جهـــــــان و جامعـــــــــه ماشینـــــــی

منظور از جهان و جامعه ماشینی، جهان و جامعه ای کور و کر است که مردمش تهی از عشق و احساسات و عواطف بشری اند و تبدیل به ماشین یا روبات شده اند. در آن همه مردم چه عوام و چه خواص، چه اهل قلم و چه غیراهل قلم، نابینا و ناشنوا هستند، یعنی چشم و گوششان اثر ناپذیر شده است. مردم حق را گوش می کنند اما از آن اثری نمی پذیرند. حقیقت را می بینند اما بی تفاوت از کنارش می گذرند؟

چرا جامعه با داشتن تعالیم ناب دینی و مذهبی همچنان به بیراهه می رود و در وادی شک و حیرت و ناامنی سرگردان است؟ چرا هرچه می دَویم باز گویی چنان است که در همان نقطه آغاز قرار گرفته ایم و هنوز حرکتی را آغاز نکرده ایم؟ چرا همگان دست روی دست نهاده اند و صرفاً تماشاگر این حیرت و سرگردانی اند؟ چرا هر کسی صرفاً به جان و مال خویش می اندیشد و فقط به آن اصالت و اهمیت می دهد اما کوچکترین دغدغه ای نسبت به معضلات و مشکلات دیگران ندارد؟

چرا جامعه به رغم داشتن مدعیان فراوان در عرصه علوم و فنون جهان، و صاحبنظران بسیار در حوزه اخلاق و سیاست و دیانت و عرفان همچنان افسرده و پریشان حال است و گویی مرده ای متحرک است؟ چرا جامعه نشئه شدن و به خواب عمیق فرو رفتن را (ولو به قیمت اعتیاد به مواد مخدر باشد)، بر بیدار بودن و هوشیار ماندن ترجیح می دهد؟

چرا جامعه ای که می تواند با امکانات و نعمات و برکات خدادادی اش به وضعیت و موقعیتی برسد که نه تنها شهروندانش بلکه همه مردم جهان آن را از عمق جان آرزو کنند و فوج فوج خواهان کوچ کردن به این سرزمین باشند اکنون آنچنان دگرگون شده است که گویی شهروندانش به نیهیلیسم رسیده اند و بعضاً فرار را بر قرار یا ممات را بر حیات ترجیح می دهند؟ و صدها چرای دیگر که از حوصله این مختصر خارج است.

شاید در پاسخ به این چراها دیدگاه های مختلفی علاقمند به اظهار فضل و وجود باشند، اما نگارنده بر اساس بضاعت مزجاتش و نگرش اندک فلسفی اش که دوست دارد با عینک فلسفه به موضوعات بپردازد، پاسخ می دهد. البته این پاسخ خالی از نقص نیست و سپاسگزار کسانی خواهم بود که این پاسخ را اصلاح بفرمایند:

۱. از مهمترین علل سردی و افسردگی و تاریکی جامعه، سردی و تاریکی جهان شمولی است که تمام کره زمین را فراگرفته است. این سردی و تاریکی به وضعیت فکری بشر در این دوران برمی گردد. این تاریکی نه بخاطر افول خورشید بلکه به سبب خورشید گرفتگی(کسوف) است. خورشیــد حقیـقت برخلاف خورشیــد منظومه شمسی هرگز افـول نمی کند بلکه موقتاً در زیر ابر جهالت و ضلالت بشـری ناپدید می شود. این جهالت و نادانی چیزی جز دوری بشر از حقیقت وجود نیست. مشاهده خورشید حقیقت و روشن شدن جامعه و جهان به نورحقیقت، فقط به همت بشر بستگی دارد که چقدر در پی حقیقت است و تلاش می کند تا ابر جهالت و ضلالت خویش را برطرف کند و نسبت مناسبی با حقیقت وجود برقرار نماید.

۲. از علل دیگر سردی و افسردگی و تاریکی جامعه، جایگزین شدن دنیامحوری بجای دین محوری در آن است. یعنی اوضاع و شرایط جامعه آنچنان دگرگون شده است که مردم به آسانی خدا را قربانی منافع دنیوی خویش می کنند. اگر دین محوری (ایمان به خدا و تعالیم الهی و نفوذ آن در متن جامعه) به روشی درست نهادینه شود و حرمت انسان و انسانیت در پرتو آن استوار گردد، افسردگی و پژمردگی و تاریکی از بین خواهد رفت.

ناگفته نماند که دنیامحوری اگر در بخش های دیگر جامعه که ظاهراً خانه خدا نبود، جایگزین خدامحوری می شد باز قابل تحمل بود و تأثیر جبران ناپذیری نداشت اما جای تأسف اینجاست که دنیامحوری دقیقاً در همان بخشی از جامعه جایگزین خدامحوری شد که خانه امن الهی و قبله مردم محسوب می شود و هرگز چنین انتظاری نمی رفت. به همین دلیل چشم و گوش مردم از شدت حیرت کور و کر شد.

۳. از علل دیگر بی رحمی و قساوت قلب جامعه این است که جامعه شاهد بعضی از ظالمانی است که خود زمانی مظلوم و قربانی ظلم بودند و از آنان هرگز انتظار ظلم کردن نمی رفت. شاهد سنگدلی ها و بی رحمی های کسانی است که مهربان بودند و از آنان جز یاری و مهربانی انتظار نمی رفت. شاهد غارت ها و سرقت های کسانی است که همواره امین بودند و از آنان جز امانت داری انتظار نمی رفت. شاهد تکبر و غرور و فخرفروشی های کســــانی است که همواره از تواضع و فروتنی سخن می راندند و از آنان جز درویش مسلکی و خاکساری انتظار نمی رفت. شاهد دنیاپرستی و زر اندوزی کسانی است که از ترک دنیا سخن می گفتند و از آنان جز ترک دنیا و بی اعتنایی به قدرت و ثروت انتظار نمی رفت. البته آنچه مذموم است نه قدرت و ثروت و شهرت بلکه وابستگی و دلبستگی به آن است.

۴. از علل مهم پوچی و نیهیلیسم، سردرگمی و بی هویتی حاصل از شرایط حاکم بر جهان و جامعه است. جامعه ای که هدف مشخصی نداشته باشد تا بسوی آن همه نیروهای بالقوه و بالفعل خویش را بکار گیرد دچار پوچی می شود. جامعه ای که میان مبانی نظری و عملکردهای عینی آن تضـاد و تعـــارض آشکار وجود دارد، نمی تواند هدفی داشته باشد و بسوی آن حرکت کند و در نتیجه، این یأس و ناامیدی به پوچی و نیهیلسم منجر می شود.

۵. از علل دیگر سردی و بی تفاوتی جامعه علم ستیزی و خردگریزی آن است که البته به همان دنیامحوری جامعه برمی گردد. وقتی در جامعه بجای معنویات و اخلاقیات و باورهای ارزشمند دینی به پول و ثروت اصالت داده شود و تمام اقشار جامعه از عوام و خواص، حوزوی و دانشگاهی یکپارچه فریاد بزنند که پول مشکل گشاست و در پی پول و دلار هستند و عملاً به ثروت اندوزی و پول اصالت دهند، آن وقت مجالی برای بروز و ظهور معنویات نمی ماند و در نتیچه تمام بخش های جامعه بخاطر تهی بودن از دانش و ارزش رو به سردی و تاریکی و بی تفاوتی و بی خردی می رود.

آشنــایــــان ره بدین معنـــا برند در ســـرای خاص بار عام نیست

از هزاران در یکی گیرد سماع چون که هر کس لایق پیغام نیست

تا نســــوزد بر نیاید بـوی عـود پختــه داند کین سخن با خام نیست

حسین سلیمانی آملی

مردادماه هزاروسیصد و نود و سه

*********************************