
تفــــــــــــاوت میان متـــــــدین و مؤمــــن
کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار نوشته علامه میرسید حیدر آملی عارف قرن هشتم هجری شهر آمل، به روشنی تفاوت میان اسلام و ایمان یا مؤمن و متدین را بیان می کند و در این زمینه مطالبی بسیار زیبا و خواندنی دارد:
1. مؤمن معمولاً قابل شناسایی نیست، چون نه خود (به رغم ایمان شدیدش) ادعای ایمان دارد و نه کسی می تواند به درون او راه یابد و ایمان او را مشاهده و ارزیابی نماید. ولی متدین کسی است که به سبب انجام اعمال عبادی خاصش به روشنی شناخته می شود و حتی نوع دین و مذهب او بر مبنای چگونگی اعمال عبادی اش قابل شناسایی است.
2. مؤمن چو بید بر سر ایمان خویش می لرزد و به رغم ایمان شدیدش باز شک دارد که آیا ایمان او حقیتقا ایمان است یا نه، و از این رو همواره در پیشگاه ربوبیِ حضرتِ سبحان تضرع و زاری و استغفار می کند و خشیت و خضوع و فروتنی نشان می دهد و چون در ایمان خویش چو بید ، لرزان است هرگز در باب ایمان دیگران قضاوتی نمی کند و خود را هیچ وقت لایق قضاوت کردن در باب ایمان یا کفر دیگران نمی بیند، اما متدین که غالباً به همان تکالیف شرعیه اش عادت نموده است و ترک عادت هم موجب مرض است ، معمولاً خود را قاطعانه مؤمن و مخالفانش را قاطعانه کافر قلمداد می کند و به آسانی حکم اعدام همه مخالفانش را صادر می کند و همه را با شمشیر گردن می زند تا با انجام این تکلیف الهی، هم خود به بهشت برود و هم دیگران را به بهشت بفرستد.
3. مؤمن هرگز ادعای رهبری و سروری و پیشوایی کسی را ندارد و اگر هم الگو و پیشوای مردم قرار گیرد، به زور تبلیغات پروپاگانداییِ گسترده مزوران و ریاکاران نیست بلکه در یک پروسه تاریخی که بشدت زیر ذربین مردم است، الگو و اسوه آنان واقع می شود و مردم را نه با فصاحت و بلاغت گفتاری خویش بلکه با شفافیت رفتاری اش هدایت می کند.
4. تعداد متدینین بیش از مؤمنین است. چون ایمان امری اختیاری و انتخابی نیست که هر کسی هر وقت اراده کرد مؤمن شود و هر وقت نخواست کافر شود. ایمان امری جوشیدنی است که باید در دل یک شخص بجوشد. اینکه در چه شرایطی و در چه زمانی و چگونه می جوشد هیچ کس چیزی نمی داند. بنایراین ایمان امری صادراتی و وارداتی نیست. ولی متدین شدن و عمل به احکام شرعی کاملا اختیاری و انتخابی است. بنابراین، متدین شدن آسان ولی مؤمن شدن دشوار است. مثلا از میان یک میلیارد و پانصد میلیون نفر مسلمان شاید 100 نفر مؤمن هم یافت نشود.
5. متدین همان شخص معتاد و متعصبی است که به احکام و تعالیم دینی تحمیلی از جانب خانواده و محیط و مدرسه و دانشگاه و جامعه خو کرده و به آن معتاد شده است و خوشحال است که تا آخر عمرش همچون روبات به شکل ثابت عمل وزندگی می کند. این نوع اعتیاد به مراتب بدتر از اعتیاد به مواد مخدر و افیونی است؛ چون معتاد به مواد مخدر حداکثر به شخص خودش آسیب می رساند، ولی معتاد به احکام دینی و مذهبی خاص، می تواند به میلیون ها انسان آسیب وارد نماید؛ زیرا شدیدا معتقد است که باید با موشک ها و بمب های شیمیایی و اتمی همه این کافران و مخالفانش را به قتل برساند تا به تکلیف خدا عمل کند و آنگاه به بهشت جاویدان راه یابد و در آغوش حوریان جای گیرد.
6. مؤمن دنیا را با تمام زرق و برق های جذاب و فریبنده اش سه طلاقه کرده است چون بزرگترین لذت و شادی اش رسیدن به مقام فنای فی الله و بودن در مقام لقاءالله است ولی متدین گاهی آنچنان مستغرق در زرق و برق دنیا می شود که خدا را سه طلاقه می کند.
7. شکی نیست که ملایان و روحانیون ما متدین هستند ولی در اینکه مؤمن باشند قاطعانه قضاوتی نمی توان نمود جز از طریق آثار و امارات و علائم ایمانی که در یک متدین باید بروز و ظهور نماید.
این بزرگترین سفسطه تاریخ بوده است که در آن متدینِ متعصبِ جزم اندیش (همانند خوارج)، مساوی مؤمن گرفته می شد و آنگاه همان مؤمن، مخالفانش را خارجی و مرتد و کافر قلمداد می کرد و احکام بوالهوسانه اش را در قتل مخالفان، مساوی حکم الله می گرفت.
هرگز کره زمین از چنان متدینان مزوّر خالی نخواهد شد و هرگز در تاریخ چنان سفسطه ای متوقف نخواهد گردید. تو خود بخوان حدیث مفصل
حسین سلیمانی آملی
دوم اردیبهشت ماه هزارو سیصد و نود و پنج خورشیدی
*********************************

نگرشی فـــلســــــفی در باب «وحــدت کلمــــه»
متأسفانه وقتی به ساختار جامعه کنونی نظر می کنیم، کلمه ای را در آن بسیار پر رنگ و درشت می بینیم که همه مردم در سحرآمیز بودن آن اتفاق نظر دارند. البته پیوند در این واژه سحرآمیز همان وحدت کلمه ای است که حبل المتین همه اقشار مردم در جامعه ماتریالیستی محسوب می شود، و جای تعجبی هم ندارد؛ در حالی که ما باید جامعه ای دینی و الهی داشته باشیم که حبل المتین آن اخلاق و دین است.
آری، امروزه در سراسر جامعه ما وحدت کلمه سحرآمیز و دلربایی ایجاد شده که همان کلمه «پــــول» است. همه اقشار جامعه ما یکصدا پول را فریاد می زنند و پول را جستجو می کنند. تو گویی حلال همه مشکلات ما فقط چیزی است که با همین واژه شیرین و دلنشین پــــــول بیان می شود. سرمایه دار ما می گوید: پول. فقیر ما هم می گوید: پول. استاد دانشگاه ما می گوید: پول. دانشجوی ما هم می گوید: پول. پیرمرد ما می گوید: پول. جوان ما هم می گوید: پول. مردان ما می گویند: پول. زنان ما هم می گویند پول. حوزه ما می گوید: پول. دانشگاه ما هم می گوید: پول.
حال، بگویید آیا در چنین جامعه ای که تشنه پول و ذوب شده در طلاجات و جواهرات است اخلاق و دین مجال نفس کشیدن دارد؟ امروز که هوای جامعه ما این چنین مسموم و آلوده است، ایا مسئولین حق دارند که در چنین فضای آلوده ای نامی از دین و اخلاق به میان بیاورند که هرگز به گوش مردم نمی رسد و کوچکترین انعطافی از سوی مردم مشاهده نمی شود؟
شاید با فشار بتوان ظواهر دینی را حفظ و استوار نمود اما از آنجا که جان ها آلوده و گوش ها ناشنوا و همگی در پی پول هستند تا بلکه بتوانند همچون زمامداران خود در رفاه و آسایش دنیوی قرار گیرند و مسکن و ماشین و املاک و اموال آنچنانی داشته باشند، از اینرو تمام تعالیم اخلاقی و دینی این زمامداران نتیجه ای کاملا معکوس می دهد و به تبع آن، دین و اخلاق که دیر زمانی است از باطن جامعه رخت بربسته، دیگر در ظواهر آن هم نمودی نخواهد داشت. تو خود حدیث مفصل بخوان که مرا توانی نیست.
حسین سلیمانی آملی
سی و یکم فروردین هزارو سیصدو نود و پنج خورشیدی
*****************************
اينجانب حسين سليمانی (آملی) در پنجم فروردين سال 1342 در روستای تازه آباد هرازپی شهرستان آمل، در يك خانواده مذهبی از پدری كشاورز و مادری خانه دار، و هردو بدون سواد متولد شدم. تحصيلات ابتدايی را تا پايه سوم در حسينيه اين روستا تحت تعليم سپاهيان دانش و تا پايه پنجم در دبستان كسرای روستای رودبار در فاصله پنج كيلومتری زادگاهم، بدون هيچگونه وسيله نقليه ای به پايان رساندم. آنگاه در سال 1355 برای ادامه تحصيلاتم در دو مقطع راهنمايی و سپس متوسطه به شهرستان آمل نقل مكان نمودم و هر سال به سبب ضعف مالی پدرم در اتاقی كوچك و کم نور و گلی و قدیمی استيجاری و در شرايطی بسيار سخت بسر بردم. در اينجا بايد از زحمات پدر دلسوز و مادر مهربان و مرحومه ام يادی بكنم كه بيشتر اوقات به نوبت برای تهيه خوراك و پوشاك و ساير مايحتاجم، با من در همان اتاق كوچك و ناهنجار زندگی می كردند و هیچ آرزویی جز به ثمر رسیدن تلاش و زحمات من در مسیر علم نداشتند.