**************************

نمایی از دانشگاه کمبریج در انگلستان
نقـــــدی بر رونـد تعلیـــم و تــربیت
در مدرسه و دانشگاه
جامعه خوشبخت جامعه ای است که سیستم مغزی اش سالم است و به درستی کار می کند و وضع طبیعی دارد. اما جامعه بدبخت جامعه ای است که سیستم مغزی اش ناسالم و بیمار است و وضع طبیعی ندارد و نمی داند چه می کند و چه فرمانی می راند.
سیستم مغزی جامعه چیست؟
شکی نیست که سیستم مغزی هر جامعه ای مدرسه و دانشگاه آن است. چون متخصصان و صاحبنظران هر بخشی از بخش های تخصصی جامعه که باید مشکلات و معضلات عدیده و پیچیده جامعه را برطرف نمایند از همین سرچشمه تولیـــد می شوند. پس، از آنجا که دانشمندان و صاحبنظران و مهندسان و متخصصان و مدیران و حکمرانان آینده جامعه از همان سرچشمه یگانه تولید و تکثیر می شوند، حفاظت و مراقبت از آن باید در درجه نخست اهمیت و اولویت قرار گیرد و مردم آن جامعه همواره باید بکوشند که مبادا خدای ناکرده این سیستم مغزی فاسد و بیمار شود که در آن صورت همه تولیدات و محصولاتش فاسد و مسموم و مخرب خواهند بود و کل جامعه را به فساد و تباهی خواهند کشید.
مهمترین ویروس و فلج شدن جامعه
آری، یکی از مهمترین ویروس هایی که سبب فساد و تباهی سیستم مغزی جامعه (یعنی مدرسه و دانشگاه) و فلج شدن و از کار افتادن آن می شود، چیزی جز سیاست زدگی آن نیست. چون سیاست زدگی ایجاب می کند که نیروهای خودی و موافق به هر شکل ممکن چه با استفاده از سهمیه های مختلف و چه با إعمال نفوذها و نظایر آن وارد بخش مغزی و مرکزی جامعه شوند. در حالی که لزوماً هوش و استعداد و پشت کار لازم را برای ورود به این بخش و ماندن در آن به منظور کسب علم و ادامه تحصیل و یا به منظور تولید فکر و تخصص ندارند. نتیجه کلی و نهایی سیاست زدگی و إعمال نفوذ و سهمیه بندی در مدارس و دانشگاه ها همانا بی خاصیت شدن و فاسد شدن سیستم مغزی جامعه است تا جایی که جامعه آنچنان فلج می شود که دیگر توان ایستادن روی پای خود را ندارد و بلکه باید با سُرنگ ها و آمپول های تقویتی و امدادهای نهان و عیان جوامع سالم و متخصص بتواند اندکی نفس بکشد، چون دستاورد مدارس و دانشگاه های چنین جامعه ی بیماری جز مثلا تولید پزشکان بی سواد و آدمکش، فرهنگیان بی فرهنگ، معلمان و استادان نالایق و ترسو و محافظه کار و نان به نرخ روز خوار، سیاست بازان و دولتمردان عوامفریب و مختلس، مدیران و کارمندان و کارگران بی انضباط و مسئولیت گریز، و نیز فقر و بی کاری گسترده و روز افزون، مجادلات و مشاجرات و خصومت های پایان ناپذیر در درون و برون و نظایر آن چیزی نیست.
آری اگر بتوان با هر بخشی از بخش های گوناگون جامعه شوخی کرد و در آن با إعمال نفوذ سیاسی و مذهبی و اخلاقی، بخش کوچکی از مشکلات نیروهای خودی را برطرف نمود و بی خیال بود، با مدرسه و دانشگاه که همچون سیستم مغزی جامعه است نباید و نمی توان شوخی نمود. تو خود حدیث مفصل بخوان
حسین سلیمانی آملی
پانزدهم آبان ماه هزار و سیصد و نود و چهار

حسین سلیمانی آملی
***************************
اينجانب حسين سليمانی (آملی) در پنجم فروردين سال 1342 در روستای تازه آباد هرازپی شهرستان آمل، در يك خانواده مذهبی از پدری كشاورز و مادری خانه دار، و هردو بدون سواد متولد شدم. تحصيلات ابتدايی را تا پايه سوم در حسينيه اين روستا تحت تعليم سپاهيان دانش و تا پايه پنجم در دبستان كسرای روستای رودبار در فاصله پنج كيلومتری زادگاهم، بدون هيچگونه وسيله نقليه ای به پايان رساندم. آنگاه در سال 1355 برای ادامه تحصيلاتم در دو مقطع راهنمايی و سپس متوسطه به شهرستان آمل نقل مكان نمودم و هر سال به سبب ضعف مالی پدرم در اتاقی كوچك و کم نور و گلی و قدیمی استيجاری و در شرايطی بسيار سخت بسر بردم. در اينجا بايد از زحمات پدر دلسوز و مادر مهربان و مرحومه ام يادی بكنم كه بيشتر اوقات به نوبت برای تهيه خوراك و پوشاك و ساير مايحتاجم، با من در همان اتاق كوچك و ناهنجار زندگی می كردند و هیچ آرزویی جز به ثمر رسیدن تلاش و زحمات من در مسیر علم نداشتند.