؟

چرا جامعه ای که می تواند با امکانات و نعمات و برکات خدادادی اش به وضعیت و موقعیتی برسد که نه تنها شهروندانش بلکه همه مردم جهان آن را از عمق جان آرزو کنند و فوج فوج خواهان کوچ کردن به این سرزمین باشند اکنون آنچنان دگرگون شده است که گویی شهروندانش به نیهیلیسم رسیده اند و بعضاً فرار را بر قرار یا ممات را بر حیات ترجیح می دهند؟ و صدها چرای دیگر که از حوصله این مختصر خارج است.

شاید در پاسخ به این چراها دیدگاه های مختلفی علاقمند به اظهار فضل و وجود باشند، اما نگارنده بر اساس بضاعت مزجاتش و نگرش اندک فلسفی اش که دوست دارد با عینک فلسفه به موضوعات بپردازد، پاسخ می دهد. البته این پاسخ خالی از نقص نیست و سپاسگزار کسانی خواهم بود که این پاسخ را اصلاح بفرمایند:

۱. از مهمترین علل سردی و افسردگی و تاریکی جامعه، سردی و تاریکی جهان شمولی است که تمام کره زمین را فراگرفته است. این سردی و تاریکی به وضعیت فکری بشر در این دوران برمی گردد. این تاریکی نه بخاطر افول خورشید بلکه به سبب خورشید گرفتگی(کسوف) است. خورشیــد حقیـقت برخلاف خورشیــد منظومه شمسی هرگز افـول نمی کند بلکه موقتاً در زیر ابر جهالت و ضلالت بشـری ناپدید می شود. این جهالت و نادانی چیزی جز دوری بشر از حقیقت وجود نیست. مشاهده خورشید حقیقت و روشن شدن جامعه و جهان به نورحقیقت، فقط به همت بشر بستگی دارد که چقدر در پی حقیقت است و تلاش می کند تا ابر جهالت و ضلالت خویش را برطرف کند و نسبت مناسبی با حقیقت وجود برقرار نماید.

۲. از علل دیگر سردی و افسردگی و تاریکی جامعه، جایگزین شدن دنیامحوری بجای دین محوری در آن است. یعنی اوضاع و شرایط جامعه آنچنان دگرگون شده است که مردم به آسانی خدا را قربانی منافع دنیوی خویش می کنند. اگر دین محوری (ایمان به خدا و تعالیم الهی و نفوذ آن در متن جامعه) به روشی درست نهادینه شود و حرمت انسان و انسانیت در پرتو آن استوار گردد، افسردگی و پژمردگی و تاریکی از بین خواهد رفت.

ناگفته نماند که دنیامحوری اگر در بخش های دیگر جامعه که ظاهراً خانه خدا نبود، جایگزین خدامحوری می شد باز قابل تحمل بود و تأثیر جبران ناپذیری نداشت اما جای تأسف اینجاست که دنیامحوری دقیقاً در همان بخشی از جامعه جایگزین خدامحوری شد که خانه امن الهی و قبله مردم محسوب می شود و هرگز چنین انتظاری نمی رفت. به همین دلیل چشم و گوش مردم از شدت حیرت کور و کر شد.

۳. از علل دیگر بی رحمی و قساوت قلب جامعه این است که جامعه شاهد بعضی از ظالمانی است که خود زمانی مظلوم و قربانی ظلم بودند و از آنان هرگز انتظار ظلم کردن نمی رفت. شاهد سنگدلی ها و بی رحمی های کسانی است که مهربان بودند و از آنان جز یاری و مهربانی انتظار نمی رفت. شاهد غارت ها و سرقت های کسانی است که همواره امین بودند و از آنان جز امانت داری انتظار نمی رفت. شاهد تکبر و غرور و فخرفروشی های کســــانی است که همواره از تواضع و فروتنی سخن می راندند و از آنان جز درویش مسلکی و خاکساری انتظار نمی رفت. شاهد دنیاپرستی و زر اندوزی کسانی است که از ترک دنیا سخن می گفتند و از آنان جز ترک دنیا و بی اعتنایی به قدرت و ثروت انتظار نمی رفت. البته آنچه مذموم است نه قدرت و ثروت و شهرت بلکه وابستگی و دلبستگی به آن است.

۴. از علل مهم پوچی و نیهیلیسم، سردرگمی و بی هویتی حاصل از شرایط حاکم بر جهان و جامعه است. جامعه ای که هدف مشخصی نداشته باشد تا بسوی آن همه نیروهای بالقوه و بالفعل خویش را بکار گیرد دچار پوچی می شود. جامعه ای که میان مبانی نظری و عملکردهای عینی آن تضـاد و تعـــارض آشکار وجود دارد، نمی تواند هدفی داشته باشد و بسوی آن حرکت کند و در نتیجه، این یأس و ناامیدی به پوچی و نیهیلسم منجر می شود.

۵. از علل دیگر سردی و بی تفاوتی جامعه علم ستیزی و خردگریزی آن است که البته به همان دنیامحوری جامعه برمی گردد. وقتی در جامعه بجای معنویات و اخلاقیات و باورهای ارزشمند دینی به پول و ثروت اصالت داده شود و تمام اقشار جامعه از عوام و خواص، حوزوی و دانشگاهی یکپارچه فریاد بزنند که پول مشکل گشاست و در پی پول و دلار هستند و عملاً به ثروت اندوزی و پول اصالت دهند، آن وقت مجالی برای بروز و ظهور معنویات نمی ماند و در نتیچه تمام بخش های جامعه بخاطر تهی بودن از دانش و ارزش رو به سردی و تاریکی و بی تفاوتی و بی خردی می رود.

آشنــایــــان ره بدین معنـــا برند در ســـرای خاص بار عام نیست

از هزاران در یکی گیرد سماع چون که هر کس لایق پیغام نیست

تا نســــوزد بر نیاید بـوی عـود پختــه داند کین سخن با خام نیست

حسین سلیمانی آملی

مردادماه هزاروسیصد و نود و سه

*********************************

نکته ای در ارزیابی

دانشـــــــگاه آزاد اسلامی

از فیلسوفان بطورکلی نباید توقع زبان خوشایند و مطبوع داشت چون زبان فلسفه غالباً زبان حقیقت است وشنیدن حقیقت نیز همواره تلخ و ناخوشایند است. البته این حقیر هرگز دارای چنین مقامی نیست بلکه همواره خود را دانشجوی کوچک و ناشناس فلسفه می شمارد.

به هرحال، روشنفکران منصف و خصوصاً استادان دانشگاه آزاد اسلامی به روشنی می دانند كه يكی از دلايل و علل مهم تأسيس این دانشگاه فراهم شدن زمينه ای مناسب برای إرضای حس كنجكاوی و علم جويی سيل عظيم داوطلبان و مشتاقان ورود به دانشگاه (خصوصاً در دهه شصت) و در نتيجه پيشرفت جامعه اسلامی ایران در تمام بخش ها و زمینه ها بوده است. از اينرو به شكلی كاملاً معقول و منطقی تصميم گرفته شد كه از همه معلمان و اساتيد مجرب استفاده شود و آنان نیز با توجه به حقوق تقريباً مُكفی خود با آسايش و فراغت بال به امر مهم تعليم و تدريس می پرداختند. علاوه براین، دست دانشگاه آزاد اسلامی برای جذب هرچه بيشتر اساتيد، بسیاربازبود تا جایی که توانست بتدریج اعضای هیأت علمی خویش را در رشته های مختلف علمی تکمیل کند. با چنین سیاستی بود که درآن دوران این دانشگاه برغم عمر و سابقه کم خود حقیقتاً با دانشگاه های دولتی چه از لحاظ کمیت و چه از لحاظ کیفیت برابری می نمود و حتی در بعضی از رشته ها برتری خود را عملاً به اثبات رسانده بود. شكی نيست كه این سياست، فی نفسه مطلوب و ايدآل بوده است؛ ؛ولی آنچه عملاً به تبع چرخش روزگار و شرايط ناهموار و جامعه بيمار رخ داده اين است كه با چنين سياستی(یعنی جذب بی رویه مدرسان، استادان، کارمندان و داوطلبان) بتدريج جهت یابی دانشگاه تغییر نمود و اصالت كميت، جايگزين اصالت كيفيت شد؛چون از يكسو مبلغ هنگفتی از جيب اين دانشگاه به جيب مدرسان و استادان و کارمندان متفرقه ای كه عضو اين دانشگاه نبودند واريز شـده است و آنهـم غالباً به اين دليل كه آنها مثلاً به حـق الـزحمـه كمتـری بسنـده می كنند (البته نياز دانشگاه به تخصص آنها و كمبود اساتيد در بعضی رشته ها، قابل انكار نيست) و از سوی ديگر بودجه کلانی به ساخت و ساز واحدها، خرید املاک، توسعه دامنه و مساحت این دانشگاه اختصاص داده شد تا جاییکه در این جریان پرهیاهو و هیجان انگیز چیزی که در معادلات فکری مسئولین این دانشگاه کمتر مجال بروز و ظهور یافته است همانا وضعیت روحی و روانی استادان، دانشجویان و کارمندانش بود که خصوصاً بخاطر فقر و گرانی و تورم شدید و روزافزون، کمرشان خم شده بود و جامعه و جهـان را تیـره و تـار می دیدند و همچنان می بینند. اکنون اعضای هيأت علمی خود اين دانشگاه برای تأمين معاش معمولی خويش مجبور يا در مواردی علاقمند به همكاری با دانشگاه های ديگر اعم از دولتی و غیرانتفاعی و نظایر آن هستند؛ و گذشته ازاين،بعضی از اساتيد اين دانشگاه بخاطر نوع تخصص خود و يا بخاطر فقدان ارتباط با دانشگاه های ديگر، مجبورند كه فقط به همین ساعات اندک اضافه تدريس در دانشگاه خويش(7 يا 8 ساعت در هفته) بسنده كنند تا روزگارشان هرچند با رنج و مشقت فراوان، سپری شود.ازاينرو باید گفت که درهرحال به كيفيت و معنويت آموزش دانشگاه آزاد اسلامی، ضرباتی وارد شده است و هنوز نيز وارد می شود؛ چون آنچه عملاً شاهد هستیـم، جريان غالبـاً حقـارت آميز و نفرت انگیز تقـاضـای تدريس اساتيد اين دانشگاه در دانشگاه های ديگر است! در حاليكه قرار بود آنها به همان ساعات موظفی خويش بسنده كنند تا با آسايش و فـراغت بـال بيشتر به امر مهــم تعليـم و تدریس بپردازنـد.آيا براسـتی از اين اساتيـد خستـه و افسـرده می توان انتظار توليد فكر و توسعه دامنه تحقيقات و مطالعات علمی را داشت كه باعث پويايی و نشاط جامعه می شود و نيز از اهداف اصلی تأسيس دانشگاه آزاد اسلامی بوده است؟

الغرض، آنچه اين حقير البته به عنوان نوعی پیشنهاد تسکینی در وضعیت فعلی، مد نظر دارد برگشت مسئولین این دانشگاه به همان نگاه و نگرش اولیه است که در آن هم به کیفیت آموزش اصالت داده می شد و هم به کمیت آن. ازاینرو باید به وضعیت روحی و فکری مجمـــوع انســــان هایی که در این دانشگاه فعالند دقیقاً رسیدگی شود. مثلاً حقوق آنان تا آنجاکه ممکن است با وضعیت اقتصادی جامعه و شرایط کاری آنان هماهنگ گردد؛ ساعات تدريس موظفی اساتيد در هفته کاهش يابد تا در صورت لزوم به ساعات اضافه تدريس آنها افزوده شود.

اين دغدغه كه در وضعیت کنونی چه سرنوشتی برای این دانشگاه رقم خواهد خورد همه اساتيد را نگران نموده و اين امر نيز به نوبه خود در كيفيت آموزش، تأثير منفی گذاشته است. شكی نيست كه برای رفع بنيادی اينگونه معضلات بايد معضلات بنيادی جامعه برطرف گردد. اما با اين وصف از آنجاكه مسئولین دانشگاه آزاد اسلامی قطعاً دغدغه كيفیت و معنویت آموزش اين دانشگاه و وضعیت معیشتی همه اعضای خويش را دارند، نمی توانند نسبت به مشکلات اساتید و دانشجویان و کارمندان خویش بی تفاوت باشد. اميدوارم كه چنين نوشته ای مورد عنايت و رَويّت مسئولین فرهيخته و كاركشته این دانشگاه قرار گيرد تا گشايشی در اين امور صورت گيرد.

حسین سلیمانی آملی

ششم آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت

*******************************

آی. اس. آی چیست؟

از طرف کمیته ارزیابی دانشـــــــگاه آزاد اســـــــلامی منطــــقه3 استان مازندران اطلاع داده اند که" آقای دکتر شما باید از واحد دانشگاهی خود وسیله نقلیه ای را تقاضا کنید تا جهت ارزیابی کتب و مقالات و مدارک دانشیاری شما به تهران سفر کنیم و نظر استادان فلسفه را در مورد این آثار جویا شویم." از آنجاکه واحد دانشگاهی اینجانب چنین کاری را نمی توانست به موقع انجام دهد تصمیم گرفتم که با وسیله نقلیه خویش و به اتفاق جناب آقای باغبانیان نماینده ارزیابی آثار اساتید در منطقه 3 استان، به تهران سفر کنم.

به هرحال، مجموع کتب و مقالات و مدارک را به رؤیت استادان فلسفه، جناب آقای دکتر رضا داوری اردکانی در فرهنگستان علوم و جناب آقای دکتر غلامرضا اعوانی در انجمن حکمت رساندیم. خوشبختانه اساتید ارجمندم بعد از بررسی دقیق این آثار و مجموع امتیازات آن، این حقیر را واجد شرایط رتبه دانشیاری تشخیص داده اند. اکنون بعد از گذشت مدت یکسال و پی گیری های مداوم بنده، تازه معلوم شده است که در میان مجموع آثار این حقیر جای یک چیز خالی است و آن مقاله آی. اس .آی است.

کاری به کمیت و کیفیت چنین مقاله ای ندارم ولی در راستای تکاپوی مسئولین فرهیخته دانشگاه آزاد اسلامی که در جستجوی کشف نقاط قوت و ضعف عملکرد این دانشگاه هستند باید عرض کنم که اگر براستی داشتن مقاله در مجله آی. اس. آی یک قانون است پس باید در همه موارد و در همه دانشگاه ها إعمال گردد. آیا صلاحیت ارتقاء از مرحله استادیاری به دانشیاری را چنین مقاله ای باید تعیین کند؟

شکی نیست که اگر بزرگان علم وحکمت ما امروز به عنوان مدرسان دانشگاه های آزاد مشغول بودند هرگز موفق به اخذ مدرک دانشیاری و یا استادی نمی شدند چون اولاً آنان مقاله آی. اس. آی را به رسمیت نمی شناختند و ثانیاً آنچه از نظر آنان تعیین کننده ارتقاء علمی یک فرد بود میزان فعالیت و خلاقیت فکری او و داشتن سخن و طرح نو در عرصه اندیشه و دانش بوده است نه ساختار صوری و آرایش ظاهری نوشته ها در قالب آی. اس. آی. البته بنده وحشتی از این کپسول یا آمپول ندارم، اما سخن برسر آن است که چنین ابزاری بجای آنکه بیشتر در خدمت کشف و شناسایی خلاقیت های فکری باشد، برای شنــــاســــایی از ما بهتران و خصوصاً کسانی که در جابجایی های ادبی و ارتباط های نهانی قوی ترند، بکار می رود.

برای بنده افتخاری بالاتر ازاین نیست که اساتید ارجمندم که در فلسفه و حکمت ذی فن هستند این حقیر را واجد شرایط رتبه دانشیاری تشخیص داده اند و پای مدارک اینجانب را امضاء نموده اند. اما اگر مسئولین دانشگاه آزاد اسلامی براستی دغدغه کپسول یا آمپولآی. اِس. آی دارند که مبادا با غفلت از آن، جهان علم و اندیشه به خطرافتد، بهتر است که در چگونگی عملکرد خویش در این زمینه بیشتر تأمل کنند تا ببینند که بعضی از نویسندگان مقاله در مجله بین المللی آی. اِس. آی چه کسانی بوده و چگونه این مقاله را تهیه نموده و به چه طریقی توانسته اند به مرحله دانشیاری و استادی ارتقاء یابند و آنوقت این دارو را برای امثال بنده تجویز کنند. این حقیر با مشاهده مقالات بعضی از افراد معلوم الحال در آن مجله به اصطلاح بین المللی، هرگز برای خویش داشتن مقاله در چنین مجله ای را افتخار و هنر ندانسته است. تو خود حدیث مفصل بخوان...

حسین سلیمانی آملی

آبان ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه

********************************

شـرایط تأثیر حقیــقی و نه موقتی

پندهای اخلاقی ودینی درمخاطبان:

1- گوینده خودش باید سمبل و مظهر عینی و عملی پندهای اخلاقی و دینی خویش باشد.

۲- گوینده باید چهره ای گشاده و روشن و پرجاذبه داشته باشد تا شادابی و طراوت را به مخاطبان خویش منتقل نماید. معمولاً مخاطبان قبــل از شنیدن کلام گوینده، ساختـــار ظاهری خود او را وزن و ارزیابی می کنند.

۳- گوینده باید بداند که علم او در برابر مجهولاتش هیچ است و ازاینرو هنگام سخن گفتن ژست دانای مطلق و نابغه دهر را به خود نگیرد.

۴- حالت سخن گفتنش نباید متکبرانه، گستاخانه و توأم با غرور باشد.

۵- گوینده باید معتدل، انعطاف پذیر و در برابر اظهارات دیگران متواضع و شنونده باشد.

۶- قبل از آغاز پند، این پیش فرض را نداشته باشد که دیگران ذهنی صرفاً منفعل دارند و هیچ نمی فهمند و او می تواند هرچه دلش بخواهد را بیان کند. گذشت آن زمانی که نود و نه درصد از مردم ایران همان رعایایی بودند که اصلاً سواد خواندن و نوشتن نداشتند و زود باور می کردند.

۷- تصور نکند که اگر پرسشی را صرفاً از طریق لفاظی و با رندی جواب دهد دیگران متوجه نخواهند شد یا بعداً راجع به گفته های ایشان تأمل نخواهند کرد.

۸- هنگام سخن گفتن، حتی الامکان از حرکت های تند و طلبکارانه دست ها و ابروها و چشم ها پرهیز نماید.

۹- ادب و انعطاف وعفت کلام را باید در سراسر سخنانش رعایت کند.

۱۰- تا آنجا که ممکن است باید از بکاربردن کلمات و عباراتی نامناسب که باعث تحقیر دیگران یا توهین به گروهی می شود، پرهیز نماید.

۱۱- شکی نیست که هیجانات و احساسات مخاطبان، زودگذر است؛ ازاینرو گوینده باید به منطق و خرد مخاطبان و نه به احساسات آنان اصالت دهد و گفتارها و پندهای خویش را خردپسندانه عرضه نماید.

1۲- او همواره باید چنان تصور کند که گویی بجای پیامبر برای مردم از اخلاق و دین سخن می گوید؛ یعنی آگاه باشـــد که انتـــــظار مردم از او چنین است و تمام جزئیات زندگی او زیر ذره بین مردم است و برای آنها می تواند آموزنده باشد. متأسفانه بعضی از واعظان ما چنان سخن می گویند که گویی قیصر روم هستند.

حسین سلیمانی آملی

آذرماه هزار و سیصد و نود

*********************************

استـــــاد نمـــــره مــــــدار

(numberist teacher)

شکی نیست که برگزاری آزمون و امتحان در سراسر جهان به عنوان یکی از معیارهای موفقیت دانش آموزان و دانشجویان محسوب می شود. برگزاری آزمون سبب می شود که افراد خاصی که برای رشته معینی استعداد و شایستگی لازم را دارند شناسایی شوند و بعد از فراگیری همه معلومات و اطلاعات لازم، در بخش های مختلف جامعه خویش مثمر ثمر واقع شوند؛ اما آنچه در نظام تعلیم و تربیتی ما سبب شگفتی می شود این است که در آن متأسفانه جای هدف و وسیله تغییر نموده است یعنی هدف که همانا نخست انسان شدن و سپس کسب تخصص برای خدمت بیشتر به انسانیت است، فراموش شد و وسیله که همانا کسب نمره است بجای آن نشست. اگر این جابجایی فقط به آحاد دانش آموزان و دانشجویان منحصر می شد باز جای شکرش باقی بود بلکه فاجعه این است که معلمان و استادان جامعه ما که باید اسوه و راهنمای همه مردم و خصوصاً دانش آموزان و دانشجویان خویش باشند نیز مهر تأیید بر این جابجایی زدند و آن را در جامعه نهادینه نمودند تا جایی که خودشان در زندگی روزمره به عزیزان و بستگانشان عملاً إلقاء می کنند که انسانیت و هویت و شخصیت به نمره امتحانات مربوط می شود اگر دانش آموز یا دانشجویی از نمره بالا برخوردار باشد مورد تکریم و تمجید قرار می گیرد ولی دیگران که شاید به رغم همه زحماتشان از چنین نمرات عالی برخوردار نشوند مورد بی مهری و بی اعتنایی قرار می گیرند.

البته بنده مخالف تشویق دانش آموزان و دانشجویان ممتاز نیستم و خودم نیز چنین کاری را انجام می دهم اما بحث بر سر چگونگی نگاه و نگرش و واکنش ما در چنین موقعیت هایی است که مبادا إلقاء کننده این قاعده باشد که انسانیت مساوی با نمره عالی است. زیرا چه بسا افراد غیر تحصیلکرده ای که از لحاظ فکری و رفتاری به مراتب انسان تر از افراد تحصیلکرده هستند. غالباً پرسیده می شود که آیا علم بهتر است یا ثروت؟ بعضی به علم و بعضی دیگر نیز به ثروت اصالت می دهند، اما در این میان از انسان و انسانیت که بر سر هر دو قرار گرفته است، غافل می شوند. محمد(ص) نه علم داشت و نه ثروت، اما بخاطر ادب و انسانیتش لقب امین گرفته و منشأ تحول تاریخ عرب گردیده است. نمونه های دیگری را در طول تاریخ می توان یافت.

متأسفانه این نمره محوری (numberism) کارش بجای رسید که بعضی از همکاران بنده به تلفن همراه اینجانب که نخست پیامک فرستاده و خودم را به عنوان همکارشان معرفی نموده و سپس چند بار تماس گرفته بودم هیچگونه اعتنایی ننمودند چون براین باورند که خدایگان نمره اند و هر کسی در هر مقامی، ایام امتحانات به آنها زنگ بزند، از بردگان است. راستی، جامعه دانشگاهی ما به کدام سمت می رود:

گر به هـــــــوا پــــری مگسی باشی

به رُوی آب رَوی چون خسی باشی

دل مردم به دست آور تا کسی باشی

*****

گــر هـــــزاران کتــــاب هــم خوانی

گر تو صـــــــدها سخـــــن هـم دانی

چــون ادب در تـــو نیســــت نـادانی

*****

گـر بـه اوج عـلــــــــم دســـت یـابی

گـر شــــــوی ارسطــــــو و فـارابی

دل خـلــــق بیـــــازاری در خــوابی

*****

هدف از کسب همه علوم و معارف صرفاً رسیدن به مقام ادب و انسانیت و آنگاه ایجاد زمینه ای مناسب برای توسعه این مقام و خدمت به بشریت است جز این باشد گویی معلم و استاد همانند حمار فقط کتاب ها را روی دوشش حمل می کند بدون آنکه به محتوا و هدف آن پی ببرد.

امیدواریم روزی در جامعه خود شاهد انسان محوری بجای نمره محوری و مدرک مداری و فخرفروشی های میان تهی علمی و تخصصی باشیم.

به امید آن روز

حسین سلیمانی آملی

هفدم بهمن ماه هزار و سیصد و نود

********************************

دانشجــــوی نمـــره مـــدار

(numberist student)

از استاد نمره مدار قبلاً در همین وبلاگ سخن گفته شد اما اکنون باید از دانشجوی نمره مدار سخن گفت. راستی، دانشجوی نمره مدار کیست؟ منظور از دانشجوی نمره مدار، کسی است که هدفش از آمدن به دانشگاه و حضور در کلاس صرفاً کسب نمره و مدرک است. او به جز نمره و مدرک هیچ چیزی را نمی بیند و اصلاً نمی خواهد که ببیند. در نتیجه برای دست یابی به چنین هـــدفــــی به هرگونه روش و ابزاری متـــوســـل می شود ؛ از قبیل تخلف در جلسه امتحان، تملق و چاپلوسی در برابر اساتید، تطمیع اساتید، تقدیم هدایا به آنان به بهانه مناسبت های مختلف(شکی نیست که در بعضی از موارد، دانشجو نه برای نمره بلکه بخاطرقدردانی از اساتید خویش چنین می کند)؛ و اگر روش مذکور، مؤثر واقع نشود آنوقت روش استفاده از اهرم های فشار، تهدید اساتید و ناسزاگویی به آنان را آغاز می کند و تو گویی که اوهمانند بازیگر سینما هرگونه نقشی را به سادگی ایفاء می کند.

همانطورکه اشاره شد همه دانشجویان را نمی توان نمره مدار تلقی نمود اما متآسفانه غالباً چنین است. اینکه چرا چنین است، قطعاً به عوامل گوناگونی بستگی دارد؛از جمله چگونگی سرشت خود دانشجو، چگونگی تعلیم و تربیتی که قبلاً دیده است، شرایط سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حاکم بر جامعه و نظایر آن.

اما به هرحال، اراده و اختیار یک فرد را نباید نادیده گرفت. هر دانشجویی این توان و اختیار را دارد که تحولی در نگرش خویش ایجاد کند و سمت و سوی زندگی اش را تغییر دهد و آدمی نو شود و طرحی نو دراندازد. دانشگاه امتیازش نسبت به بخش های دیگر جامعه در همین نکته است که زمینه اصلاح رفتارهای فردی و اجتماعی را فراهم می سازد. دانشجوی نمره مدار صرفاً به امتیــــازات سطحــی دانشــــــگاهی اش می اندیشد که نمره بیست سبب امتیاز و برتری او نسبت به دیگران یا دسترسی او به بعضی تسهیلات می شود. در صورتی که آنچه سبب امتیاز هر دانشجویی می شود همت بلند و پشتکار و عزم راسخ او برای رسیدن به قله های بلند علمی و انسانی است که بعداً به شکل نوشتارهای ارزشمند در جامعه منتشر می شود و آثار ارزشمندی از او به یادگار می ماند.

دانشجوی حقیقی بجای اصالت دادن به نمره، فقط به رشد و تعالی خود و کم شدن فاصله اش تا مقصد(که تبدیل شدن به انســــــان متفکر و نمــونه و اثــــر گذار است)، می اندیشد. هرچند او برای معلم و استادش کمال احترام را قائل می شود، اما هرگز بخاطر نمره با او ارتباط دوستانه برقرار نمی کند و زبان به تمــــلـق و چاپلـوســی او نمی گشاید. دانشجویی که از سخت گیری های استـــــادان نمره مــــدارش(که چرتکه به دست می گیرند و بیست وپنج صدم هم به کسی ارفاق نمی کنند و خودشـــــان را خــدایگان نمره می دانند) می نالد و شکوه می کند، باید بداند که خود او با شیفتگی و شیدایی ای که نسبت به نمره نشان می دهد، زمینه بروز و ظهور چنین اســــــاتیـــــدی را فراهم می سازد. هر دانشجویی باید بداند که یک انسان است و در این جهان هیچ چیزی برتر از انسان و انسانیت نیست. پس هیچ چیزی نباید او را به زانو درآورد و برده و بنده دیگری سازد. او به هیچ چیزی جز انسانیت نباید اصالت دهد. هر چیزی اگر ارزش دارد ارزش گذارش انسان است و آنچه که خودش ارزش دارد بدون اینکه این ارزش را از جایی گرفته باشد، همان انسان است.

امیدوارم با این نوشته مختصر، توانسته باشم دانشجویان عزیز را در چگونگی نگرششان نسبت به نمره و مدرک اندکی آگاه کرده باشم که انسانیت خودشان را بخاطر چیز بی ارزشی مثل نمره به رایگان نفروشند و مجیزگوی اساتید نمره محور نشوند و برای کسب نمره قبولی و یا نمره نوزده و بیست تن به خفت و ذلت ندهند و بلکه تلاش خودشان را برای رسیدن به همان هدف متعالی علمی و انسانی افزایش دهند. چون وقتی نیک بنگرند می بینند که آنچه از دانشمندان و فیلسوفان بزرگ جهان از سقراط وافلاطون و فارابی و ابن سینا و رازی گرفته تا هایدگر و پوپر و ملاصدرا و مرحوم طباطبایی، در طول تاریخ بجای مانده است نه نمره و مدرکشان بلکه آثار فکری و قلمی آنان است. با آرزوی توفیق روزافزون برای همه دانشجویان.

حسین سلیمانی آملی

چهاردهم تیرماه هزاروسیصدونود دو

*********************************

حذف و سانسور کتاب آری یا نه؟

در هر جامعه ای سنت و فرهنگی خاص وجود دارد که همه اندیشه ها و آموزش ها بر اساس آن تنظیم و تعدیل می شوند. مثلاً در جامعه قرون وسطای مسیحی سنت و فرهنگ خاصی وجود داشت که به تعالیم مخالف مجال بروز نمی داد. در جوامع دیگر نیز که زیر نفوذ سنت های دینی دیگری بودند همین وضع مشاهده می شد و همچنان مشاهد می شود. شاید راه صواب و صلاح این جوامع استفاده از تیغ سانسور برای پیشگیری از نضج آموزه ها و اندیشه های مخالف باشد، چون مبنای فکری و سنتی جامعه چنین سانسوری را اقتضاء می کند.

اگر روی هر دینی ذره بین بگذاریم در متن آن انشــــعابات گوناگونی را ملاحظه می کنیم. اگر هریک از این فِرَق دینی در جامعه سیطره پیدا کند آنوقت نه تنها تعالیم ادیان دیگر را برنمی تابد بلکه حتی تعلیماتِ فرقه های رقیبِ درون ِهمان دین برایش قابل تحمل نیست و تعالیم آنها را قیچی می کند. هر نوع سنت و فرهنگ غالبی معمولاً برای ماندگاری خویش می خواهد سنت ها و فرهنگ های دیگر را تضعیف یا تبدیل و یا تخطئه نماید. علت این امر آن است که هرگونه سنت و فرهنگ دینی ای، بخاطر مطلق اندیشی و انحصار طلبی اش که برآمده از نوعی قدسی نگری است و حقانیت مطلقه خویش را با تکیه برامر آسمانی و ماورایی کسب می کند، برای خود این حق مطلق الهی را قائل می شـــــــود که همه فرهنـــگ ها و سنت های رقیب و آموزه های مخالف را به آسانی قلع وقمع نماید.

شکی نیست که سنت ها و فرهنگ های غیردینی ِمطلق گرا نیز وجود دارند که هیچگونه رقیب و رقابتی را برنمی تابند و سانسور را به عنوان مهمترین ابزار برای حذف دگر اندیشی ها بکار می گیرند. در هیچ جای جهان نمی توان جامعه ای آنچنان باز را پیدا کرد که نسبت به همه سنت ها و فرهنگ های دیگر گشوده باشد و از تکثر گرایی فرهنگی سخن بگوید و تیغ تیز سانسور را بر حلقوم تعالیم فرهنگ های دیگر قرار ندهد. البته جوامع غربی نسبت به جوامع شرقی گشوده تر هستند و آنهم بخاطر تقربی که به تفکر فلسفی انسان محور دارند.

تیغ تیز سانسور هنگامی در یک جامعه کُند یا بی خاصیت می شود که در آن انسان بماهو انسان برتر از همه ظواهر و زوائد حیات اجتماعی و فردی لحاظ شود. یعنی انسان بودن انسان برتر از افکار و عقایدش تلقی شود. شکی نیست که همه نمودهای حیات فردی و اجتماعی حاصل تفکر بشری است و این تفکر طبعاً متکثر و متنوع است. اگر انسانیت انسان به عنوان امری در ورای عقاید و افکاراو و مرجع آن لحاظ گردد، آنوقت تیغ سانسور کمرنگ یا محو خواهد شد. چون در جامعه و جهان حقیقتاً انسان محور، قلم قرمز و یا سدی برای ظهور و توسعه اندیشه های مخالف و رقیب وجود نخواهد داشت جز اندیشه ای که مروج نابودی چنین جامعه و جهان گشوده ای باشد. البته چنین تیغی یا اصلاً بکار نمی آید یا بندرت بکار می آید.

اما برگردیم به جامعه شیعی خودمان که ایران اسلامی است. در جامعه ای که بحق پرچمدار اسلام است آنهم اسلامی که طلب علم را بر هر زن و مرد مسلمانی واجب نموده «طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة» و بلکه طلب آن را از گهواره تا گور توصیه کرده است «اطلبوالعلم من المهد الی اللحد» و یا می گوید در پی علم باشید ولو آنکه در چین باشد «اطلبوالعلم ولو بالصین»؛ در جامعه ای که علاوه بر برخورداری از تعالیم ناب قرآنی و اسلامی، از تعالیم ناب شیعی هم برخوردار است اگرچه تیغ سانسور باید بکار رود اما میزان و حدود کاربرد آن جای بحث دارد.

شکی نیست که دراین جامعه هرگز نباید تعالیم ضد اسلامی و یا ضد شیعی رواج یابد ولو آنکه بخشی از مردم آن غیرمسلمان یا غیرشیعه و یا حتی بی دین و ملحد باشند. همچنین انتظار نمی رود تعالیمی مخرب و محارب که شیوه مبارزه مسلحانه را برای نابودی نظام سیاسی و اجتماعی جامعه ما تبلیغ می کنند سانسور نشوند. اما بحث بر سر آثاری است که در اینگونه مقولات نمی گنجند. آثاری که به اقتضای نوع تعلیم خود به رشته های مختلف علمی مربوط می شوند و اگر هم باید رد شوند نه با تیغ سانسور بلکه باید با تیغ علم و منطق و استدلال رد شوند.

آیا حدود و میزان فعلی سانسور در جامعه علم پرور و علم گستر ایران اسلامی شیعی با همه دعاوی علم محورانه و منطق گرایانه ای که دین اسلام و مذهب تشیع دارد، تنگ نظرانه جلوه نمی کند؟ و آیا در این صورت آسیبی به آموزه های اسلامی و تعالیم شیعی وارد نمی شود؟ امید است وزارت محترم ارشاد و فرهنگ اسلامی به رسالت خطیری که در اوضاع و احوال نامساعد جهان کنونی و جامعه ایرانی برعهده دارد وقوف بیشتری یابد و جامعه اسلامی شیعی ایران را در رقابت سنگین و طاقت فرسایی که با جهان مدرن دارد، ارزیابی نماید و آنوقت نه تنگ نظرانه بلکه با سعه صدر به همه آثار و خصوصاً کتب فلسفی بنگرد.

حسین سلیمانی آملی

بهمن هزاروسیصد ونود ویک

*********************************

راه مبارزه با شبکه های ماهـواره ای

امروزه دغدغه های بسیاری نسبت به تعالیم شبکه های مختلف ماهواره ای از سوی اقشار گوناگون جامعه ما خصوصاً سنت گرایان و دینداران ابراز می گردد و از این بابت بسیار متأثر و متأسفند. آنان درصدد مبارزه با این پدیده هستند و مبارزه با آن را سرلوحه کار مسئولان مملکتی قلمداد می کنند تا برای نابــــودی آن و خنثی ســــــازی برنامه های مختلف ماهواره ای تصمیمی جدی اتخاذ نمایند.

به همین منظور عده ای از صاحب نظران ِنظام، چاره اندیشی نمودند و راه میان بُر را که بسیار ســــــاده اما بی نتیجـــــــــه بود، برگزیدند؛ مانند قطع برق هنگام پخش برنامه های بسیار ویژه، جمع آوری گیرنده ها و بشــــقاب های ماهـــــواره ای (غالباً به شیوه ای نامعقول)، فرستـــادن پارازیت های بسیــــار قـوی روی فـرکانـس های شبکــه های ماهـــواره ای( که هنوز هم ادامه دارد و از نظـر کارشنــاســــــان سبب آسیب های جدی به شهروندان می شود) و نظایر آن. اما آنان متأسفانه از این نکته بسیار مهم غافلند که کنجــــــکاوی بشر و تلاشش برای دانستن حقیقت هرگز از ذات و سرشت او قابل انفکاک نیست و اگر مردم با تحریم شبکه های ماهواره ای از سوی مسئولین این جامعه مواجه شوند آنوقت تمام نیروهای فکری و قوای ذهنی خویش را در چاره اندیشی این مشکل بکار می برند و با نبوغ و خلاقیت شان این موانع را برطرف می نمایند تا به مقصودشان برسند. مقصودشان دانستن حقایقی است که به گمانشان نظام در صدد کتمان آن با فرستادن پارازیت است.

درست همانطور که تحـــریــــم های خارجی از سوی حکومتگران جهانی باعث شکوفایی هرچه بیشتر استـــــعداد و خلاقیت ملت ما در بخش های مختلف شده است، تحــریـــم های داخلی نیز دقیقاً همـــان نقش را ایفـــا می کند و در نتیجه راه های میان بُر و احتمالاً نسنجیده مذکور که شاید به مذاق بعضی ، بسیار خوشایند بیاید نه تنها سودی ندارد بلکه حتی برعکس، سبب تحریک اقشار مختلف مردم و تشویق آنان در توسعه تکنولوژی رســــانه ای و ماهـــواره ای می گردد چنانکه امروزه شاهدیم. آری، این است نتیجه روش های نسنجیده و ناپخته بعضی از کسانی که خود را عقل کل می پندارند و حاضر نیستند هیچگونه پیشنـــــــــهاد اصـــــلاحی و دلسوزانه ای را بپذیرند.

راستی، راه چاره چیست و چه باید کرد؟

نگارنده این سطور در بهمن سال 1380 مقاله ای تحت عنوان« نقش رادیو و تلویزیون در جامعه ما» نوشته که ماهنامه فرهنگی -اجتماعی دریچه به سردبیری آقای لطف الله آجُدانی آن را چاپ نموده و در آنجا راه چاره تا حدود زیادی بیـــــــان شده است. اکنون اجمالاً به آن اشاره می کنم: رادیو و تلویزیون جامعه ما چه بخواهد و چه نخواهد در مسابقه بزرگ رسانه ای جهان شرکت دارد. راه پیــــــروزی بر رســـــانه های رقیب، حــــذف آنها با جمع آوری آنتن ها و فرستادن پارازیت نیست، بلکه شناسایی دقیق ساختار و مکانیسم برنامه ای آنها و علل پرمخاطب بودن بعضی از شبکه ها، و آنگاه برنامه سازی های موازی و حتی وزین تر و پرجاذبه تر در برابر شبکه های پرطرفدار است. شکی نیست که یکی از فاکتورهای بسیار مهم هر شبکه ماهواره ای ِپرطرفدار، صداقت آن در رویارویی با مخاطبانش است. البته این فاکتور ارتباط مستقیم با متن جامعه و واقعیت های موجود در آن دارد. اگر تعالیم و برنامه های مختلف رسانه های داخلی و ماهواره ای خودی با متن جامعه منطبق نباشد و مردم آن را انعکاس واقعی صدای خودشان ندانند، آنوقت این رسانه ها هرگونه تدبیری بیاندیشند هرگز نخواهند توانست در مسابقه رسانه ای جهانی پیروز شوند چون نمی توانند اعتماد مردم را جلب نمایند تا بر تعداد مخاطبانشان روز به روز افزوده شود.

امیدواریم شیوه مبارزه با شبکه های ماهواره ای که تا کنون در پیش گرفته شده دیگر ادامه نیابد و مسابقه جهانی رسانه ها به شکل معقول و منطقی ادامه پیدا کند. حذف رقبای رسانه ای همانند حذف صورت مسئله است. مسئله، مسئله است باید حل شود تا ذهن بشر از آن خلاصی یابد. انتخاب رسانه پیروز با مردم جهان است نه با حکومتگران جهان. این امر شبیه مسابقه فوتبال است که تیم های مختلف در عرصه رقابت های جهانی به شکلی معقول مبارزه می کنند و آنگاه پیروزی قوی ترین تیم را همه مردم جهان جشن می گیرند و تحسین می کنند.

حسین سلیمانی آملی

اسفند ماه هزاروسیصدو نود ویک

*********************************

عشق یا هوس؟!!!

عاشق نشوید اگر توانید تا در غم عاشقی نمانید

تعریف عشق و رابطه عاشقانه

بعضی از دوستان عزیز از بنده مقاله ای را در زمینه عشق و عاشقی و تفاوت آن با هوس و شهوت رانی طلب نموده اند. بنده نیزمتناسب با بضاعة مزجاة خودم جهت خشنودی آنان تصمیم به نوشتن مقاله ای در این زمینه گرفته ام که امیدوارم سودمند واقع شود.

عشق همان دوستی است اما دوستی نهایی، شدید و کامل. عشق دوستی در حد جنون است. دوستی مراتبی دارد. عشق شدیدترین مرتبه آن است، آن چنان شدتی که هرگونه اختلاف و دوئیتی را می سوزاند و به وحدت و یگانگی مبدل می سازد. از اینرو رابطه عاشقانه نه رابطه میان دو طرف بلکه میان یک طرف و خودش است. عاشق همان معشوق و معشوق همان عاشق و هردو در عین حال همان عشقند. نخستین عاشق خداوند تعالی است که به ذاتش عشق می ورزد. در اینجا عشق و عاشق و معشوق یکی اند و کثرتی یافت نمی شود. خداوند تعالی عاشق ذات خویش و ذاتش معشوق او تعالی و این عشق عین ذات اوست.

در باب مخلوقات نیز همان وحدت عاشقانه حاکم است؛ البته با این تفاوت اندک که در عالـَم مادیات ممکن است جسم عامل تمایز میان عاشق و معشوق محسوب شود اما از آنجا که عشق نه به جسم بلکه به روح مربوط می شود آنوقت میان دو روح که عاشــق و معشــــوق یکدیگرند این تمایز و فاصله از بین می رود. به همین سبب گفتــه می شود که عاشق و معشوق، یک روح در دو جسم هستند. یعنی این دو روح آنچنان به وحدت می رسند که دوئیتی را نمی بینند و هیچ چیزی نمی تواند سبب جدایی میان آن دو گردد. لیلی و مجنون به چنین وحدتی رسیده بودند. البته گاهی ممکن است موضوع عشق انسان، امری بی روح باشد مثلاً ملک، خانه، طلا، ماشین و نظایر آن. این وحدت عاشقانه را وحدت متنازل می نامیم. که در ذیل اشاره شده است.

در مـراتب ضعیف تر دوستــی یا در روابط متوسط ، هیچــــگاه وحـــدت و یگانگی یافت نمی شود. گاهی دوستی های بوالهوسانه یا محافظه کارانه با رابطه عاشقانه اشتباه گرفته می شود. اما باید بدانیـــــم که همه اینگونه روابط ، مبتنی بر هــوس و شهــــوت و یا مصلـحت اند و اگر ازدواج و وحدتی در آن صورت گیرد صرفاً جنبه ظاهری و جسمانی دارد؛ به عبارت دیگر در آن ممکن است دو جسم با هم ترکیب شوند و پیوند بخورند اما از آنجا که در این نوع ازدواج و پیوند نه یک روح در دو جسم بلکه دو روح در یک جسم وجود دارد، یکی روح اصلی که پنهان است و دیگری روح فرعی که خود را ظاهر می سازد، همین دوگانگی روحی در هر جســــم سبب دوگانگی شخصیت هر یک از دو زوج و نهایتاً سبب دوری و جــدایی فیـــزیکی آنان می شود.

منشأ عشق و رابطه عاشقانه

منشأ و علت تامه عشق از لحاظ ایجابی دقیقاً مشخص نیست اما از لحاظ سلبی می توان گفت که منشأ و علت تامه آن هیچیک از امور مادی نیست؛ نه ثروت است نه شهرت، نه قدرت، نه اموال، نه املاک، و نه هیچ چیز دیگر. البته ممکن است که این امور به نحوی در زمینه سازی ظهور عشق تأثیر داشته باشند اما منشأ قطعی و علت حتمی آن نیستند. به قول افلاطون روح انسان قبل از هبوط به عالم طبیعت، در عالم ماورای طبیعت بنام مُثل، همه زیبایی ها و نیکی های مثالی را مستقیماً مشاهده می کرد و وقتی در جهان طبیعت مشابه آن را می بیند به یاد آن می افتد و مشاهده پدیده های طبیعت می تواند زمینه ساز ظهور دوستی و عشق شود. تفاوت بنیادی عشق با هوس و روابط دیگر در همین نکته ظریف است، چون هوس، شهوت، ازدواج های مصلحتی و دوستی های محافظه کارانه همگی ریشه در امور مادی دارند و با تغییر امور مادی دگرگون می شوند. مثلاً مشاهده زیبایی اندام یک خانم یا برجستگی آن سبب تحریک غرایز جنسی یک مرد و پدید آمدن هوس و شهوتش می شود و وقتی نباشد هوس و شهوت که معلول آن است از بین می رود. در صورتی که رابطه مبتنی بر عشق چون ریشه در امر معنوی و مجرد بنام روح دارد هرگز با تغییر امور مادی و جسمانی دگرگون نمی شود. عشق و رابطه عاشقانه نه امری وارداتی است و نه امری صادراتی بلکه صرفاً جوشیدنی است؛ یعنی باید در روح شخص بجوشد و ظهور کند. برای چنین ظهوری زمینه ای لازم است که دخالت امور مادی در آن نیز می تواند در نظر گرفته شود.

مجموع ازدواج ها را می توان به دو بخش بزرگ تقسیم نمود: ا- ازدواج های عاشقانه؛ که امری معنوی و رابطه ای دائمی اند 2- ازدواج های غیر عاشقانه یا محافظه کارانه؛ که امری مادی و موقتی اند مانند ازدواج های مبتنی بر شهوت، ثروت، قدرت و نظایر آن. ناگفته نماند که روابط عاشقانه ای نیز وجود دارند که به ازدواج فیزیکی منتهی نمی شوند. مثلاً عشق انسان به خدا. عشق انسان به انسان نیز گاهی چنین است. دیدن زیبایی یک انسان یا یک گل یا یک پرنده ممکن است زمینه ساز ظهور چنین عشقی شود ولی علت تامه آن نیست.

نکته بسیار مهم دیگر این است که هرچند عشق عین وحدت است اما وحدتی است که عین کثرت است. این کثرت به معنی تفرقه و جدایی نیست بلکه به اعتبار کثرت معشوق است. عاشق که با معشوق یکی می شود و معشوق متکثر است به این اعتبار می توان از کثرت عشق سخن گفت. خداوند عاشق ذات خویش است ذاتش علت تامه موجودات ماسوی است و به این اعتبار همــــه موجودات معشــــوقـــه حق تعالی شمــــرده می شــونــد و باید از کثرت عشق و معشوق سخن گفت. یک فرد می تواند همزمان عاشق چند چیز باشد مثلاً انسان، گل، پرنده، خدا و نظایر آن که البته همه این معشوق ها در طول عشق به ذات الهی قرار دارند.

وحدت دو گونه است: یکی وحدت متعالی یا متصاعد؛ که در آن ســــافــــل به عـــــالی تبدیل و با آن یگانه می شود. هنگامی که انسان به مقام فنای فی الله می رسـد و با خـــدا یکی می شود؛ یا انســان نــادانی عاشق انســـان دانا می شود؛ ودیگری وحدت متنازل؛ که در آن عالی به سافل تبدیل می شود. هنگامی که انسان جنون قدرت و ثروت و شهرت پیدا می کند و از مقام شامخ انسانی خود هبوط می کند و به شیء بی جان که همان زر و زور و شهرت است تبدیل می شود. پس عشق یا همان دوستی شدید به تناسب موضوع خود می تواند به عالی و سافل تقسیم شود. معشوق ممکن است امری عالی ، ازلی و جاوید باشد یا امری دانی و موقتی. به هرحال در هر دو مورد، عشق به معنی وحدت عاشق و معشوق است.

اما اینکه گفته می شود عاشق نشوید اگر توانید، تا در غم عاشقی نمانید؛ این عشق که عین وحدت است درد آور است. اتحاد عاشق با معشوق و از خود بدر شدن عاشق و تبدیل به معشوق شدن او نوعی بی قراری و ناآرامی را در پی دارد. قبلاً که تنها بود و پای عشق در میان نبود گویی در خواب بود و از عالم عشق خبر نداشت و کاملاً آرام بود جهان را اگر آب می بُرد ایشان را همچنان خواب می بُرد اما اکنون از خواب بدر آمد و بیدار شد و از مستی برون آمد و هشیار شد و دیگر خودی نمی بینــد و فقــط معشــــوق را می بیند تا رسيدن به معشوق درك فاصله سبب افزایش درد و غــم عاشـــقانه او می شود. البته در روابط مبتنی بر هوس که به اصطلاح گفته می شود فلانی عاشق شد و از شــــدت تب عشــق می سوزد، چنین سخنی کاربرد دارد. یعنی در اینجــــا نیــز می تـوان از غـم به شکلی دیگر سخـن گفت.

حسين سليمانى آملى

مردادماه هزاروسيصد ونود ودو

*********************************

نسبت علم با قدرت و ثروت جامعه

موضوعی که سبب گردیده است در این زمینه چند سطری را رقم بزنم، چگونگی روش سازمان سنجش در پذیرش داوطلبان ورودی دانشگاههاست. برای راقم این سطور مشخص نیست سازمان سنجش و وزارت علوم در پی کدام هدف است و به کدام مقصد چشم دوخته است. آیا می خواهد جامعه اسلامی ایران را از لحاظ علمی نیرومند سازد تا در عرصه های مختلف علمی حرفی برای گفتن داشته باشد یا به دنبال افزودن قدرت و ثروت جامعه است و کاری به وضعیت علمی جامعه ندارد. براستی شگفت انگیز است که راه خطا و ناصوابی که تا کنون پیموده شده و نتیجه آن برای عوام و خواص جامعه ما به روشنی معلوم شده است همچنان به پیمودن آن ابرام و پافشاری صورت می گیرد!

افلاطون بر سردر آکادمی خود نوشته بود هر کس ریاضیات نمی داند وارد نشود. آیا برگزاری آزمون های مختلف از سوی سازمان سنجش به همین منظور است تا نامحرمی که هوش و استعداد و توان کافی برای رشته علمی مورد نظر ندارد به دانشگاه راه نیابد؟ اگر چنین باشد مطلوب حاصل است، اما از نتایج حاصله در این سه دهه چنین چیزی استنبـاط نمی شود. آنچه همگان شاهد هستند انحطاط دانشگاههاست. روش سهمیــــه بنــــدی های مختلف برای پذیرش دانشجــــــویان نه تنها پاسخ گوی ضـــرورت های علمی- تخصصی جامعه نبوده است بلکه حتی سبب انحطاط بیشتر جامعه در عرصه های مختلف علمی- تخصصی گردیده است. آیا نامش خدمت به جامعه است یا خیانت به آن؟

راقم این سطور هرگز مخالف امتیاز دادن به فرزندان خانواده های خاص که خادم این نظام، و مدافع این آب و خاک بوده اند و هستند، نیست اما راه امتیاز دادن به آنان و جلب رضایتشان، بستن درب دانشگاهها به روی لااقل بخشی از داوطلبان باهوش و مستعد، و متقابلاً پذیرش داوطلبانی که استعداد و توان لازم را برای تحصیلات عالیه در رشته مورد نظر ندارند، نیست چون این روش (چنان که تا کنون به روشنی مشاهده شده است) نتایج و عواقب نامطلوبی در جامعه داشته و دارد که همه آن امتیازات را در وهله نخست به کام همان خانواده ها تلخ و ناخوشایند می سازد و سپس آسیب آن دامن گیر سراسر جامعه می شود. امتیاز دادن به آن خـانـــواده های شـــریف می تواند به طرق مختلف صورت گیرد بدون آنکه جامعه از لحاظ علمی و آکادمیک آسیبی ببیند. (البته ناگفته نماند که انحطاط علمی و آکادمیک جامعه ما صرفاً معلول این روش نیست بلکه به ساختار آموزش و پرورش، نظام دانشگاهی، مواد درسی، برنامه های غیراستاندارد و نظایر آن هم مربوط می شود.)

امروزه چه موافق غرب باشیم و چه مخالف آن، هرگز نمی توانیم سه دارایی اصلی آن را انکار کنیم: علم – قدرت – ثروت. غرب نه با ثروت به این سه دارایی رسید و نه با قدرت بلکه با علم به این سه دارایی رسید. البته اصالت دادن به علم، معلول رهنمودهای فیلسوفان جدید غرب نظیر فرنسیس بیکن بوده است که فریاد برآوردند اگر قدرتی می خواهید که با آن بتوانید جهان را به زیر سلطه خود درآورید و اگر ثروتی می خواهید که با آن بتوانید خوش بگذرانید، چاره ای جز روی کردن به استقراء و آزمایش و تجربه، و در یک کلام اصالت دادن به علم تجربی ندارید. این فلاسفه گفتند عدد صدی که در آن می توانید هم عدد نود را بیابید و هم اعداد دلخواه دیگر را همان علم است. اکنون غرب هر سه را دارد.

راستی، سازمان سنجش و وزارت علوم ما به دنبال کدام هدف است که مثلاً داوطلب با رتبه دو هزار در گروه تجربی برای پزشکی پذیرفته نمی شود اما داوطلبی دیگر با رتبه بالای ده هزار کشوری منتهی با عنوان سهمیه خاص به پزشکی راه می یابد. یا مثلاً داوطلبی از مدرسه تیزهوشان با رتبه زیر چهارصد و هشتاد در فلان دانشگاه دور افتاده با شرایط سخت وارد می شود اما دواطلبی دیگر با رتبه کذایی به صرف برخورداری از فلان سهمیه در دانشگاه مثلاً تهران پذیرفته می شود.

راستی آیا با وجود مافیـــای علمی و فرهنگی که در سرِ گردنه دانشـگاههـای ما مستقر شده است، این جامعـه می تواند از لحاظ علمی پیشرفت کند و همانند گذشته تاریخ خود شاهد شکوفایی علم و فرهنگ و تمدن در جهان کنونی باشد؟ آیا در جامعه ای که بخاطر تدابیر نادرست مسئولین آموزش و پرورش، و اهمال زمامداران بخش علمی - فرهنگی، سیر نزولی داشته و به عقب رانده شده است، هیچگونه ثروت و قدرت و اعتباری می ماند که لااقل همان خانواده های خاص بتوانند از آن استفاده کنند؟ راقم این سطور قبل از هرچیز به انسانیت انسان اصالت می دهد، اما برای تحقق همین هدف باید روش و ابزار کار جامعه درست باشد تا هیچگونه آسیبی به جامعه انسانی وارد نگردد.

حسین سلیمانی آملی

شهریورماه هزاروسیصدونود دو

*******************************

اساتیـد ارجمندم در فلسفه از کارشنـاسی تا دکتـــری:

۱. دکتـــــــــر رضــــــــــــــــــــا داوری اردکــــــــانـــــی

۰استـــاد راهنــــما دررســــالـــــــه دکتــــــــــــــری، استـــاد فلســــفــــــه

از کارشنـــــــاسی تا دکتــــــــــــــــــــــری(۱۳۸۲-۱۳۶۲)

سلیمانی- دکترپازوکی- دکتر داوری- مصطفوی- بخشنده

(انجمن حکمت؛ بهار۱۳۸۰)

۲. دکتـــر غــــــلامـــــــرضــــــــــــا اعـــــــــوانــــــی

۰استــــــــــــاد مشـــــــــــــاوردر رساله دکتــــــری، استــــاد فلســـــفه

از کارشنــــــــاســی تا دکتـــــــــری(۱۳۸۲-۱۳۶۲).

دکتــر اعــوانـــی- بخشنده- سلیمانی

(انجمن حکمت؛ بهار ۱۳۸۰)

۳. دکتـرغلامحسیـــــــــن ابراهیــــــــمی دینــــــــــانی

۰استــــــــاد داوردررســـــــــاله دکتــــــــری، واستاد فلســـــفه اسلامی

از کارشنـــاســـی تـا دکتــــــری(۱۳۸۲-۱۳۶۲)

۴. دکتـــــــــــــــــر اصغــــــــــــــــر دادبــــــــــــــــــــه

۰استـــاد مشـــــــاور در رســالــه کارشنـــــاسی ارشــــد و دکتــــری،

و استـــــــاد فلســـــفه وعرفـــــان در کارشنـــــــــــاسی ارشـــــــــــد

(دانشـــگاه عــلامـــــــــــــــــــه؛ ۱۳۷۴-۱۳۷۰)

۵. دکتـــــــــــــر محمـــــــــــود عبــــــــــــادیـــــــــان

استـــــــــــــــــــــــاد داور در رســـــــــالــــــــه دکتــــــــــــــــــری و

استــــــــــــــــــاد فـــــلســفـــــــــه در دوره کارشناسی ارشـــــــــــــد

(دانشگاه علامه طباطبایی؛ ۱۳۷۲-۱۳۷۰)

۶. دکتــــــــر شهــــــــــــــرام پــــــــــــــــازوکـــــــی

۰استاد فلسفه وعـرفان در دوره دکتری(۱۳۸۰-۱۳۷۸)

خانم مصطفوی- دکتر پازوکی- بخشنده- سلیمانی

(انجمن حکمت؛ بهار۱۳۸۰)

۷. دکتــــــــــر حسیـــــــــن کلبـــــــــــاسی اشتــــــری

۰استــــــاد ناظـر در رســـالـه دکتــــــــری

۸. دکتــــــــــــر میـــــــرعبـــــــــــــــــــــدالحسیــــــــــــــــن نقیـــب زاده

۰استـــــــــاد فلســـــــــــــــــفه کانت و اگزیستانسیالیســــــــــــــم و نیز

استـــــــــــــاد راهنما در رساله کارشنــــــــــــــاسی ارشـــــــــــــــــــــد

(دانشـــــگاه عـلامه طباطبـــــایی؛ ۱۳۷۴-۱۳۷۰)

9. سیــــــد محمـــــــــــــــــــــــــد خــــــــــــــاتــــمــــی

۰استـــــــــاد فـــلســــفــــه سیــــــــــــاست در دوره کارشناسی ارشــــد

(دانشــگاه عـلامـه طبـاطبـــایــی؛ ۱۳۷۲-۱۳۷۰)

۱۰. دکتـــــــــــــــــر کریـــــم مجتهــــــــــــــــــــــــدی

۰استـــــــــاد متـــــــافیـــــــزیک وفلســــفه کانت دردوره کارشنـــاسی

(دانشــــــگاه تهـــــــــــــــــران؛ ۱۳۶۶-۱۳۶۲)

۱۱. دکتـــــــــــــرمحســـــــن جــهــــــــانگـیـــــــــری

۰استــــــــــــــــــاد فلســــــفـه وکـــــــلام در دوره کارشنـــــــــــاســـی

(دانشـــــــــگاه تهــــــــــــران؛ ۱۳۶۶-۱۳۶۲)

۱۲. مرحوم دکتر سیـــــدجــــــلال الــدین مجتبــــوی

۰استــــــــاد فــلســـــــفــه اخــــــــــلاق در دوره کارشنـــــــــــــاســـی

(دانشـــــــــــگاه تهـــــــــــــــــــــران؛ ۱۳۶۶-۱۳۶۲)

12. دکتر حسیـــــــــــن الهـــــــــــی قمشــــــــــــــه ای

۰اسـتــــــــاد متــون خارجی و تاریخ فلســـفه اسلامی دوره کارشناسی

(دانشـــــــــــــگاه تـهـــــــــــــران؛ ۱۳۶۶-۱۳۶۲)

14. دکتـــــــــــــر عبــــــــــــدالکــریــــــــم ســــــروش

۰استــــــــــــــاد فــلســــــــفــه علــــــم در دوره کارشنـــــــــــاســــــی

(دانشــــــــــگاه تـهـــــــران؛ ۱۳۶۶-۱۳۶۲)

حسین سلیمانی آملی

*******************************